بخش ۲۴
هوش مصنوعی: پس از بیرون آمدن خورشید، دل گیو از برادرش تژاو غمگین بود. بیژن به گیو گفت که باید بفهمند برادرش کجاست و نباید بر آنچه رفتهاند، گریست. دلیران به جستجوی بهرام رفتند و در دشت، نشانههای جنگ و کشتهها دیده میشد. بهرام که زخمی و پر از خون بود، به گیو گفت که بدشمنی با تژاو چیکار کرده و از او طلب انتقام کرد.
گیو به تژاو گفت که به دنبال خون بهرام است و باید انتقام را بگیرد. گیو سپس متوجه شد که بهرام کشته شده و دلش از درد پُر شد. او تژاو را دستگیر کرد و به تلافی کارهای او، سرش را برید. غم گیو از مرگ بهرام بر دل او آتش زد و او به دیگران گفت که اگر من بکشم یا کشته شوم، برادر من بود. گیو با این دلیری درباره مروت و انصاف صحبت کرد و در نهایت، بهرام در برابر مصیبت زندگی و خطای روزگار جانش را از دست داد.
این داستان به موضوعات انتقام، مرگ و فراق میپردازد و نشان میدهد که حتی در قهرمانیها هم غم و اندوه وجود دارد.
چو خورشید تابنده بنمود پشتدل گیو گشت از برادر درشت
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید درخشان در آسمان نمایان شد، دل گیو تحت تأثیر قرار گرفت و با برادرش که شخصیتی خشن و سخت داشت، مواجه شد.
ببیژن چنین گفت کای رهنمایبرادر نیامد همی باز جای
هوش مصنوعی: بیژن گفت: ای برادر راهنما، هیچ خبری از بازگشت او نیست.
بباید شدن تا وراکار چیستنباید که بر رفته باید گریست
هوش مصنوعی: باید برای برطرف کردن مشکلات تلاش کرد، اما اگر نتوانیم، باید به آنها عادت کرده و بر ضعفهایمان غصه نخوریم.
دلیران برفتند هر دو چو گردبدان جای پرخاش و ننگ و نبرد
هوش مصنوعی: دلیران هر دو به آن مکان پر از خشم، ننگ و جنگ رفتند.
بدیدار بهرامشان بد نیازهمی خسته و کشته جستند باز
هوش مصنوعی: در دیدار با بهرام، آنها که نیازمند بودند، خسته و مجروح تلاش کردند تا دوباره به او بپیوندند.
همه دشت پرخسته و کشته بودجهانی بخون اندر آغشته بود
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از خستگی و جانباختگان بود و جهان در خون غوطهور شده بود.
دلیران چو بهرام را یافتندپر از آب و خون دیده بشتافتند
هوش مصنوعی: وقتی دلیران به بهرام رسیدند و او را دیدند که در شرایطی دشوار و پر از درد و رنج قرار دارد، با شتاب به او نزدیک شدند.
بخاک و بخون اندر افگنده خوارفتاده ازو دست و برگشته کار
هوش مصنوعی: مضطرب و آشفته بر زمین و خون افتاده، از آن شخصیت ضعیف و پستی که به آن دچار شده، ناامید شده و کارها بر او برگشته است.
همی ریخت آب از بر چهراویپر از خون دو تن دیده از مهر اوی
هوش مصنوعی: آب از صورت او بهسرعت و با غم بسیار جاری میشود، چرا که دو تن در پانم پر از خون هستند و او با محبت به آنها نگاه میکند.
چو بازآمدش هوش بگشاد چشمتنش پر ز خون بود و دل پر ز خشم
هوش مصنوعی: وقتی که او به هوش آمد، چشمانش را باز کرد و دید که بدنش پر از خون است و دلش پر از خشم.
چنین گفت با گیو کای نامجویمرا چون بپوشی بتابوت روی
هوش مصنوعی: کای نامجوی به گیو گفت: وقتی که من را در تابوت بپوشانی، به چه صورت خواهی بود؟
تو کین برادر بخواه از تژاوندارد مگر گاو با شیر تاو
هوش مصنوعی: تو از برادر خود انتقام میخواهی، اما این انتقام تنها با گاوی که شیر میدهد به دست میآید.
