بخش ۶۸
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، بزرگی شاه افزایش مییابد و او همواره با دخت قیصر، که مریم نام دارد، در ارتباط است. مریم دختری زیبا و محبوب است، اما سرانجام زهر میخورد و میمیرد. شیرویه، فرزند شاه، به تدریج بزرگ میشود و در کنار موبدان و فرزانگان به پرورش وی توجه میشود. یک روز موبد به شیرویه نزدیک میشود و متوجه میشود که او در حال بازی با دفتری به نام "کلید کلیله" است. این بازی باعث نگرانی موبد میشود؛ زیرا او نگران شکست شیرویه و وضعیت آینده اوست.
موبد به شاه درباره وضعیت شیرویه گزارش میدهد و احساس میکند که تقدیر شیرویه تحت تأثیر دشواریها قرار دارد. شیرویه که جوانی با تواناییهای زیاد و دردهایی در دل دارد، در حال رشد و تقابل با چالشهای زمانه است. در نهایت، او شکایت دارد که زندگی و سلطنت چهل و سه سالهاش با مشکلات زیادی روبرو شده است.
اتفاقاتی رخ میدهد که باعث میشود شیرویه به مشکلات بیشتری دچار شود و گروهی از یاران و مشاوران به او کمک کنند. او در تلاش است که بر مشکلات فائق آید و نشان دهد که حتی در سختیها نیز میتواند قوی و ماندگار باشد.
ازان پس فزون شد بزرگی شاهکه خورشید شد آن کجا بود ماه
هوش مصنوعی: پس از آن زمان، مقام و عظمت پادشاه به حدی افزایش یافت که خورشید در آسمان درخشان شد و دیگر جایی برای ماه نماند.
همه روز با دخت قیصر بدیهمو بر شبستانش مهتر بدی
هوش مصنوعی: هر روز با دختر قیصر بدی و او را در شبستانش سرور خود قرار دادی.
ز مریم همیبود شیرین بدردهمیشه ز رشکش دو رخساره زرد
هوش مصنوعی: شیرینی مریم همیشه باعث ناز و غم میشود، بهویژه وقتی که به خاطر زیبایی دو چهرهاش حسادت میکنند.
به فرجام شیرین ورا زهر دادشد آن نامور دخت قیصرنژاد
هوش مصنوعی: سرانجام به او زهر داده شد و آن دختر معروف از خاندان قیصر به مرگ دچار گردید.
ازان چاره آگه نبد هیچکسکه او داشت آن راز تنها و بس
هوش مصنوعی: هیچکس از چارهای که او داشت، آگاه نبود، زیرا او تنها و به تنهایی آن راز را در اختیار داشت.
چو سالی برآمد که مریم بمردشبستان زرین به شیرین سپرد
هوش مصنوعی: وقتی سالی گذشت و مریم از دنیا رفت، خوابگاه گرانبهای خود را به شیرین واگذاشت.
چو شیرویه را سال شد بر دو هشتبه بالا زسی سالگان برگذشت
هوش مصنوعی: پس از اینکه سالها بر شیرویه گذشت و او به سن جوانی رسید، وقتش فرارسید که باید به کارها و امور جدیتری بپردازد.
بیاورد فرزانگان را پدربدان تا شود نامور پر هنر
هوش مصنوعی: پدر فرزانهها را بیاور تا نامش در هنر و talent مطرح شود و معروف گردد.
همیداشت موبد مر او را نگاهشب و روز شادان به فرمان شاه
هوش مصنوعی: موبد به طور شبانهروزی مراقب او بود و همیشه شاد و خرسند به دستور شاه عمل میکرد.
چنان بد که یک روز موبد ز تختبیامد به نزدیک آن نیک بخت
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که یک روز موبد، که مقام والایی دارد، از تخت سلطنت خود پایین آمد و به نزد شخص خوشبخت و خوشحال رفت. این عمل نشاندهنده اهمیت و توجه به آن شخص نیک بخت در شرایطی است که معمولاً کسی با مقام بالاتر از جایگاه خود پایین نمیآید.
چو آمد به نزدیک شیرویه بازهمیشه به بازیش بودی نیاز
هوش مصنوعی: زمانی که شیرویه به نزدیکی خود بیاورد، همیشه به بازی و سرگرمیهایش نیاز داریم.
یکی دفتری دید پیش اندرشنوشته کلیله بران دفترش
هوش مصنوعی: روزنامهای را مشاهده کرد که درونش نوشته شده بود "کلیله".
بدست چپ آن جوان سترگبریده یکی خشک چنگال گرگ
هوش مصنوعی: جوانی بزرگ و قوی، دستی که سمت چپش بود، یک چنگال خشک و شکسته از گرگ را به دست گرفته است.
سروی سر گاومیشی براستهمی این بران بر زدی چونک خواست
هوش مصنوعی: درخت سرو به قدری راست ایستاده است که گویی بر روی شاخ گاومیش نشسته و هنگامی که بخواهد، میتواند به نرمی و زیبایی حرکت کند.
غمی شد دل موبد از کاراویز بازی و بیهوده کردار اوی
هوش مصنوعی: دل موبد از رفتارهای بیمروت و بیفایده کاراوی غمگین شده است.
