بخش ۱۷
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، لشکر ایران به سمت سرزمین روم حرکت میکند و به شارستان (شهر) میرسد. قیصر (امپراتور روم) از دیدن این لشکر در شگفت میماند و ترسیده، به سوی آبها میگریزد. ایرانیان، برای سه روز در شارستان میمانند و در روز چهارم، پیامهایی برای قیصر میفرستند که خوراک و یاری بفرستد.
روز بعد، ابرهای تیرهای بر سرشان میآید و شرایط جوی باعث ایجاد نگرانی در میان رومیان میشود. آنها در نهایت سوار بر اسبها میگریزند و از میدان نبرد دور میشوند. در این حین، ایرانیان به پیروزی دست پیدا میکنند و خسرو جوان (پادشاه ایران) نیز از رفتار وفادارانهی خود در قبال رومیان، به خوبی یاد میکند و آنها را سرزنش نمیکند.
با این حال، در شارستان، کاخی با شکوه از قیصر وجود دارد که خسرو تصمیم میگیرد تا به آنجا برود. او با فرستادن نامهای به قیصر، دربارهی شرایط جوی و نیز ظرفیت رومیان مینویسد و متوجه میشود که آنها از اوضاع نگران هستند. در نهایت، فرستادگان قیصر با هدایا به نزد شاه میآیند و دربارهی باران و شارستان کهن صحبت میکنند و به بندگی از خسرو شهادت میدهند.
چو بگذشت لشکر بران تازه بومبتندی همیراند تا مرز روم
هوش مصنوعی: پس از اینکه سپاه بران تازه بر زمین گذشت، به تندی به سوی مرز روم رهسپار شد.
چنین تا بیامد بران شارستانکه قیصر ورا خواندی کارستان
هوش مصنوعی: زمانی که او به آن شهر بزرگ رسید، تو او را به عنوان یک قهرمان بزرگ شناختی.
چواز دور ترسا بدید آن سپاهبرفتند پویان به آبی راه و راه
هوش مصنوعی: وقتی که ترسایی دورتر آن سپاه را دید، آنها به سرعت به سمت آب حرکت کردند.
بدان باره اندر کشیدند رختدر شارستان را ببستند سخت
هوش مصنوعی: آنها در آن زمان بار و belongings را جمع کردند و در شهر را به شدت بستند.
فروماند زان شاه گیتی فروزبه بیرون بماندند لشکر سه روز
هوش مصنوعی: آن پادشاهی که روشنایی دنیا بود، چنان درگیر جنگ شد که لشکرش به مدت سه روز در بیرون از میدان ماندند.
فرستاد روز چهارم کسیکه نزدیک ما نیست لشکر بسی
هوش مصنوعی: در روز چهارم، فردی را فرستادند که به ما نزدیک نیست و جمعیتی بزرگ همراه اوست.
خورشها فرستید و یاری کنیدچه برما همی کامگاری کنید
هوش مصنوعی: خورشها را بفرستید و یاریگران باشید، زیرا شما به ما کمک بزرگی میکنید.
به نزدیک ایشان سخن خوار بودسپاهش همه سست و ناهار بود
هوش مصنوعی: سخن نزد آنها بیارزش و بیمقدار است و سپاهشان ضعیف و ناتوان است.
هم آنگه برآمد یکی تیره ابربغرید برسان جنگی هژبر
هوش مصنوعی: در آن زمان، یک ابر تیره به آسمان آمد و رعد و برقی زد که نشانهای از آغاز نبردی سخت بود.
وز ابر اندران شارستان باد خاستبهر بر زنی بانگ و فریاد خاست
هوش مصنوعی: از میان ابرهایی که در آن شهر به وجود آمده است، بادی وزید و به دنبال آن صدای بانگ و فریادی بلند شد.
چونیمی ز تیره شب اندر کشیدز باره یکی بهره شد ناپدید
هوش مصنوعی: وقتی یکی از تاریکی شب پایین آمد و از جایی بهرهای گرفت، ناگهان ناپدید شد.
