بخش ۶۷
هوش مصنوعی: خسرو از خبر شیرین به خشم آمد و بزرگان به دلیل نارضایتی و غم به او نزدیک نشدند. پس از چند روز، خسرو از بزرگان خواست تا نزد او بیایند و از نگرانیهایشان گفتند. موبد به خسرو گفت که بزرگی او به خاطر ناپاکیهای نژادش زیر سؤال رفته و سرانجام دلها غمگین شده است. موبد خواست که فردا دوباره به بارگاه بیایند تا پاسخ خسرو را بگیرند.
در ملاقات بعدی، موبدان با تشت پر از خون نزد خسرو آمدند و از او پرسیدند که این خون برای چیست. موبد توضیح داد که این خون نشانه نفرت و کینه است. وقتی تشت شسته شد و رنگ آن به آفتاب رسید، خسرو متوجه شد که نیکی از بدی پدیدار شده است. او به موبد گفت که شیرین برای نام نیکش در این ماجرا مجرم نیست.
خسرو در نهایت به بزرگان گفت که او نه تنها شاه و موبد، بلکه سایهای از ایزد بر زمین است و باید همواره در پی نیکی و انصاف باشند.
چو آگاهی آمد ز خسرو به راهبه نزد بزرگان و نزد سپاه
هوش مصنوعی: وقتی خبر به خسرو رسید که به راه آمده است، او به نزد بزرگان و سپاهیان رفت.
که شیرین به مشکوی خسرو شدستکهن بود کار جهان نوشدست
هوش مصنوعی: شیرین به باغی زیبا و خوشبو در کنار خسرو وارد شده است، زیرا کار دنیا همیشه تازگی و خوشی دارد.
همه شهر زان کار غمگین شدندپر اندیشه و درد و نفرین شدند
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر از آن حادثه ناراحت و دلشکسته شدند، پر از فکر و اندیشه و نفرین بر آنچه که رخ داده بود.
نرفتند نزدیک خسرو سه روزچهارم چو بفروخت گیتی فروز
هوش مصنوعی: پس از اینکه سه روز گذشت، نزدیک خسرو نرفتند و در روز چهارم، وقتی که دنیا روشنکننده را فروخت، به او نزدیک شدند.
فرستاد خسرو مهان را بخواندبگاه گران مایگان برنشاند
هوش مصنوعی: خسرو افرادی برجسته و با ارزش را فرستاد تا در زمان مناسب جمع شوند و احترام لازم را برای او فراهم کنند.
بدیشان چنین گفت کاین روز چندندیدم شما را شدم مستمند
هوش مصنوعی: به آنها اینگونه گفتم که مدتی است شما را ندیدهام و به همین دلیل دلم برایتان تنگ شده است.
بیازردم از بهر آزارتانپراندیشه گشتم ز تیمارتان
هوش مصنوعی: من به خاطر آزار شما، ناراحت شدم و به فکر تدبیر شما افتادم.
همیگفت و پاسخ نداد ایچکسز گفتن زبانها ببستند بس
هوش مصنوعی: او ادامه میگفت و هیچ کس پاسخی نمیداد، برای اینکه زبانها بسته شده بود و دیگر کسی چیزی نمیگفت.
هرآنکس که او داشت آزار و خشمیکایک به موبد نمودند چشم
هوش مصنوعی: هر کسی که باعث آزار و خشم دیگران شد، مورد قضاوت و نگاه منفی قرار گرفت.
چو موبد چنان دید برپای خاستبه خسرو چنین گفت کای راد وراست
هوش مصنوعی: وقتی موبد این صحنه را مشاهده کرد، با شور و شوق برپا ایستاد و به خسرو گفت: ای بزرگ و درستکار.
به روز جوانی شدی شهریاربسی نیک و بد دیدی از روزگار
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، ای پادشاه، تجربیات زیادی از خوبیها و بدیهای زندگی را مشاهده کردی.
شنیدی بسی نیک و بد در جهانز کار بزرگان و کار مهان
هوش مصنوعی: در دنیا ما صداها و داستانهای زیادی از کارهای بزرگ و مهمانان عالی مقام شنیدهایم، هم خوب و هم بد.
