بخش ۲۳
هوش مصنوعی: بهرام، پهلوان ایرانی، برای پیدا کردن تازیانه گمشدهاش که به معنی ننگ برای او بود، به پدرش گودرز میرود. با این حال، گودرز او را از خطرات و رنجهای جنگ آگاه میکند. بهرام با گیو، برادرش، صحبت میکند و در نهایت تصمیم میگیرد که به میدان جنگ برود و تازیانهاش را پیدا کند.
او در میدان جنگ با کشتهها و زخمیها مواجه میشود و از دیدن وضع آنها بسیار متاثر میشود. بهرام به دنبال تازیانهاش میگردد و در این میان با دشمنانش مواجه میشود. او با شجاعت و دلاوری مبارزه میکند و به تنهایی دشمنان را شکست میدهد.
پیران، فرمانده دشمنان، پس از مشاهده شجاعت بهرام متوجه میشود که او باید با او صلح کند. بهرام در این جنگ برخلاف نصیحتهای دیگران عمل میکند و جنگی سخت را ادامه میدهد. در نهایت، بهرام به شدت آسیب میبیند و وضعیت جنگ به خطر میافتد، اما شجاعت و دلاوری او تحسینبرانگیز است.
دوان رفت بهرام پیش پدرکه ای پهلوان یلان سر به سر
سر به سر: همگی
بدانگه که آن تاج برداشتمبه نیزه بابراندر افراشتم
هوش مصنوعی: در آن زمان که تاج را از سر برداشتیم و بر نیزهای بلند به نمایش گذاشتیم.
یکی تازیانه ز من گم شدهستچو گیرند بیمایه ترکان به دست
هوش مصنوعی: یکی از تازیانههای من گم شده و هنگامی که ترکان بیپایه و بیمایه آن را به دستگیرند، چه پیش خواهد آمد.
به بهرام بر چند باشد فسوسجهان پیش چشمم شود آبنوس
هوش مصنوعی: به بهرام، چند چیز ارزش دارد وقتی که تمام دنیا در مقابل چشمانم مانند چوب خیزران میشود؟
نبشته بران چرم نام منستسپهدار پیران بگیرد به دست
هوش مصنوعی: بر چرم نوشته شده است که نام من سپهبد (فرمانده) است و پیران (مردان شد در) به دست میگیرد.
شوم تیز و تازانه بازآورماگر چند رنج دراز آورم
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است درد و رنج زیادی را متحمل شوم، اما عزم دارم که با قدرت و سرعت به هدفم بازگردم.
مرا این ز اختر بد آید همیکه نامم به خاک اندر آید همی
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر ناراحتی و ناخوشنودی از این است که نام فردی در خاک و میان خاک باشد، یعنی به فراموشی سپرده شود یا درگذشتش موجب شود که نامش به زودی به فراموشی سپرده شود. او از این موضوع احساس بدی دارد و نمیخواهد که یادش از یاد برود.
بدو گفت گودرز پیر ای پسرهمی بخت خویش اندر آری بهسر
هوش مصنوعی: گودرز پیر به پسرش میگوید که او باید سرنوشت خود را به دست بگیرد و با تلاش و کوشش به خواستههایش برسد.
ز بهر یکی چوبِ بستهدوالشوی در دَم ِ اخترِ شومفال
هوش مصنوعی: به خاطر یک نفر، مانند تیرک های بسته شده، به سختی گرفتار میشوی و در دام بخت بد گرفتار میسازی.
چنین گفت بهرام جنگی که مننیم بهتر از دوده و انجمن
دوده: دودمان
به جایی توان مرد کاید زمانبه کژی چرا برد باید گمان؟
هوش مصنوعی: اگر در زمانی که به توانمندیها و مهارتهای خود میبالید، با مشکلاتی مواجه شدید، نباید شک کنید که این دشواریها بخشی از مسیر زندگی هستند و ممکن است به خاطر تغییرات یا ناهمواریهای زمان پیش آمده باشند.
بدو گفت گیو ای برادر مشوفراوان مرا تازیانهست نو
هوش مصنوعی: گیو به برادرش میگوید: "ای برادر، از من دور شو، زیرا من از شدت ناراحتی و خشم به حدی رسیدهام که مانند تازیانهای میزنم."
