بخش ۱۲
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، خورشید در حرکت است و شخصیت بندوی بر بام نشسته است تا با بهرام صحبت کند. بهرام به او میگوید که از دشت گرد برفراز آمده و نام خسرو را میآورد که با لشکرش به سوی روم رفته است. بهرام شعری میسراید و از بندوی میخواهد تا با او درست سخن بگوید. بندوی، که به اشاره به بهرام میگوید که باید به او حقیقت را بگوید.
بهرام از این که بندوی به او اعتماد کرده و با او صحبت میکند، خوشحال نیست و احساس درد و غم میکند. سپس، بین بندوی و بهرام بحثی پیش میآید. بهرام به بندوی انتقاد میکند که چگونه با خسرو یکی شده و او را فریب داده است. در انتها، بهرام به بندوی قول میدهد که او را نابود نخواهد کرد، اما میخواهد حقیقت را از او بشنود و بندوی را تحت فشار قرار میدهد تا حقیقت را بگوید.
این گفتگوها نشاندهنده تنشها و روابط پیچیده بین شخصیتها و همچنین موضوعات قدرت، فریب و صداقت در داستان است.
چوروی زمین گشت خورشید فامسخن گوی بندوی برشد ببام
هوش مصنوعی: چون خورشید بر زمین طلوع کرد، سخنگویی از جنس بند در بالای بام قرار گرفت.
ببهرام گفت ای جهاندیده مردبرانگه که برخاست از دشت گرد
هوش مصنوعی: بهرام به مردی که دنیایش را دیده بود گفت، وقتی از دشت برمیخیزد، دقت کن.
چو خسرو شما را بدید او برفتسوی روم با لشکر خویش تفت
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو شما را دید، به همراه لشکریانش به سوی روم رفت.
کنون گر تو پران شوی چون عقابوگر برتر آری سر از آفتاب
هوش مصنوعی: اکنون اگر تو مانند عقاب اوج بگیری و سر خود را بالاتر از خورشید ببری،
نبیند کسی شاه را جز برومکه اکنون کهن شد بران مرز وبوم
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند شاه را ببیند، جز آن که اکنون دیگر آن سرزمین و منطقه قدیمی شده است.
کنون گر دهیدم به جان زینهاربیایم بر پهلوان سوار
هوش مصنوعی: اکنون اگر جانم را به خطر بیفکنم، به امید آنکه بر سواران بزرگوار حاضر شوم.
بگویم سخن هرچ پرسد زمنز کمی و بیشی آن انجمن
هوش مصنوعی: هرچه از من درباره کم و زیاد آن جمع بپرسند، من سخن میگویم.
وگرنه بپوشم سلیح نبردبه جنگ اندر آیم بکردار گرد
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که به جنگ بروم، با تمام قدرت و سلاحهای لازم آماده میشوم و به میدان میروم.
چو بهرام بشنید زو این سخندل مرد برنا شد از غم کهن
هوش مصنوعی: وقتی بهرام این صحبتها را شنید، دل جوانی که پر از غم و اندوه بود، آرام شد.
به یاران چنین گفت کاکنون چه سوداگر من برآرم ز بندوی دود
هوش مصنوعی: او به دوستانش گفت: اکنون چه فایده دارد اگر من از این بند و مارپیچ نجات پیدا کنم؟
همان به که او را برپهلوانبرم هم برین گونه روشن روان
هوش مصنوعی: بهتر است که او را به پهلوانی برسانم که همواره با روحی روشن و پاک زندگی کند.
بگوید بدو هرچ داند ز شاهاگر سر دهد گر ستاند کلاه
هوش مصنوعی: اگر شخصی از شاه چیزی بداند، باید آن را بگوید، حتی اگر این صحبت به بهای جانش تمام شود یا اگر شاه او را مورد تمجید قرار دهد و کلاهی به او بدهد.
به بندوی گفت ای بد چارهجویتو این داوریها ببهرام گوی
هوش مصنوعی: به بندوی گفت: ای کسی که همیشه به دنبال راهحلهای بد هستی، این قضاوتها را به بهرام گوی.
