بخش ۴۵
هوش مصنوعی: شاه بزرگ از آمدن گرگ از بیشه آگاه شد و به پیشنهاد خراد برزین، سپاهی به منظور بررسی اوضاع به چین فرستاد. خراد به خاقان چین پیام فرستاد و در آن گفت که در ایران و نیران داناتر از او نیست. خاقان با شنیدن پیام او خوشحال شد و او را در بارگاه خود پذیرفت.
خراد برزین در صحبتهایش به خاقان درباره کیخسرو و رستم و پیوندهای تاریخی اشاره کرد و غمی که بر دل مردم مینشیند را برای او بازگو کرد. اما در میانه گفتگو، هشدار درباره بهرام را نیز فراموش نکرد و گفت که او میتواند پیمان را بشکند. خاقان از این سخنان خشمگین شد و به خراد گفت که این سخنان در نزد او جایز نیست.
در پی این تحول، خراد به خاتون چین پناه میبرد و به او توصیه میکند تا به بهرام اعتماد نکند. با تدبیر خاتون و کمک یک پزشک، دختر بیمار او خوب شده و زمان بیشتری برای تصمیمگیری فراهم میشود. در نهایت، خاتون به ملاحظه های خود ادامه میدهد و به بازیابی دخترش میپردازد و به بهرام باید بر حسب شرایط و اوضاع توجه کند.
چو آگاهی آمد به شاه بزرگکه از بیشه بیرون خرامید گرگ
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه بزرگ از حضور گرگ در جنگل باخبر شد، متوجه شد که آن حیوان به آرامی از جنگل خارج میشود.
سپاهی بیاورد بهرام گردکه از آسمان روشنایی ببرد
هوش مصنوعی: بهرام سپاهی را به همراه آورد که نور و روشنی را از آسمان به زمین بیاورد.
به خراد برزین چنین گفت شاهکه بگزین برین کار بر چار ماه
هوش مصنوعی: شاه به برزین گفت که در این کار باید تصمیم بگیری و انتخابی در این چهار ماه داشته باشی.
یکی سوی خاقان بیمایه پویسخن هرچ دانی که باید بگوی
هوش مصنوعی: یکی به سمت پادشاه بیاعتبار میرود و هرچه میداند باید بگوید.
به ایران و نیران تو داناتریهمان بر زبان بر تواناتری
هوش مصنوعی: تو درباره ایران و نیران (شاید اشاره به سرزمینهای ایران) اطلاعات بیشتری داری و به همین خاطر به خوبی میتوانی درباره آنها صحبت کنی.
در گنج بگشاد و چندان گهربیاورد شمشیر و زرین کمر
هوش مصنوعی: در گنج را گشود و مقدار زیادی جواهر بههمراه آورد، همچنین شمشیر و کمربند طلایی نیز داشت.
که خراد برزین بران خیره ماندهمی در نهان نام یزدان بخواند
هوش مصنوعی: مرد خردمند و باهوش در میان چالشها و دشواریها، در سکوت و در دل به یاد خداوند بزرگ و نام او هست.
چو با هدیهها راه چین بر گرفتبه جیحون یکی راه دیگر گرفت
هوش مصنوعی: وقتی که هدایا و تحفهها به سمت چین میروند، در کنار آن جیحون نیز یک مسیر دیگری انتخاب میکند.
چو نزدیک درگاه خاقان رسیدنگه کرد و گویندهای برگزید
هوش مصنوعی: زمانی که به درگاه پادشاه نزدیک شد، نگاهی انداخت و فردی را برای صحبت کردن برگزید.
بدان تا بگوید که از نزد شاهفرستاده آمد بدین بارگاه
هوش مصنوعی: بدان که این پیام از طرف شاه به این مکان ارسال شده است.
چو بشنید خاقان بیاراست گاهبفرمود تا برگشادند راه
هوش مصنوعی: زمانی که خاقان خبر را شنید، مکان را آراسته کرد و فرمان داد تا راه را باز کنند.
فرستاده آمد به تنگی فراززبان کرد کوتاه و بردش نماز
هوش مصنوعی: پیامآور آمد و در بلندیها به زبان اختصار صحبت کرد و او را به نماز دعوت کرد.
بدو گفت هرگه که فرمان دهیبه گفتن زبان بر گشاید رهی
هوش مصنوعی: او به او گفت: هر بار که فرمان بدهی، زبانش را میگشاید و سخن میگوید.
بدو گفت خاقان به شیرین زباندل مردم پیر گردد جوان
هوش مصنوعی: خاقان به شیرین گفت: دل مردم با کلام دلنشین جوان میشود.