مرا دید پیران ویسه نخستکه با من بدش روزگاری نشست
پیران ویسه مرا دید ولی زخمی به من نزد چون روزگاری با هم بودیم
همه نامداران و گردان چینبجستند با من به آغاز کین
همه نامداران و پهلوانان چین آغاز به کینه ورزی با من کردند
تن من تژاو جفاپیشه خستنکرد ایچ یاد از نژاد و نشست
هوش مصنوعی: بدن من خسته نشده است و هیچ یاد و نشانی از نژاد و گذشتهام ندارد.
چو بهرام گرد این سخن یاد کردببارید گیو از مژه آب زرد
هوش مصنوعی: وقتی بهرام این داستان را به خاطر آورد، گیو از چشمانش اشک زردی جاری شد.
بدادار دارنده سوگند خوردبروز سپید و شب لاژورد
هوش مصنوعی: کسی که به دست هنرمند داده شده، بر سر روز روشن و شب تاریک قسم خورده است.
که جز ترگ رومی نبیند سرممگر کین بهرام بازآورم
هوش مصنوعی: تنها زیبایی ترگ رومی را میبینم و جز آن چیزی به یاد ندارم، مگر اینکه بتوانم کین بهرام را بازگردانم.
پر از درد و پر کین بزین برنشستیکی تیغ هندی گرفته بدست
هوش مصنوعی: پر از درد و رنج و کینه نشسته بود، شمشیری هندی در دست گرفته بود.
بدانگه که شد روی گیتی سیاهتژاو از طلایه برآمد براه
هوش مصنوعی: زمانی که زمین به تاریکی فرورفت، نور ستارهای از افق نمایان شد و بر راهها تابید.
چو از دور گیو دلیرش بدیدعنان را بپیچید و دم درکشید
هوش مصنوعی: وقتی گیو دلیر را از دور دید، به سرعت مهار اسب را چرخاند و نفسش را در سینه حبس کرد.
چو دانست کز لشکر اندر گذشتز گردان و گردنکشان دور گشت
هوش مصنوعی: وقتی فهمید که از میان لشکر عبور کرده و از جمع سروران و تکبرکنندگان فاصله گرفته است.
سوی او بیفکند پیچان کمندمیان تژاو اندر آمد به بند
هوش مصنوعی: به سوی او رفت و در دامش گرفتار شد، مانند رمشی که در میان تارهای تژاو (تار عنکبوت) به دام میافتد.
بران اندر آورد و برگشت زودپس آسانش از پشت زین در ربود
هوش مصنوعی: او به سرعت پایش را به جلو میبرد و به راحتی از پشت زینش پایین میآید و آن را میگیرد.
بخاک اندر افگند خوار و نژندفرود آمد و دست کردش به بند
هوش مصنوعی: به زمین افتاد و به حالتی ذلیل و بیکس درآمد و دستش به بند کشیده شد.
نشست از بر اسپ و او را کشانپس اندر همی برد چون بیهشان
هوش مصنوعی: نشست بر روی اسب و او را کشاند و به آرامی به سمت خود برد، مانند کسی که در میان بیابان است.
چنین گفت با او بخواهش تژاوکه با من نماند ای دلیر ایچ تاو
هوش مصنوعی: او به او گفت: از من بخواه، چون من نمیخواهم که تو دیگر در کنار من بمانی، ای دلیر.
چه کردم کزین بیشمار انجمنشب تیره دوزخ نمودی بمن
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده از خود میپرسد که چه اقدامی انجام داده که باعث شده تا در میان این همه جمع و موجود، دنیای تاریک و دردناک جهنم را به او نشان دهند. احساس گمراهی و نارضایتی از وضعیت خود را بیان میکند.
بزد بر سرش تازیانه دویستبدو گفت کین جای گفتار نیست
هوش مصنوعی: بر سرش دویست ضربه شلاق زدند و گفتند که در اینجا جایی برای صحبت کردن نیست.
ندانی همی ای بد شور بختکه در باغ کین تازه کشتی درخت
هوش مصنوعی: نمیدانی ای بدشانس که در باغ کینه، درختی را تازه کاشتهای.