یکی شوشهٔ زر به سیم اندر استدو شیبش ز خوشاب وز گوهرست
هوش مصنوعی: یک تکه زر در درون سیم وجود دارد و دو سوی آن از عطر خوش و گوهرهای ارزشمند تشکیل شده است.
فرنگیس چون گنج بگشاد سرمرا داد چندان سلیح و کمر
هوش مصنوعی: فرنگیس مانند یک گنج، رازهای من را فاش کرد و به من ابزار و قدرتی داد که به اندازه کافی توانمند شوم.
من آن درع و تازانه برداشتمبه توران دگر خوار بگذاشتم
هوش مصنوعی: من آن زره و نیزه را برداشتم و به توران دیگر به عنوان ناپسند رها کردم.
یکی نیز بخشید کاوس شاهز زر وز گوهر چو تابنده ماه
هوش مصنوعی: کاوس شاه نیز هدیهای بخشید که از طلا و جواهرات مانند نور درخشان ماه بود.
دگر پنج دارم همه زرنگاربرو بافته گوهر شاهوار
هوش مصنوعی: من دیگر پنج درهم دارم که همه با زر و زیور بافته شدهاند، بیا و بگو که اینها گوهری ارزشمندند.
ترا بخشم این هفت ز ایدر مرویکی جنگ خیره میارای نو
هوش مصنوعی: تو را به هفت چیز میبخشم، اما از اینجا به آنجا نرو و هیچ جنگی را به تنهایی به نمایش نگذار.
چنین گفت با گیو بهرام گردکه این ننگ را خرد نتوان شمرد
هوش مصنوعی: بهرام به گیو گفت که این مسأله ننگین را نمیتوان کوچک و بیاهمیت شمرد.
شما را ز رنگ و نگارست گفتمرا آنک شد نام با ننگ جفت
هوش مصنوعی: شما به زیبایی و ظرافتهای ظاهری آراستهاید، اما من از آنچه بر من گذشته، نام نیک و بد را به دوش میکشم.
گر ایدونک تازانه بازآورموگر سر ز کوشش بگاز آورم
سر به گاز آوردن یعنی سر از دست دادن
بر او رای یزدان دگرگونه بودهمان گردش بخت وارونه بود
هوش مصنوعی: سرنوشت او به اراده خداوند به شکل دیگری رقم خورده بود و همان تغییر شرایط زندگی او به طور معکوس بود.
هرانگه که بخت اندر آید به خوابترا گفت دانا نیاید صواب
هوش مصنوعی: هرگاه که سرنوشت به خواب برود، تو نیستی که درست را درک کنی.
بزد اسپ و آمد بران رزمگاهدرخشان شده روی گیتی ز ماه
هوش مصنوعی: رزمنده سوار بر اسبش به میدانی گام میگذارد که به خاطر درخشش و زیباییاش، مانند ماه در آسمان میدرخشد و زمین را روشن کرده است.
همی زار بگریست بر کشتگانبران داغ دل بختبرگشتگان
هوش مصنوعی: او با دلشکسته و گریان بر روی کسانی که جان باختهاند، میگریست و بر درد و غم افرادی که در زندگی خود به سرنوشتهای تلخ دچار شدهاند، اندوهناک بود.
تن ریونیز اندران خون و خاکشده غرق و خفتان برو چاک چاک
هوش مصنوعی: انسان در دنیا به آلودگی و سختی دچار شده است و مانند فردی است که به خاک و خون غرق شده و در وضعیت نابسامانی قرار دارد.
همی زار بگریست بهرام شیرکه زار ای جوان سوار دلیر
هوش مصنوعی: بهرام شیر با حسرت و اندوه بسیار گریه میکند و میگوید: ای جوان شجاع سوار، چرا اینگونه ناراحت هستی؟
چو تو کشته اکنون چه یک مشت خاکبزرگان به ایوان، تو اندر مغاک
هوش مصنوعی: با توجه به شرایط و وضعیت کنونیات، چه اهمیتی دارد که بزرگان در کاخها و یا جاهای مختلف به زمین افتاده و خاک شدهاند؟ تو در عمق فاجعهای به سر میبری.