کنون تخمهٔ مهتر آلوده شدبزرگی ازین تخمهٔ پالوده شد
هوش مصنوعی: اکنون بذر بزرگتر از گذشته آلوده شده و بزرگان از این بذر خالص به وجود آمدهاند.
پدر پاک و مادر بود بیهنرچنان دان که پاکی نیاید ببر
هوش مصنوعی: پدر با شخصیت و مادر بیاستعداد هستند. بدان که ریشههای پاکی و فضیلت هرگز از افراد فاقد هنر و مهارت به وجود نمیآید.
ز کژی نجوید کسی راستیکه از راستی برکنی کاستی
هوش مصنوعی: هیچ کس از نادرستی و کژی به دنبال حقیقت نمیرود، چرا که اگر حقیقت را بگیری، نقص و کمبود آن را احساس میکنی.
دل ما غمی شد ز دیو سترگکه شد یار با شهریار بزرگ
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر دیوی بزرگ غمگین شد که با پادشاه بزرگ دوستی کرد.
به ایران اگر زن نبودی جزینکه خسرو بدو خواندی آفرین
هوش مصنوعی: اگر در ایران زنی وجود نداشت، جز این که خسرو به او tribute میخواند، هیچ چیز دیگری نمیشد گفت.
نبودی چو شیرین به مشکوی اوبهر جای روشن بدی روی او
هوش مصنوعی: در غیاب شیرین، مانند عطر مشک، هر جایی که او میرفت، روشنایی و زیبایی او را به وضوح میدیدیم.
نیاکانت آن دانشی راستاننکردند یاد از چنین داستان
هوش مصنوعی: نیاکان تو آن دانش را به دست نیاوردند و یادشان از چنین داستانی نبوده است.
چوگشت آن سخنهای موبد درازشهنشاه پاسخ نداد ایچباز
هوش مصنوعی: وقتی سخنان طولانی موبد به پایان رسید، شاه هیچ پاسخی نداد.
چنین گفت موبد که فردا پگاهبیاییم یکسر بدین بارگاه
هوش مصنوعی: موبد گفت که فردا صبح زود به این کاخ خواهیم آمد.
مگر پاسخ شاه یابیم بازکه امروزمان شد سخنها دراز
هوش مصنوعی: شاید زمانی که دوباره جواب شاه را بگیریم، صحبتهای امروزیمان طولانی شود.
دگر روز شبگیر برخاستندهمه بندگی را بیاراستند
هوش مصنوعی: در روز بعد، به وقت صبح، همه آماده عبادت و بندگی شدند.
یکی گفت موبد ندانست گفتدگر گفت کان با خرد بود جفت
هوش مصنوعی: یکی گفت که موبد (روحانی) نمیداند و شخص دیگری پاسخ داد که چنین نیست و گفت که او با خرد و دانایی همراه است.
سیوم گفت که امروز پاسخ دهدسزد زو که آواز فرخ نهد
هوش مصنوعی: سیوم میگوید که امروز باید به او پاسخی بدهد، زیرا صدای خوشی را از او شنیده است.
همه موبدان برگرفتند راهخرامان برفتند نزدیک شاه
هوش مصنوعی: تمام موبدان با وقار و آرامش راهی شدند و به سمت شاه نزدیک شدند.
بزرگان گزیدند جای نشستبیامد یکی مرد تشتی بدست
هوش مصنوعی: بزرگان تصمیم میگیرند که کجا بنشینند، و در همین حین، یک مرد با تشت (ظرف بزرگ) به آنجا میآید.
چو خورشید رخشنده پالوده گشتیکایک بران مهتران برگذشت
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید درخشان و پاکیزه شد، به ترتیب بر سر هر یک از فرماندهان نگاهی افکند.
بتشت اندرون ریختش خون گرمچو نزدیک شد تشت بنهاد نرم
هوش مصنوعی: زمانی که تشت (ظرف) به او نزدیک شد، خون گرم از درونش ریخت. او تشت را به آرامی بر زمین گذاشت.
از آن تشت هرکس بپیچید رویهمه انجمن گشت پر گفت و گوی
هوش مصنوعی: هر کسی که از آن تشت دور شد و روی به جمع دیگران آورد، باعث شد که آنجا پر از صحبت و تبادل نظر شود.