بگو آن سخنها که سود اندروستسخن گفت مغزست و ناگفته پوست
هوش مصنوعی: بگو آن حرفهایی را که فایده دارند، زیرا گفتههای عمیق و با معنی از جوهر وجود انسان سرچشمه میگیرد و حرفهای سطحی و بیمحتوا فقط ظاهر و پوستهاند.
چو خراد برزین شنید آن سخنبهیاد آمدش کینهای کهن
هوش مصنوعی: وقتی خراد برزین آن سخن را شنید، یاد کینههای قدیمیاش افتاد.
نخست آفرین کرد بر کردگارتوانا دانندهٔ روزگار
هوش مصنوعی: ابتدا بر خالق نیرومند و دانای زمان ستایش میفرستم.
که چرخ و مکان و زمان آفریدتوانایی و ناتوان آفرید
هوش مصنوعی: خداوند، قدرتی را ایجاد کرده که زمان و مکان را به وجود آورد و در کنار آن، توانایی و ناتوانی را نیز خلق کرد.
همان چرخ گردندهٔ بی ستونچرا نه به فرمان او در نه چون
هوش مصنوعی: چرا این چرخ گردون که بدون ستون میچرخد، به فرمان او نمیچرخد؟
بدان آفرین کو جهان آفریدبلند آسمان و زمین گسترید
هوش مصنوعی: بدان که خالق و آفرینندهای وجود دارد که به وسیعترین شکل ممکن، آسمان و زمین را خلق کرده و گسترش داده است.
توانا و دانا و دارنده اوستسپهر و زمین را نگارنده اوست
هوش مصنوعی: قادر و دانا و صاحب قدرت اوست؛ آسمان و زمین نیز با نظارت او شکل گرفتهاند.
به چرخ اندرون آفتاب آفریدشب و روز و آرام و خواب آفرید
هوش مصنوعی: در گردونه زمان، خورشید شب و روز را پدید آورد و همچنین آسایش و خواب را خلق کرد.
توانایی اوراست ما بندهایمهمه راستیهاش گویندهایم
هوش مصنوعی: او قدرتی دارد که ما همه به او وابستهایم و حقیقت را فقط او بیان میکند.
یکی را دهد تاج و تخت بلندیکی را کند بنده و مستمند
هوش مصنوعی: خداوند به برخی افراد مقام و جایگاه بلند میدهد و برخی دیگر را در شرایط سخت و نیازمند قرار میدهد.
نه با اینش مهر و نه با آنش کیننداند کس این جز جهانآفرین
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که نه محبت از این طرف است و نه دشمنی از آن طرف، جز خالق جهان.
که یک سر همه خاک را زادهایمبه بیچاره تن مرگ را دادهایم
هوش مصنوعی: ما همه از خاک به وجود آمدهایم و در نهایت، بدنمان را به مرگ تحویل دادهایم.
نخست اندر آیم ز جم برینجهاندار طهمورث بافرین
هوش مصنوعی: ابتدا وارد میشوم از دنیای جم، نزد پادشاه این جهان، طهمورث، که با قدرت و عظمت است.
چنین هم برو تاسر کی قبادهمان نامداران که داریم یاد
هوش مصنوعی: به همین شکل ادامه بده تا زمانی که قباد و نامداران بزرگ دیگر به یاد ما بیفتند و در خاطر ما باقی بمانند.
برین هم نشان تا به اسفندیارچو کیخسرو و رستم نامدار
هوش مصنوعی: اینجا نشانی است تا به اسفندیار برساند، همانند کیخسرو و رستم که هر دو مشهور و برجسته هستند.
ز گیتی یکی دخمه شان بود بهرچشیدند بر جای تریاک زهر
هوش مصنوعی: در دنیا یک پناهگاه وجود دارد که برای امتحان کردن تلخی و زهر زندگی به وجود آمده است.
کنون شاه ایران بهتن خویش تستهمه شاد و غمگین به کم بیش تست
هوش مصنوعی: هماکنون، شاه ایران بر روی خودت است و تو دلیل شادی و غم همه هستی، با کمی کم یا زیاد.
به هنگام شاهان با آفرینپدر مادرش بود خاقان چین
هوش مصنوعی: در زمان پادشاهان، پدر و مادرش به او افتخار میکردند که او فرمانروای چین شده است.
بدین روز پیوند ما تازه گشتهمه کار بر دیگر اندازه گشت
هوش مصنوعی: این روز پیوند میان ما نو و تازه شده است و همه چیز بر اساس اندازه و حال جدید تغییر کرده است.