بران کشتگان بر یکایک بگشتکه بودند افگنده بر پهندشت
هوش مصنوعی: کشتگان را بر روی زمین به دقت بررسی کردند تا ببینند چه کسانی در دشت پرتاب شدهاند.
ازان نامداران یکی خسته بودبه شمشیر ازیشان به جان رسته بود
هوش مصنوعی: از میان نامداران، یکی خسته و خستهدل بود، و به خاطر شمشیرشان، جان او به خطر افتاده بود.
همی بازدانست بهرام رابنالید و پرسید زو نام را
هوش مصنوعی: بهرام به خوبی میدانست که چه اتفاقی در حال وقوع است، بنابراین به نشانه ناراحتی فریاد زد و از او پرسید که نامش چیست.
بدو گفت کای شیر من زندهامبر کشتگان خوار افگندهام
هوش مصنوعی: به او گفت: ای شیر، من زندهام و بر کسانی که کشتهام، تسلطی دارم و آنها را خوار کردهام.
سه روزست تا نان و آب آرزوستمرا بر یکی جامه خواب آرزوست
هوش مصنوعی: مدت سه روز است که آرزوی نان و آب به دل دارم و تنها یک لباس خواب آرزویم شده است.
بشد تیز بهرام تا پیش اویبه دل مهربان و به تن خویش اوی
هوش مصنوعی: بهرام با سرعت و تیزی نزدیک او شد، با دل خوش و مهربان و با وجود خود.
برو گشت گریان و رخ را بخستبدرید پیراهن او را ببست
هوش مصنوعی: برو و به دور خود بچرخ و با صدای بلند گریه کن، چهرهات را پنهان کن و پیراهن او را پاره کن و دوباره ببند.
بدو گفت مندیش کز خستگیستتبه بودن این ز نابستگیست
هوش مصنوعی: او به او گفت: نترس، این حالت از خستگی نیست، بلکه از نبودن هدف و انگیزهی درست در زندگی ناشی میشود.
چو بستم کنون سوی لشکر شویوزین خستگی زود بهتر شوی
هوش مصنوعی: وقتی به سمت لشکر میروم، خستگیام از بین میرود و حال بهتری پیدا میکنم.
یکی تازیانه بدین رزمگاهز من گم شدهست از پی تاج شاه
هوش مصنوعی: در این جنگگاه، یکی از تازیانهها به دنبال تاج پادشاهی از من گم شده است.
چو آن بازیابم بیایم برترسانم به زودی سوی لشکرت
هوش مصنوعی: وقتی که آن گم شده را پیدا کنم، به زودی خودم را به تو میرسانم و به سمت لشکرت میآیم.
وزانجا سوی قلب لشکر شتافتهمی جست تا تازیانه بیافت
هوش مصنوعی: او از آنجا به سمت قلب لشکر حرکت کرد و به دنبال فرصتی بود تا ضربهای دقیق و مؤثر بزند.
میان تل کشتگان اندرونبرآمیخته خاک بسیار و خون
هوش مصنوعی: در میان تپههایی که پر از کشتههاست، خاک و خون به هم آمیختهاند.
فرود آمد از باره آن برگرفتوزانجا خروشیدن اندر گرفت
هوش مصنوعی: از بلندی پایین آمد و چیزی را برداشت و از آنجا شروع به سر و صدا کرد.
خروش دم مادیان یافت اسپبجوشید برسان آذرگشسپ
هوش مصنوعی: صدای دم مادیان بلند شد و اسب به تپش افتاد، گویی که آذرگشسپ را فرا میخواند.
سوی مادیان روی بنهاد تفتغمی گشت بهرام و از پس برفت
هوش مصنوعی: بهرام به سمت مادیان رفت و در این حال غم بر دلش چیره شد و از آنجا دور شد.
همی شد دمان تا رسید اندرویز ترگ و ز خفتان پر از آب روی
هوش مصنوعی: به تدریج، روز از خواب و خوابآلودگی کنار میرفت و روشنایی به زمین میتابید، در حالی که دشت و تپهها از آب پر شده بودند.