همیکرد هر کس به خسرو نگاههمه انجمن خیره از بیم شاه
هوش مصنوعی: هر کسی به خسرو نگاه میکرد، همه در جمع به خاطر ترس از شاه به شدت متعجب و حیران بودند.
به ایرانیان گفت کاین خون کیستنهاده بتشت اندر از بهر چیست
هوش مصنوعی: ایرانیا را بگویید که این خون چه کسی است که در این ظرف ریخته شده و به چه منظور؟
بدو گفت موبد که خون پلیدکزو دشمنش گشت هرکش بدید
هوش مصنوعی: موبد به او گفت که آن خون آلودهای که باعث شد دشمنش هرکسی را ببیند، از اوست.
چوموبد چنین گفت برداشتشهمه دست بردست بگذاشتش
هوش مصنوعی: وقتی فردی این صحبت را کرد، همه افراد متوجه شدند و به یکدیگر کمک کردند تا او را از آن وضعیت بیرون بیاورند.
ز خون تشت پر مایه کردند پاکببستند روشن به آب و به خاک
هوش مصنوعی: از خون پرمایه، تشت را پر کردند و سپس آن را با آب و خاک پوشاندند.
چو روشن شد و پاک تشت پلیدبکرد آنک او شسته بد پرنبید
هوش مصنوعی: وقتی که حقیقت روشن و پاک شد، آن کسی که آلوده بود خود را کنار زد، زیرا او هیچگونه نور و پاکی نداشت.
بمی بر پراگند مشک وگلابشد آن تشت بیرنگ چون آفتاب
هوش مصنوعی: مقدار زیادی عطر و گلرا با هم مخلوط کردند و آن ظرف بیرنگ مانند آفتاب روشن شد.
ز شیرین بران تشت بد رهنمونکه آغاز چون بود و فرجام چون
هوش مصنوعی: از شیرینی و لطافت او بپرس که آغاز و پایان این داستان چگونه است.
به موبد چنین گفت خسرو که تشتهمانا بد این گر دگرگونه گشت
هوش مصنوعی: خسرو به موبد گفت که اگر تشت تغییر کند، این وضعیت نیز نباید بهگونهای دیگر باشد.
بدو گفت موبد که نوشه بدیپدیدار شد نیکوی از بدی
هوش مصنوعی: موبد به او گفت که نوشهای که نوشتهای، از بدی چیز خوبی به ظهور رسید.
بفرمان ز دوزخ توکردی بهشتهمان خوب کردی تو کردار زشت
هوش مصنوعی: تو با فرمان خودت دوزخ را تبدیل به بهشت کردی و همینطور کردار زشتت را خوب کرد.
چنین گفت خسرو که شیرین بشهرچنان بد که آن بیمنش تشت زهر
هوش مصنوعی: خسرو گفت که شیرین در شهر به قدری بینظیر است که آن فرد بیلیاقت مانند ظرفی از زهر میماند.
کنون تشت می شد به مشکوی مابرین گونه پربو شد ازبوی ما
هوش مصنوعی: حال که تشت ما در مشکوی ما قرار گرفته، به این شکل عطر و بوی دلنشینی از ما منتشر شده است.
ز من گشت بدنام شیرین نخستز پرمایگان نامداری نجست
هوش مصنوعی: شیرین ابتدا به خاطر من بدنام شد، اما نام معروف پرمایگان نتوانست او را رها کند.
همه مهتران خواندند آفرینکه بیتاج وتختت مبادا زمین
هوش مصنوعی: همه بزرگان و افراد مهم تحسین کردند که تو بدون تاج و تخت نیز زمین را نخواهی گذاشت.
بهی آن فزاید که تو به کنیمه آن شد بگیتی که تومه کنی
هوش مصنوعی: آنچه در دنیا به خوبی میافزاید، بر اثر کار نیک توست و آنچه در عالم به وجود آمده، نتایج اقدامات توست.
که هم شاه وهم موبد وهم ردیمگر بر زمین سایهٔ ایزدی
هوش مصنوعی: هم شاه و هم موبد و هم هر فرد عادی، همه زیر سایهای از قدرت الهی قرار دارند.