ز پیروزگر آفرین بر تو بادسر نامداران زمین تو باد
هوش مصنوعی: ای کاش تو را ستایش کنم، ای سرآمد رزمندگان زمین که بر پیروزیها افزودهای.
همیگفت و خاقان بدو داده گوشچنین گفت کای مرد دانش فروش
هوش مصنوعی: او داشت صحبت میکرد و فرمانروا به او گوش میداد. سپس گفت: ای مردی که علم و دانش را به دیگران میفروشی، تو چه میگویی؟
به ایران اگر نیز چون تو کسستستاینده آسمان او بسست
هوش مصنوعی: اگر ایران نیز مانند تو با شکوه و ستوده باشد، آسمان او همیشه در ستایش است.
بران گاه جایی بپرداختشبه نزدیکی خویش بنشاختش
هوش مصنوعی: او در یک زمان خاص، جایی را به خود اختصاص داد و در نزدیکی خود آن مکان را ساماندهی کرد.
به فرمان او هدیهها پیش بردیکایک به گنجور او برشمرد
هوش مصنوعی: به دستور او، هدایا یکی یکی به خزانهدار او تقدیم شد و او آنها را یک به یک بررسی کرد.
بدو گفت خاقان که بیخواستهمبادی تو اندر جهان کاسته
هوش مصنوعی: پادشاه به او گفت که تو به طور غیرارادی باعث شدهای که اصول و قواعد تو در دنیا کاهش یابد.
گر از من پذیرفت خواهی تو چیزبگو تا پذیرم من آن چیز نیز
هوش مصنوعی: اگر تو خواستهام را بپذیری، هر چیزی که بگویی من هم آن چیز را میپذیرم.
وگر نه ز هدیه تو روشنتریبه دانندگان جهان افسری
هوش مصنوعی: اگر هدیه تو مانند نور است، پس برای کسانی که در جهان آگاهی دارند، روشنتر از این هدیه نخواهد بود.
یکی جای خرم بپرداختندز هر گونهای جامهها ساختند
هوش مصنوعی: در مکانی شاد و خوشحال، از هر نوع پارچه و لباسی تهیه کردند.
به خوان و شکار و به بزم و به میبه نزدیک خاقان بدی نیک پی
هوش مصنوعی: بخوان و شکار کن و ببر و به می (شراب) نزدیک شو، که این کارها در نزد خاقان (پادشاه) نیکوست.
همیجست و روزیش جایی بیافتبه مردی به گفتارش اندر شتافت
هوش مصنوعی: او در تلاش بود و در حین جستجو به جایگاه و روزی رسید که با مردی روبرو شد و به صحبت کردن با او پرداخت.
همیگفت بهرام بدگوهر استاز آهرمن بدکنش بدتر است
هوش مصنوعی: بهرام میگفت که انسان بدسرشت از رفتار بد شیطان بدتر است.
فروشد جهاندیدگان را به چیزکه آن چیز گفتن نیرزد پشیز
هوش مصنوعی: افراد با بصیرت و دانا، برای چیزی که ارزش گفتن ندارد، به هیچ قیمتی خود را فریب نمیدهند.
ورا هرمز تاجور برکشیدبه ارجش ز خورشید برتر کشید
هوش مصنوعی: هورمز، تاجی بر سر گذاشت که برتر از خورشید بود و درخشش او به قدری زیاد بود که میتوانست نوری فراتر از این نور را به نمایش بگذارد.
ندانست کس در جهان نام اویز گیتی بر آمد همه کام اوی
هوش مصنوعی: هیچکس در جهان نام او را نمیدانست، اما همه آرزوها و خواستهها از دنیا به خاطر او به وجود آمدهاند.
اگر با تو بسیار خوبی کندبه فرجام پیمان تو بشکند
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو بسیار خوبی کند، در نهایت ممکن است پیمان و وعدهاش را بشکند.
چنان هم که با شاه ایران شکستنه خسرو پرست و نه یزدان پرست
هوش مصنوعی: اگر به این گونه با شاه ایران شکست بخورد، نه کسی به عشق خسرو وفادار است و نه کسی به پرستش یزدان.
گر او را فرستی به نزدیک شاهسر شاه ایران بر آری به ماه
هوش مصنوعی: اگر او را به نزد شاه بفرستی، سر شاه ایران را به ماه منتقل خواهی کرد.