چو بگرفت هم در زمان برنشستیکی تیغ هندی گرفته به دست
هوش مصنوعی: به محض اینکه او را در آغوش گرفت، تندی و سریعی عمل کرد و شمشیری هندی را در دست گرفت.
چو بفشارد ران هیچ نگذارد پیسوار و تن باره پرخاک و خوی
هوش مصنوعی: وقتی فشارها به حدی زیاد میشود، هیچکس نمیتواند از آن عبور کند و فرد سوار و بدنش زیر انبوهی از خاک و آلودگی باقی میماند.
چنان تنگدل شد به یکبارگیکه شمشیر زد بر پی بارگی
هوش مصنوعی: او به قدری بر دلش تنگ آمد و ناراحت شد که ناگهان تصمیم گرفت به شدت عمل کند و اقدامی جدی انجام دهد.
وزان جایگه تا بدین رزمگاهپیاده بپیمود چون باد راه
هوش مصنوعی: از آن مکان تا این میدان نبرد را با سرعتی چون باد پیاده پیمود.
سراسر همه دشت پرکشته دیدزمین چون گل و ارغوان کشته دید
هوش مصنوعی: زمین را در دشت پر از جسد دیدم، مانند اینکه گل و ارغوان در همه جا شکوفا شدهاند.
همی گفت کاکنون چه سازیم رویبر این دشت بیبارگی راهجوی
هوش مصنوعی: او میگفت حالا چه کار کنیم در این دشت بیآب و علف که دنبال راهی هستیم.
ازو سرکشان آگهی یافتندسواری صد از قلب بشتافتند
هوش مصنوعی: آنها از جنبش و شتاب سواری آگاه شدند و به سوی او با سرعت حرکت کردند.
که او را بگیرند زان رزمگاهبرندش بر پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: او را در میدان نبرد بگیرند و به جانب قهرمانان سپاه ببرند.
کمان را به زه کرد بهرام شیرببارید تیر از کمان دلیر
هوش مصنوعی: بهرام شیر کمان را تیرباران کرد و تیرها را با قدرت از کمان رها ساخت.
چو تیری یکی در کمان راندیبه پیرامنش کس کجا ماندی
هوش مصنوعی: وقتی که تیر را در کمان رها میکنی، اطراف آن هیچکس نمیتواند بماند و پیوسته در حال حرکت است.
ازیشان فراوان بخست و بکشتپیاده نپیچید و ننمود پشت
هوش مصنوعی: او از دشمنان بسیار را شکست داد و کشت، به هیچ وجه فرار نکرد و به عقب برگشت.
سواران همه بازگشتند ازویبنزدیک پیران نهادند روی
هوش مصنوعی: همه سواران به نزدیکی پیران بازگشتند و به آنها احترام گذاشتند.
چو لشکر ز بهرام شد ناپدیدز هر سو بسی تیر گرد آورید
هوش مصنوعی: وقتیکه سپاه بهرام ناپدید شد، تیرهایی از هر سو بهسوی او پرتاب شد.
چو لشکر بیامد بر پهلوانبگفتند با او سراسر گوان
هوش مصنوعی: وقتی لشکر به نزد پهلوان رسید، همه گفتند که با او به طور کامل درگیر شوند.
فراوان سخن رفت زان رزمسازز پیکار او آشکارا و راز
هوش مصنوعی: سخنهای زیادی دربارهی جنگآور رزمنده گفته شده است که در نتیجهی مبارزات او آشکار و روشن شده است.
بگفتند کاینت هژبر دلیرپیاده نگردد خود از جنگ سیر
هوش مصنوعی: گفتند ای دلیر و شجاع، تو هیچگاه از میدان جنگ خسته و بیمیل نشوید.
بپرسید پیران که این مرد کیستازان نامداران ورا نام چیست
هوش مصنوعی: از بزرگترها بپرسید که این مرد کیست و نام او چیست؛ از کسانی که در نامآوری شناخته شدهاند.
یکی گفت بهرام شیراوژن استکه لشکر سراسر بدو روشن است
هوش مصنوعی: یک نفر گفت که بهرام شیراوژن است و تمام لشکرش به او وفادار و روشناند.
