بخش ۵۴
هوش مصنوعی: شاه پس از آرامش نشسته و وقتی بهرام جنگی وارد میشود، کسی از بزرگان را نمیبیند که کینهجو باشد. روزی شاه با نیت پاک این فکر را میکند که چرا همیشه باید به فکر کشنده پدرش باشد که همواره بر او سایه افکنده است. او از خونریزیهایش رنج میبرد و تصمیم میگیرد که به سلطنت ادامه دهد. در این روز مهمانی ترتیب میدهد و مینوشد. پس از آن، به رهنما میگوید که شخصی را به حال خود رها کند. در نهایت، آن شخص در همان لحظه میمیرد و شاه، خونریزیهایش را به خسرو تسلیم میکند.
ازآن پس به آرام بنشست شاهچو برخاست بهرام جنگی ز راه
هوش مصنوعی: بعد از آن، شاه با آرامش نشست و پس از آن که بهرام جنگجو از راه آمد، بلند شد.
ندید از بزرگان کسی کینه جویکه با او بروی اندر آورد روی
هوش مصنوعی: هیچ کینهورز بزرگی را ندیدهام که در هنگام مواجهه با کسی، به او رو کند و با او به خوبی رفتار نماید.
به دستور پاکیزه یک روز گفتکه اندیشه تا کی بود در نهفت
هوش مصنوعی: روزی به فرمان خالص و بیآلایش، گفته شد که تا چه زمانی باید در اندیشه و تفکر پنهانی بمانیم؟
کشندهٔ پدر هر زمان پیش منهمیبگذرد چون بود خویش من
هوش مصنوعی: هر زمان کسی که پدرم را کشته است، پیش من میگذرد و من همچنان فکر میکنم که او مانند یک آشنا است.
چوروشن روانم پر از خون بودهمی پادشاهی کنم چون بود
هوش مصنوعی: چون ذهن من پر از درد و رنج است، چگونه میتوانم در مقام پادشاهی باشم؟
نهادند خوان و می چند خوردهم آن روز بندوی رابند کرد
هوش مصنوعی: در آن روز مهمانی برگزار کردند و می و خوراکی فراهم شد، اما در عین حال، کارها و روابط نیز به هم پیچیده شدند.
ازان پس چنین گفت با رهنماکه او را هماکنون ببردست وپا
هوش مصنوعی: پس از آن، او با راهنما چنین گفت که او را در همین لحظه ببرد و روانه کند.
بریدند هم در زمان او بمردپر از خون روانش به خسرو سپرد
هوش مصنوعی: در زمان او، افراد زیادی از هم جدا شدند و در حالتی پر از درد و خون، جانشان را به خسرو سپردند.