همه شارستان ماند اندر شگفتبه یزدان سقف پوزش اندر گرفت
هوش مصنوعی: همه مردم در حیرت و تعجب هستند و تنها به یزدان پناه میبرند و از او طلب عذر و بخشش میکنند.
بهر بر زنی بر علف ساختندسه پیر سکوبا برون تاختند
هوش مصنوعی: سه نفر از پیران به قصد گشت و گذار و تماشا در طبیعت، به سوی یک علفزار حرکت کردند.
ز چیزی که بود اندران تازه بومهمان جامه هایی که خیزد ز روم
هوش مصنوعی: از چیزی که در آن جا وجود داشت، همان لباسهایی که از روم میآید، تازه و نو است.
ببردند بالا به نزدیک شاهکه پیدا شد ای شاه برما گناه
هوش مصنوعی: او را به نزد شاه بردند و گفتند که ای شاه، بر ما گناهی آشکار شده است.
چو خسرو جوان بود و برتر منشبدیشان نکرد از بدی سرزنش
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو جوان بود و از نظر رفتار و شخصیت برتر از دیگران به حساب میآمد، هرگز آنها را به خاطر اعمال بدشان مورد سرزنش قرار نداد.
بدان شارستان دریکی کاخ بودکه بالاش با ابر گستاخ بود
هوش مصنوعی: بدان شهری در آن کاخی بود که سقف آن با ابرها در آمیخت و بسیار بلند و باشکوه بود.
فراوان بدو اندرون برده بودهمان جای قیصر برآورده بود
هوش مصنوعی: او چیزهای زیادی از خود درونش را به او داده بود و همانند مکانی که قیصر در آن قرار داشت، او را بر پا کرده بود.
ز دشت اندرآمد بدانجا گذشتفراوان بدان شارستان دربگشت
هوش مصنوعی: از دشت وارد شد و پس از گذشتن از آن، به طور زیاد به آن مکان رسید و از آنجا به شارستان وارد شد.
همه رومیان آفرین خواندندبپا اندرش گوهر افشاندند
هوش مصنوعی: همه رومیان به ستایش پرداختند و در آنجا جواهرات و لطافتها را منتشر کردند.
چو آباد جایی به چنگ آمدشبرآسود و چندی درنگ آمدش
هوش مصنوعی: وقتی که جایی خوب و خوشحالکننده به دستش رسید، آرامش پیدا کرد و مدتی را در آنجا ماند.
به قیصر یکی نامه بنوشت شاهازان باد وباران وابر سیاه
هوش مصنوعی: شاه به قیصر نامهای نوشت و در آن به وضعیت جوی و آب و هوای نامناسب اشاره کرد که شامل باد، باران و ابرهای تیره بود.
وزان شارستان سوی مانوی راندکه آن را جهاندار مانوی خواند
هوش مصنوعی: و از آن مکان، به سوی شهر مانوی حرکت کرد که آن را به نام جهاندار مانوی میشناسند.
زما نوییان هرک بیدار بودخردمند و راد و جهاندار بود
هوش مصنوعی: هر کسی که در زمان ما هوشیار و آگاه باشد، فردی دانا، شجاع و دارای بصیرت است.
سکوبا و رهبان سوی شهریاربرفتند با هدیه و با نثار
هوش مصنوعی: سکوبا و رهبان به سوی پادشاه رفتند و با خود هدیه و نذری را همراه داشتند.
همیرفت با شاه چندی سخنز باران و آن شارستان کهن
هوش مصنوعی: او مدتی با شاه درباره باران و آن شهر قدیمی صحبت میکرد.
همیگفت هرکس که ما بندهایمبه گفتار خسرو سر افگندهایم
هوش مصنوعی: هر کسی که ما خدمتگزار او هستیم، به سخنان پادشاه احترام میگذارد و سر به زیر میآورد.