که بالاش با چرخ همبر بودتنش خون خورد بار او سر بود
هوش مصنوعی: او در بالای چرخها قرار دارد و بدنش خون را میریزد، چرا که بار سنگینی بر دوش اوست.
شکار تو بهرام باید بجنگببینی کنون زخم کام نهنگ
هوش مصنوعی: تو باید برای شکار بهرام بجنگی و حالا باید زخمی را که بر کام نهنگ نشسته، ببینی.
چنین گفت با گیو جنگی تژاوکه تو چون عقابی و من چون چکاو
هوش مصنوعی: در این گفت و گو، فردی به گیو اشاره میکند و او را با عقاب مقایسه میکند که سمبلی از قدرت و شجاعت است، در حالی که خود را به چکاوک تشبیه میکند که نمادی از آسیبپذیری و کمتر بودن است. این مقایسه نشاندهنده تفاوت در قدرت و ویژگیهای شخصیتی آنهاست.
ز بهرام بر بد نبردم گماننه او را بدست من آمد زمان
هوش مصنوعی: من هیچ تصور بدی از بهرام ندارم، زیرا او به دست من نیامد و زمانش فرا نرسید.
که من چون رسیدم سواران چینورا کشته بودند بر دشت کین
هوش مصنوعی: وقتی من به آنجا رسیدم، سواران چین در دشت کین به قتل رسیده بودند.
بران بد که بهرام بیجان شدستز دردش دل گیو پیچان شدست
هوش مصنوعی: بهرام به حالت بیحالی و ناتوانی دچار شده است و از دردش دل گیو نیز به شدت نگران و ناراحت شده است.
کشانش بیارد گیو دلیربپیش جگر خسته بهرام شیر
هوش مصنوعی: کسی که گیو دلیر را به جلو میآورد، به بهرام شیر که قلبش خسته است، کمک میکند.
بدو گفت کاینک سر بیوفامکافات سازم جفا را جفا
هوش مصنوعی: او به او گفت که من هم اکنون منتظر این هستم که به خاطر بیوفاییات، از خودت انتقام بگیرم.
سپاس از جهانآفرین کردگارکه چندان زمان دیدم از روزگار
هوش مصنوعی: از خداوندی که جهان را آفریده و خلاق است، سپاسگزاری میکنم که توانستم مدت زیادی از زندگی را تجربه کنم.
که تیرهروان بداندیش توبپردازم اکنون من از پیش تو
هوش مصنوعی: من اکنون از نزد تو میروم تا افرادی که بدبین و تیرهدل هستند، بدانند که من چه ارادهای دارم.
همی کرد خواهش بریشان تژاوهمی خواست از کشتن خویش تاو
هوش مصنوعی: او به شدت آرزو داشت که دیگران از او دور شوند و حتی دوست داشت که خود را نابود کند.
همی گفت ار ایدونک این کار بودسر من بخنجر بریدن چه سود
هوش مصنوعی: او میگفت اگر این کار به این صورت پیش برود، چه فایدهای دارد که سر من را با خنجر ببرند؟
یکی بنده باشم روان تراپرستش کنم گوربان ترا
هوش مصنوعی: من بندهای هستم که روحام را برای پرستش تو وقف کردهام و به تو احترام میگذارم.
چنین گفت با گیو بهرام شیرکه ای نامور نامدار دلیر
هوش مصنوعی: بهرام شیر به گیو گفت: ای دلاور معروف و مشهور.
گر ایدونک از وی بمن بد رسیدهمان روز مرگش نباید چشید
هوش مصنوعی: اگر روزی از او به من بدی برسد، همان روز نباید انتظار مرگ او را داشت.
سر پر گناهش روان داد منبمان تا کند در جهان یاد من
هوش مصنوعی: او با سر پر از گناهش، بیخیال من شد و رفت، ولی من از او میخواهم که در این دنیا خاطرهام را باقی بگذارد.
برادر چو بهرام را خسته دیدتژاو جفا پیشه را بسته دید
هوش مصنوعی: وقتی برادر بهرام را خسته و ناتوان دید، متوجه شد که این تژاو، یعنی شخصی که به او آسیب رسانده، بدجنس و ظالم است.