به رویین چنین گفت پیران که خیزکه بهرام را نیست جای گریز
هوش مصنوعی: پیران به او گفت: برخیز، زیرا بهرام جایی برای فرار ندارد.
مگر زنده او را به چنگ آوریزمانه براساید از داوری
هوش مصنوعی: آیا میتوانی او را در زمانهای که به مسائل و قضاوتها میپردازد، به دست بیاوری و زنده کنی؟
ز لشکر کسی را که باید ببرکجا نامدارست و پرخاشخر
هوش مصنوعی: از میان لشکر، کسی که باید به جلو برود، کجا نامآور و پرخاشگر است؟
چو بشنید رویین بیامد دماننبودش بس اندیشهٔ بدگمان
هوش مصنوعی: هنگامی که رویین شنید، به سرعت نزد او آمد و وقت آن نبود که به افکار بد و ناپسند فکر کند.
بر تیر بنشست بهرام شیرنهاده سپر بر سر و چرخ زیر
هوش مصنوعی: بهرام، شیر نیرومند، بر تیر نشسته و سپر را بر سر گذاشته است، در حالی که چرخ (آسمان) زیر پای او قرار دارد.
یکی تیرباران به رویین بکردکه شد ماه تابنده چون لاژورد
هوش مصنوعی: یک تیرانداز به سوی او شلیک کرد و او به مانند ماهی درخشان و آبی رنگ، روشن و تابناک شد.
چو رویین پیران ز تیرش بخستیلان را همه کند شد پای و دست
هوش مصنوعی: وقتی پیرمردی چون فولاد تیر را شکسته باشد، همه شجاعان و دلیران از شدت ترس پای و دستشان سست میشود.
به سستی بر پهلوان آمدندپر از درد و تیرهروان آمدند
هوش مصنوعی: آنها با حالتی ناتوان و پر از درد به پهلوان نزدیک شدند و چهرههایشان تیره و ناخوشایند بود.
که هرگز چنین یک پیاده به جنگز دریا ندیدیم جنگی نهنگ
هوش مصنوعی: هرگز ندیدیم که یک پیادهنظام در جنگی با دریا مواجه شود، مانند نبردی که با نهنگها انجام میشود.
چو بشنید پیران غمی گشت سختبلرزید برسان برگ درخت
هوش مصنوعی: وقتی پیران خبر غمانگیزی را شنیدند، بسیار ناراحت شدند و به شدت به لرزه افتادند، مانند برگی که بر درخت میلرزد.
نشست از بر بارهٔ تند تازهمیرفت با او بسی رزمساز
هوش مصنوعی: نشست بر روی اسب تندرو و به همراه او به سوی میدان جنگ میرفت.
بیامد بدو گفت کای نامدارپیاده چرا ساختی کارزار
هوش مصنوعی: یک فرد مشهور و شناخته شده به یک نفر پیاده نزدیک میشود و از او میپرسد که چرا به میدان نبرد رفته است.
نه تو با سیاوش به توران بدیهمانا به پرخاش و سوران بدی
هوش مصنوعی: تو نه مانند سیاوش به سرزمین توران بدی، بلکه به خاطر خصومت و دشمنی بدی.
مرا با تو نان و نمک خوردن استنشستن همان مهر پروردن است
هوش مصنوعی: من با تو نان و نمک خوردهام و این یعنی ارتباط و دوستی ما عمیقتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. نشستن و با تو بودن، به معنای ابراز محبت و احترام به توست.
نباید که با این نژاد و گهربدین شیرمردی و چندین هنر
هوش مصنوعی: نباید با این خصلت و منش، به انسانی که دارای دلیری و هنرهای زیاد است، رفتار کرد.
ز بالا به خاک اندر آید سرتبسوزد دل مهربان مادرت
هوش مصنوعی: وقتی از بلندای آسمان به زمین بیفتی، دل مادر مهربانت به شدت میسوزد.
بیا تا بسازیم سوگند و بندبراهی که آید دلت را پسند
هوش مصنوعی: بیایید عهد و پیمان ببندیم و راهی بسازیم که دل خودت را خوش بیاید.
ازان پس یکی با تو خویشی کنیمچو خویشی بود رای بیشی کنیم
هوش مصنوعی: از این پس ما با هم رابطهای نزدیکتر خواهیم داشت، چون نزدیکی و دوستی باعث میشود که به همدیگر بیشتر نزدیک شویم.