ازان پس همه چین و ایران تو راستنشستنگه آنجا کنی کت هواست
هوش مصنوعی: بعد از آن، همهی سرزمینهای چین و ایران به تو تعلق خواهند داشت، زمانی که آنجا تصمیم بگیری و خواستهی خود را به فعل درآوری.
چو خاقان شنید این سخن خیره شددو چشمش ز گفتار او تیره شد
هوش مصنوعی: زمانی که خاقان این صحبت را شنید، از حیرت مات و مبهوت شد و چشمانش به خاطر آنچه شنیده بود، تار و تیره گردید.
بدو گفت زین سان سخنها مگویکه تیره کنی نزد ما آب روی
هوش مصنوعی: به او گفت: اینگونه حرفها را نزن که چهرهات را در نظر ما تیره و ناپسند میکنی.
نیم من بداندیش و پیمانشکنکه پیمان شکن خاک یابد کفن
هوش مصنوعی: نیمهای از من بدگمان و پیمانشکن است و کسی که به عهد و پیمان خود وفا نکند، سرانجام به خاک سپرده میشود.
چو بشنید خراد برزین سخنبدانست کان کار او شد کهن
هوش مصنوعی: وقتی خراد برزین سخنان را شنید، متوجه شد که آن کار به گذشته برمیگردد.
که بهرام دادش به ایران امیدسخن گفتن من شود باد و بید
هوش مصنوعی: بهرام به ایرانیان امید داد که حرف زدن من مانند باد و بید باشد.
چو امید خاقان بدو تیره گشتبه بیچارگی سوی خاتون گذشت
هوش مصنوعی: زمانی که امید خاقان از بین رفت و اوضاع او خراب شد، به سوی خاتون، در جستجوی کمک و یاری رفت.
همیجست تا کیست نزدیک اویکه روشن کند جان تاریک اوی
هوش مصنوعی: کسی به دنبال کسی است که بتواند نور و روشنی به روح تاریک او ببخشد.
یکی کدخدایی بهدست آمدشهمان نیز با او نشست آمدش
هوش مصنوعی: شخصی که در مسیر خداشناسی و تقرب به خداوند موفق شده، با خود آن صفات و ویژگیها را همراه دارد و در همان حال نیز با خداوند مرتبط است.
سخنهای خسرو بدو یاد کرددل مرد بیتن بدان شاد کرد
هوش مصنوعی: سخنانی که خسرو به او گفت، دل مرد را شاد کرد و او را از غم و اندوه رهایی بخشید.
بدو گفت خاتون مرا دستگیربود تا شوم بر درش بر دبیر
هوش مصنوعی: زنم به او گفت که من علاقهمند به او هستم و میخواهم به در خانهاش بیایم و با او دیدار کنم.
چنین گفت با چارهگر کدخدایکزو آرزوها نیاید بجای
هوش مصنوعی: کدخدای با درایت گفت که آرزوهای انسان هرگز به راحتی محقق نخواهد شد و باید به دنبال تدبیر و چاره باشیم.
که بهرام چوبینه داماد اوستو زویست بهرام را مغز و پوست
هوش مصنوعی: بهرام چوبینه، داماد اوست و به خاطر او، مغز و پوست بهرام نیز تحت تأثیر قرار گرفته است.
تو مردی دبیری، یکی چاره سازوزین نیز بر باد مگشای راز
هوش مصنوعی: تو شخصی هستی که با تدبیر میتوانی مشکلات را حل کنی، اما نباید رازهایت را بیهوده فاش کنی.
چو خراد برزین شنید این سخننه سر دید پیمان او را نه بن
هوش مصنوعی: وقتی خراد برزین این حرف را شنید، نه سر پیمان او را دید و نه نشانهای از آن.
یکی ترک بد پیر نامش قلونکه ترکان ورا داشتندی زبون
هوش مصنوعی: در گذشته، یک مرد ترک بود به نام قلون که ترکها به او احترام میگذاشتند و زبانشان از او میگشت.
همه پوستین بود پوشیدنشز کشک و ز ارزن بدی خوردنش
هوش مصنوعی: پوشیدن همه چیز مانند پوستین است، اما خوردن آن بد مزه و بیکیفیت است، مثل کشک و ارزن.
کسی را فرستاد و او را بخواندبران نامور جایگاهش نشاند
هوش مصنوعی: شخصی را به جایی فرستادند تا دیگران او را بخوانند و به احترامش، در آن مکان جایگاه ویژهای برایش در نظر گرفتند.