خروشید و بگرفت ریش تژاوبریدش سر از تن بسان چکاو
هوش مصنوعی: او فریاد زد و ریش تژاو را گرفت و سرش را مانند چکاوک از تنش جدا کرد.
دل گیو زان پس بریشان بسوختروانش ز غم آتشی برفروخت
هوش مصنوعی: دل گیو پس از آنکه از آنها جدا شد، برایشان دلتنگی و غم شد و جانش از ناراحتی بههم ریخت و همچون آتش شعلهور شد.
خروشی برآورد کاندر جهانکه دید این شگفت آشکار و نهان
هوش مصنوعی: صدایی بلند شد در دنیا که وقتی این شگفتی را آشکار و پنهان دید، به آن واکنش نشان داد.
که گر من کشم ور کشی پیش منبرادر بود گر کسی خویش من
هوش مصنوعی: اگر من کشته شوم یا تو، در هر صورت تو برادر من خواهی بود و اگر کسی دیگری را بخشی، تو همچنان خویش من خواهی ماند.
بگفت این و بهرام یل جان بدادجهان را چنین است ساز ونهاد
هوش مصنوعی: بهرام گفت که با این شرایط و اوضاع، جان خود را فدای جهان کرده است، زیرا این گونه است که سرنوشت و ساختار جهان به این شکل رقم میخورد.
عنان بزرگی هرآنکو بجستنخستین بباید بخون دست شست
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال قدرت و عظمت است، باید ابتدا آماده باشد که بهایی سنگین بپردازد و از چالشها و سختیها عبور کند.
اگر خود کشد گر کشندش بدردبگرد جهان تا توانی مگرد
هوش مصنوعی: اگر او خود را به درد بکشاند، یا اگر دیگران او را بکشند، به دور از این مشکلات بگرد و سعی کن از این دنیای پر درد دوری کنی.
خروشان بر اسپ تژاوش ببستبه بیژن سپرد آنگهی برنشست
هوش مصنوعی: بیژن بر اسب سرکش خود سوار شد و به دنبال کارهایش رفت.
بیاوردش از جایگاه تژاوبنزدیک ایران دلش پر ز تاو
هوش مصنوعی: او را از سرزمین تژاو به نزدیک ایران آوردند و دلش پر از شادی و امید بود.
چو شد دور زان جایگاه نبردبکردار ایوان یکی دخمه کرد
هوش مصنوعی: وقتی که فاصله از آن محل جنگ ایجاد شد، ایوان به دست کارهایش یک مکان پنهان و مخفی درست کرد.
بیاگند مغزش بمشک و عبیرتنش را بپوشید چینی حریر
هوش مصنوعی: بیایید بوی خوش مغز او را با مشک و عطر بپوشانیم و بدنش را با پارچهای نازک و زیبا بپوشانیم.
برآیین شاهانش بر تخت عاجبخوابید و آویخت بر سرش تاج
هوش مصنوعی: بر اساس شایستگیهای شاهانه، بر تختی از عاج دراز کشیده و تاجی بر سر خود گذاشته است.
سر دخمه کردند سرخ و کبودتو گفتی که بهرام هرگز نبود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در این بیت به حال و هوای شخصی اشاره شده که دچار سختی و دشواری شده و چهرهاش به رنگهای سرخ و کبود درآمده است. این وضعیت نشاندهندهی احساساتی همچون اندوه یا درد و رنج اوست. همچنین به باوری اشاره میشود که در این شرایط بهرام (شخصیتی با ویژگیهای خاص در ادبیات) هرگز نمیتواند به چنین وضعیتی دچار شود؛ یعنی این شخص به اندازهای آسیبپذیر و متاثر است که بر اساس شرایط او، او را از شخصیتهای قوی و مقاوم جدا میسازد.
شد آن لشکر نامور سوگوارز بهرام وز گردش روزگار
هوش مصنوعی: لشکر معروف، به خاطر بیتابی و غمانگیزی بهرام و تغییرات سرنوشت، به شدت ناراحت و محزون شده است.