پیاده تو با لشکری نامدارنتابی مخور باتنت زینهار
هوش مصنوعی: اگر پیادهنظامی در کنار لشکری مشهور و با اعتبار قرار بگیری، نگران نباش و از جسم خود محافظت کن.
بدو گفت بهرام کای پهلوانخردمند و بینا و روشنروان
هوش مصنوعی: بهرام به او گفت: ای پهلوان دانا و بینا و فرزانه.
مرا حاجت از تو یکی بارگیستوگر نه مرا جنگ یکبارگیست
هوش مصنوعی: من تنها یک نیاز از تو دارم و اگر غیر از آن باشد، من درگیر جنگی همیشگی هستم.
بدو گفت پیران که ای نامجویندانی که این رای را نیست روی
هوش مصنوعی: به او گفتند بزرگان که ای جویای نام، نمیدانی که این راه به بنبست میرسد.
ترا این به آید که گفتم سخندلیری و بر خیره تندی مکن
هوش مصنوعی: این به تو میآید که با شجاعت صحبت کنی و بیدلیل تندی نداشته باشی.
ببین تا سواران آن انجمننهند این چنین ننگ بر خویشتن
هوش مصنوعی: بنگر که سواران آن جمع چگونه بر خود این چنین خفت و شرم میآورند.
که چندین تن از تخمهٔ مهترانز دیهیم داران و کنداوران
هوش مصنوعی: این جمله به معنای آن است که تعدادی از نسلهای نجیب و صاحباختیاران از میان کسانی که دارای تاج و تخت هستند، به زودی در صحنه حاضر خواهند شد.
ز پیکار تو کشته و خسته شدچنین رزم ناگاه پیوسته شد
هوش مصنوعی: از نبرد تو، کسانی که کشته شدند و خسته شدند، به طور ناگهانی و بیوقفه ادامه یافت.
که جوید گذر سوی ایران کنونمگر آنک جوشد ورا مغز و خون
هوش مصنوعی: اکنون کسی که به دنبال راهی به سوی ایران است، باید منتظر باشد تا ببیند که آیا خون و جان او در این مسیر به حرکت درمیآید یا نه.
اگر نیستی رنج افراسیابکه گردد سرش زین سخن پرشتاب
هوش مصنوعی: اگر تو نیستی، رنج و درد افراسیاب چه معنایی دارد و او چگونه میتواند از این سخن تند و سریع متاثر شود؟
ترا بارگی دادمی ای جوانبدان تات بردی بر پهلوان
هوش مصنوعی: به تو آموختم ای جوان که چگونه میتوانی بر پهلوانان غلبه کنی و پیروزی به دست آوری.
بگفت این و برگشت و شد باز جای
هوش مصنوعی: او این را گفت و برگشت و به مکان قبلی خود برگشت.
برفت او و آمد ز لشکر تژاوسواری که بودیش با شیر تاو
هوش مصنوعی: دلش مملو از کینه و سرش پر از تدبیر بود. او به سوی لشکر تژاو رفت و سوار بر اسب آمد، کسی که با شیر تژاو بود.
ز پیران بپرسید و پیران بگفتکه بهرام را از یلان نیست جفت
هوش مصنوعی: از بزرگترها پرسیدند و آنها گفتند که بهرام همتایی از دلاوران ندارد.
به مهرش بدادم بسی پند خوبنمودم بدو راه و پیوند خوب
هوش مصنوعی: من به او محبت ورزیدم و نصایح زیادی گفتم و راه و ارتباط مناسبی را برایش ایجاد کردم.
سخن را نبد بر دلش هیچ راههمی راه جوید به ایران سپاه
هوش مصنوعی: سخن هیچگونه جایی در دل او ندارد و او تنها به دنبال پیدا کردن سربازانی در ایران است.