مر او را درم داد و دینار دادهمان پوشش و خورد بسیار داد
هوش مصنوعی: او به او درم و دینار داد و از همان پوشش و غذاهای زیاد بهرهمندش کرد.
چو بر خوان نشستی ورا خواندیبر نامدارانش بنشاندی
هوش مصنوعی: وقتی بر سفره نشستی و او را دعوت کردی، بر بزرگان و نامداران نیز جای دادی.
پراندیشه بد مرد بسیاردانشکیبا دل و زیرک و کاردان
هوش مصنوعی: مرد اندیشمند و دانا، صبوری و زکاوتش را به کار میبرد و با تدبیر و مهارت زندگی میکند.
وزان روی با کدخدای سرایز خاتون چینی همیگفت رای
هوش مصنوعی: او از آن چهره زیبا با رئیس ده درباره زنی چینی صحبت میکرد و نظرش را بیان میکرد.
همان پیش خاقان به روز و به شبچو رفتی همیداشتی بسته لب
هوش مصنوعی: هر زمان که به درگاه پادشاه میرفتی، در روز و شب، همیشه سکوت میکردی و حرفی نمیزدی.
چنین گفت با مهتر آن مرد پیرکه چون تو سرافراز مردی دبیر
هوش مصنوعی: مرد پیر به رئیسی گفت که تو فردی با افتخار و آگاه هستی.
اگر در پزشکیت بهره بدیوگر نامت از دور شهره بدی
هوش مصنوعی: اگر در کار پزشکی مهارت خوبی داشته باشی، یا اینکه نامت در میان مردم معروف و مشهور باشد، کسی به تو احترام میگذارد.
یکی تاج نو بودیی بر سرشبه ویژه که بیمار شد دخترش
هوش مصنوعی: مردی تاجی نو بر سر داشت، اما به خاطر بیماری دخترش، حال و روزش تغییر کرده بود.
بدو گفت کاین دانشم نیز هستچو گویی بسایم برین کار دست
هوش مصنوعی: او به او گفت که این دانش من هم وجود دارد، اگر میگویی میتوانم بر روی این کار دست بگذارم.
بشد پیش خاتون دوان کدخدایکه دانا پزشکی نوآمد به جای
هوش مصنوعی: دامن به دوان پیش بانوی بزرگ آوردند مردی که دانا و پزشک ماهری بود و به خانه آنها آمده بود.
بدو گفت شادان زی و نوش خوربیارش، مخار اندرین کار سر
هوش مصنوعی: به او گفتند: با شادی زندگی کن و از خوشیها بهرهمند شو. در این کار خود را مضطرب نکن.
بیامد به خراد برزین بگفتکه این راز باید که داری نهفت
هوش مصنوعی: خراد برزین آمد و گفت که این راز را باید در دل نگهداری و پنهان نگهداری.
برو پیش او نام خود را مگویپزشکی کن از خویشتن تازهروی
هوش مصنوعی: به او نزدیک شو و نام خود را فاش نکن، بلکه به گونهای عمل کن که انگار تازهواردی.
به نزدیک خاتون شد آن چارهگرتبه دید بیمار او را جگر
هوش مصنوعی: آن دکتر که چارهساز بود، به نزد خانم رسید و در حالتی نگران، دید که بیمار او بسیار رنجوری است.
بفرمود تا آب نار آورندهمان ترهٔ جویبار آورند
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا آب شیرین بیاورند و همینطور سبزی تازه از کنار جوی آب.
کجا تره گر کاسنی خواندشتبش خواست کز مغز بنشاندش
هوش مصنوعی: کجا میتوان یافت که کسی به خاطر عجز و ناتوانی دیگری را تحقیر کند و بخواهد او را از ریشه و بنیادش ساقط کند؟
به فرمان یزدان چو شد هفت روزشد آن دخت چون ماه گیتیفروز
هوش مصنوعی: به دستور خداوند، پس از گذشت هفت روز، آن دختر مانند ماهی درخشان و نورانی شد.
بیاورد دینار خاتون ز گنجیکی بدره و تای زربفت پنج
هوش مصنوعی: خانم دینار، از گنج خودش یک کیسه پر از سکه و پنج تای زربفت آورده است.
بدو گفت کاین ناسزاوار چیزبگیر و بخواه آنچ بایدت نیز
هوش مصنوعی: او به او گفت: این چیز ناپسند را بپذیر و درخواست کن آنچه را که به آن نیاز داری.
چنین داد پاسخ که این را بداربخواهم هر آنگه که آید به کار
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که این موضوع را نگهدارم تا هر زمانی که به کارم بیاید، استفاده کنم.