فرود آمد از بام بندوی شیرهمیراند با نامدار دلیر
هوش مصنوعی: بندوی، شیر به زمین آمد و با دلاوری معروف خود به سوی جلو حرکت میکند.
چوبشنید بهرام کامد سپاهسوی روم شد خسرو کینه خواه
هوش مصنوعی: بهرام متوجه شد که سپاهی به سمت روم حرکت کرده و خسرو که شخصیتی انتقامجو است، در حال آمدن به مصاف است.
زپور سیاوش بر آشفت سختبدو گفت کای بدرگ شوربخت
هوش مصنوعی: پسر سیاوش به شدت ناراحت و عصبانی شد و به او گفت: ای پدر، تو بدبخت و بدشانس هستی.
نه کار تو بود اینک فرمودمتهمی بیهنر خیره بستودمت
هوش مصنوعی: این کار، مربوط به تو نبود، اما من به تو دستور دادم و بدون هیچ هنری، به تو احترام گذاشتم.
جهانجوی بندوی را پیش خواندهمی خشم بهرام با او براند
هوش مصنوعی: در این ابیات، فردی به نام بندوی که به جستجو و تحقیق در جهان مشغول است، به جلسهای دعوت میشود. در این زمان، خشم و ناراحتی شخصی به نام بهرام هم به او اضافه میشود و احساسات منفی او را از خود دور میکند.
بدو گفت کای بدتن بدکنشفریبنده مرد از در سرزنش
هوش مصنوعی: به او گفت: ای انسان بداندیش و بدکردار، تو با فریب خود مردان را از سرزنش دور می کنی.
سپاه مرا خیره بفریفتیزبد گوهر خویش نشکیفتی
هوش مصنوعی: سپاه من را با زیبایی و جواهر ذاتیات مجذوب خود کردی.
تو با خسرو شوم گشتی یکیجهاندیدهای کردی از کودکی
هوش مصنوعی: تو با خسرو همراه شدی و از دوران کودکی چیزهای زیادی دیدهای.
کنون آمدی با دلی پر سخنکه من نو کنم روزگار کهن
هوش مصنوعی: حالا که با دل پر از حرف و احساس به من آمدهای، میخواهم زندگی قدیمی را تغییر دهم و نو کنم.
بدو گفت بندوی کای سرفراززمن راستی جوی و تندی مساز
هوش مصنوعی: بندوی به او گفت: ای بزرگوار، با من راستگو باش و به تندی رفتار نکن.
بدان کان شهنشاه خویش منستبزرگیش ورادیش پیش منست
هوش مصنوعی: بدان که شاه بزرگ من، ویژگیها و صفاتش در پیش من نمایان است.
فداکردمش جان وبایست کردتو گر مهتری گرد کژی مگرد
هوش مصنوعی: من جانم را برای او فدای کردم، و تو نیز اگر بزرگواری، نباید به کژی و نادرستی رویآوردی.
بدو گفت بهرام من زین گناهکه کردی نخواهمت کردن تباه
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: به خاطر این گناهی که انجام دادی، من نمیخواهم تو را نابود کنم.
ولیکن تو هم کشته بر دست اویشوی زود و خوانی مرا راست گوی
هوش مصنوعی: اما تو نیز به زودی بر دست او کشته خواهی شد و سپس حقیقت و راستی را به من خواهی گفت.
نهادند بر پای بندوی بندببهرام دادش ز بهر گزند
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده که برای مقابله با خطرات و مشکلات، کسی را به عنوان نگهبان و محافظ انتخاب کردهاند. او به عنوان پشتیبانی در برابر آسیبها و خطرات قرار داده شده است.
همیبود تا خور شد اندر نهفتبیامد پر اندیشه دل بخفت
هوش مصنوعی: مدتی طولانی در دل پنهان میماند، تا اینکه خورشید طلوع میکند و افکار و احساسات دردل آرام میگیرند.