به فالش بد آمد هم آن چنگ گرگشخ گاو و رای جوان سترگ
هوش مصنوعی: این بیت نشان میدهد که صدای ناهنجار و ناپسند یک ساز، حتی اگر زیبا و بزرگ باشد، میتواند نتیجهای ناخوشایند به دنبال داشته باشد. به عبارت دیگر، هر چیزی که به درستی و با مهارت استفاده نشود، ممکن است نتیجهای نامطلوب به همراه داشته باشد.
ز کار زمانه غمی گشت سختازان برمنش کودک شور بخت
هوش مصنوعی: از دشواریهای دنیا خیلی غمگین شدم، به خاطر سرنوشت تلخ و ناتوانی که از بچگی با آن مواجه هستم.
کجا طالع زادنش دیده بودز دستور وگنجور بشنیده بود
هوش مصنوعی: کجا کسی دیده بود که از مقدر او به دنیا بیاید و از کتابهای ارزشمند خبر داشته باشد؟
سوی موبد موبد آمد بگفتکه بازیست باآن گرانمایه جفت
هوش مصنوعی: موبد به موبد دیگر آمد و گفت که با آن شخص باارزش، بازی در جریان است.
بشد زود موبد بگفت آن به شاههمیداشت خسرو مر او را نگاه
هوش مصنوعی: موبد به سرعت به شاه گفت، که خسرو آن فرد را تحت نظر دارد.
ز فرزند رنگ رخش زرد شدز کار زمانه پراز درد شد
هوش مصنوعی: از فرزند، رنگ چهرهاش زرد شده و به خاطر سختیهای زندگی پر از درد گشته است.
ز گفتار مرد ستاره شمردلش بود پر درد و پیچان جگر
هوش مصنوعی: از سخنان او میتوان فهمید که دلش پر از درد و رنج است و درونش به شدت آشفتگی دارد.
همیگفت تا کردگار سپهرچگونه نماید بدین کرده چهر
هوش مصنوعی: او میگفت که چگونه آسمان و خالق آن میتواند بواسطهی این اعمال، چهرهای را نشان دهد.
چو بر پادشاهیش بیست وسه سالگذر کرد شیرویه بفراخت یال
هوش مصنوعی: پس از گذشت بیست و سه سال از سلطنتش، شیرویه تاج و تخت را واگذار کرد.
بیازرد زو شهریار بزرگکه کودک جوان بود و گشته سترگ
هوش مصنوعی: به خاطر بزرگ بودن شهریار، از او دلگیر نشوید؛ زیرا او نوجوانی بود که به تدریج به بزرگسالی و عظمت رسیده است.
پر از درد شد جان خندان اویوز ایوان او کرد زندان اوی
هوش مصنوعی: روح شاد و خندان او از درد آکنده شد و او را به نوعی در قفس ایوان خود محبوس کرد.
هم آن را که پیوستهٔ اوبدندگه رای جستن براو شدند
هوش مصنوعی: حضرت حافظ به این نکته اشاره دارد که افرادی که همواره به دنبال حقیقت و درستی هستند، به راحتی نمیتوانند از ابعاد مختلف زندگی خود غافل شوند و در جستجوی راه حلهای بهتر برآیند. آنها همواره در پی یافتن جوابهای صحیح و مناسب هستند و به همین دلیل، در مسیر خود به چالشهایی برمیخورند.
بسی دیگر از مهتر و کهترانکه بودند با او ببندگران
هوش مصنوعی: بسیاری دیگر از افراد بزرگ و کوچک هم بودند که با او در دوستی و همکاری بودند.
همیبرگرفتند زیشان شمارکه پرسه فزون آمد از سه هزار
هوش مصنوعی: آنها شمار زیادی را از میانشان برداشتند، زیرا که تعداد پرسهزنان از سه هزار نفر بیشتر شده بود.
همه کاخها رایک اندر دگربرید آنک بد شاه را کارگر
هوش مصنوعی: همه کاخها را به هم پیوند زدهاند، زیرا کسی که بدکرداری میکند، باید به دستان خودش عواقب کارش را ببیند.
ز پوشیدنیها و از خوردنیز بخشیدنی هم ز گستردنی
هوش مصنوعی: از لباسها و غذاهایی که استفاده میکنیم، تا چیزهایی که میبخشیم و آنچه که در اختیار دیگران قرار میدهیم، همه نشاندهنده نوع زندگی ما هستند.
به ایوانهاشان بیاراستندپرستنده و بندگان خواستند
هوش مصنوعی: آنها ایوانهای خود را تزیین کردند و پرستندگان و بندگانشان را جمع کردند.
همان میفرستاد و رامشگرانهمه کاخ دینار بد بیکران
هوش مصنوعی: همان کسی که میفرستاد، تمام نوازندگان و هنرمندان را به کاخ پر از ثروت و مال میبرد.
به هنگامشان رامش و خورد بودنگهبان ایشان چهل مرد بود
هوش مصنوعی: در زمان خود، نگهبانی از آنها بر عهده چهل مرد بود و آنها در آرامش و آسایش زندگی میکردند.