به پیران چنین گفت جنگی تژاوکه با مهر جان ترا نیست تاو
هوش مصنوعی: به بزرگترها گفت که اگر جنگ و مبارزهای در کار نیست، چرا جانت را با عشق و محبت در خطر میاندازی؟
شوم گر پیاده به چنگ آرمشسر اندر زمان زیر سنگ آرمش
هوش مصنوعی: اگر بهطور پیاده توانستم او را به چنگ آورم، در زمان مناسب و از روی سنگی، سرش را زیر فشار میبرم.
بیامد شتابان بدان رزمگاهکجا بود بهرام یل بیسپاه
هوش مصنوعی: شخصی به سرعت به محل نبرد آمد، جایی که بهرام، قهرمان بزرگ، بدون هیچ لشکری در آنجا حضور داشت.
چو بهرام را دید نیزه به دستیکی برخروشید چون پیل مست
هوش مصنوعی: وقتی بهرام نیزه به دستش را دید، یکی از شدت هیجان مانند فیل مست فریاد زد.
بدو گفت ازین لشکر نامدارپیاده یکی مرد و چندین سوار
هوش مصنوعی: او به او گفت: از این لشکر مشهور، یک پیادهنظام و چندین سوار وجود دارد.
به ایران گرازید خواهی همیسرت برفرازید خواهی همی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به ایران بروی، سر خود را بالا بگیر و از آن لذت ببر.
سران را سپردی سر اندر زمانگه آمد که بر تو سرآید زمان
هوش مصنوعی: زمانی را به بزرگان سپردی، اکنون وقتی رسید که خودت باید با زمان روبرو شوی.
پس آنگه بفرمود کاندر نهیدبه تیر و به گرز و به ژوپین دهید
هوش مصنوعی: پس دستور داد که به آنها بگویید که با تیر و گرز و نیزه آماده شوند.
برو انجمن شد یکی لشکریهرانکس که بد از دلیران سری
هوش مصنوعی: هر کسی که دلش از دلیران جداست، در جمع لشکری قرار نگیرد؛ پس برو و سازماندهی کن.
کمان را به زه کرد بهرام گردبه تیر از هوا روشنایی ببرد
هوش مصنوعی: بهرام کمان را به زه کشیده و با تیر خود از آسمان نور و روشنایی را میگیرد.
چو تیر اسپری شد سوی نیزه گشتچو دریای خون شد همه کوه و دشت
هوش مصنوعی: وقتی تیر از کمان پرتاب شد، مانند نیزه به سمت هدف رفت و تمام کوهها و دشتها به مانند دریایی از خون در آمدند.
چو نیزه قلم شد به گرز و به تیغهمی خون چکانید بر تیره میغ
هوش مصنوعی: وقتی که قلم مانند نیزه شد و با ضربههای محکم و تیز خود، خون را بر ابرهای تیره ریخت.
چو رزمش برین گونه پیوسته شدبه تیرش دلاور بسی خسته شد
هوش مصنوعی: وقتی جنگ به این شکل ادامه پیدا کرد، بسیاری از دلیران به تیر او خسته و آسیبدیده شدند.
چو بهرام یل گشت بیتوش و تاوپس پشت او اندر آمد تژاو
هوش مصنوعی: زمانی که بهرام، پهلوان و دلیر، بدون سلاح و زره شد، ناگهان دشمنی به نام تژاو از پشت به او حمله ور شد.
یکی تیغ زد بر سر کتف اویکه شیر اندر آمد ز بالا به روی
هوش مصنوعی: کسی به او حمله کرد و ضربهای به شانهاش زد که ناگهان شیر بزرگی از بالای سرش ظاهر شد و به او نگاه کرد.
جدا شد ز تن دست خنجرگزارفروماند از رزم و برگشت کار
هوش مصنوعی: دست خنجر از بدن جدا شد و دیگر از جنگ چیزی دستگیرش نشد و او به عقب برگشت.
تژاو ستمگاره را دل بسوختبه کردار آتش رخش برفروخت
هوش مصنوعی: دل به شدت از ظلم و ستم میسوزد و این وضعیت مانند شعلهور شدن آتش در چهرهای زیبا، آتشین و خشمگین است.
بپیچید ازو روی پر درد و شرمبجوش آمدش در جگر خون گرم
هوش مصنوعی: او از روی درد و شرم خود را دور کرد و در دلش احساس ناراحتی و غم فراوانی ایجاد شد.