بخش ۳
هوش مصنوعی: در این قطعه از شعر، هومان به خیمه رستم میآید و در وصف او سخن میگوید. او از شجاعت و دلاوری رستم ستایش کرده و او را تنها قهرمان واقعی میداند که در میدان جنگ میتواند بر سپاه بزرگ دشمن پیروز شود. هومان به رستم میگوید که او از جنگ و کینه دوری میکند و تمایل به آشتی دارد و درخواست میکند که رستم نام و نژاد خود را بگوید.
رستم به هومان پاسخ میدهد که او همواره در جستجوی جنگ و کین بوده و به یاد خون سیاوش به دشمنانش علاقهی زیادی ندارد. هومان در ادامه از رستم میخواهد که در برابر او مقاومت نکند و آشتی کند. در نهایت، هومان به پیران میگوید که رستم تهدیدی برای لشکر آنها است و باعث نگرانی آنها میشود. پیران نیز به هومان توصیه میکند تا با رستم نرمسخن باشد و از جنگ پرهیز کند.
این بخش از شعر به تصویر کشیدن ویژگیهای شخصیتی رستم و تنشهای میان دو سپاه دشمن پرداخته و به احساسات و نگرانیهای آنها در جنگ اشاره دارد.
به خیمه درآمد به کردار بادیکی ترگ دیگر به سر برنهاد
هوش مصنوعی: به خیمه وارد شد، مانند وزش باد، و یکی دیگر از پرچمها را بر سر نهاد.
درفشی دگر جست و اسپی دگردگرگونه جوشن دگرگون سپر
هوش مصنوعی: پیشرفت و تغییر در اوضاع و احوال، بهگونهای که نشانهها و نمادهای مختلفی از قدرت و مبارزه به چشم میخورد.
بیامد چو نزدیک رستم رسیدهمی بود تا یال و شاخش بدید
هوش مصنوعی: وقتی به رستم نزدیک شد، تا زمانی که یال و شاخ او را دید، در همان جا ایستاد.
به رستم چنین گفت کای نامدارکمندافگن و گرد و جنگی سوار
هوش مصنوعی: به رستم چنین گفتند: ای رزمندهی بزرگ و شهرت یافته، تو که در نبردها چنان ماهر هستی و با کمند و جنگافزار، در میدان جنگ حاضر میشوی.
به یزدان که بیزارم از تاج و گاهکه چون تو ندیدم یکی رزمخواه
هوش مصنوعی: به خدا قسم که از پادشاهی و مقام بیزارم، چرا که مانند تو که در جنگ و نبرد شجاعی ندیدهام.
ز تو بگذرد زین سپاه بزرگنبینم همی نامداری سترگ
هوش مصنوعی: از تو که بگذرم، دیگر سپاه بزرگ و نامداری را نمیبینم.
دلیری که چندین بجوید نبردبرآرد همی از دل شیر گرد
هوش مصنوعی: شخصی که شجاعت و دلیری را در خود پرورش میدهد، در نهایت توانایی جنگیدن و رویارویی با مشکلات را پیدا میکند، مانند شیر که قوی و دلیر است.
ز شهر و نژاد و ز آرام خویشسخنگوی و از تخمه و نام خویش
هوش مصنوعی: در مورد خودت، از محل زندگی و نسل و ریشهات صحبت کن و همچنین از نام و نشانت بگو.
جز از تو کسی را ز ایران سپاهندیدم که دارد دل رزمگاه
هوش مصنوعی: جز تو، هیچ کسی را در ایران ندیدم که دلیر و شجاع در میدان جنگ باشد.
مرا مهربانیست بر مرد جنگبویژه که دارد نهاد پلنگ
هوش مصنوعی: من به مرد جنگ علاقهمند هستم، بهویژه اگر مانند پلنگ نیرومند و دلیر باشد.
کنون گر بگویی مرا نام خویشبَر و بوم و پیوند وآرام خویش
هوش مصنوعی: حالا اگر بگویی نام و نشانه، وطن و نسبت و آرامش خود را، برایم بیان کن.
سپاسی برین کار بر من نهیکز اندیشه گردد دل من تهی
هوش مصنوعی: تو بر من سپاس و قدردانی نیکویی کن تا اندیشهام خالی از دلنگرانیها شود.
بدو گفت رستم که چندین سُخُنکه گفتی و افگندی از مهر بُن
هوش مصنوعی: رستم به او گفت: تو تا به حال چقدر صحبت کردی و از روی محبت و صفا حرفهایی زدی؟
چرا تو نگویی مرا نام خویشبر و کشور و بوم و آرام خویش
هوش مصنوعی: چرا تو اسم و محل زندگی و سرزمین و آرامش خودت را به من نمیگویی؟
چرا آمدهستی به نزدیک منبه نرمی و چربی و چندین سخن
هوش مصنوعی: چرا به سمت من آمدی با لطافت و نرمی و با این همه حرفها؟
اگر آشتی جست خواهی همیبکوشی که این کینه کاهی همی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با کسی آشتی کنی، باید تلاش کنی که کینه و دلخوری را از بین ببری.
نگه کن که خون سیاوش که ریختچنین آتش کین به ما بر که بیخت
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که خون سیاوش چگونه ریخته شد و این که چگونه این خون باعث آتش کین و دشمنی در دل ما شد.
همان خون پرمایه گودرزیانکه بفزود چندین زیان بر زیان
هوش مصنوعی: خون پرارزش گودرزیان که بر زیانها افزوده شده، همچنان بر مشکلات و خسارات میافزاید.
بزرگان کجا با سیاوش بُدندنجستند پیکار و خامش بُدند
هوش مصنوعی: بزرگان در زمان سیاوش کجا بودند؟ آنها نه به جنگ پرداختند و نه صدایی از خود درآوردند.
گنهکار خون سر بیگناهنگر تا که یابی ز توران سپاه
هوش مصنوعی: نگران نباش که گناهکار هستی، بلکه به قتل بیگناهی فکر کن، تا بتوانی از نیرویی بزرگ و قدرتمند بهرهمند شوی.
ز مردان و اسپان آراستهکز ایران بیاورد با خواسته
هوش مصنوعی: از مردان و اسبهای آراستهای که با خواسته و تمایل از ایران به اینجا آمدهاند.
چو یکسر سوی ما فرستید بازمن از جنگ ترکان شوم بینیاز
هوش مصنوعی: وقتی تمام توجهش به ما جلب شود، من دیگر از جنگ با ترکها بینیاز میشوم.
ازان پس همه نیکخواه منیدسراسر بر آیین و راه منید
هوش مصنوعی: از این پس همه شما نیکخواهان من هستید و تماماً بر طبق اصول و روش من عمل کنید.
نیازم بکین و نجویم نبردنیارم سر سرکشان زیر گرد
هوش مصنوعی: من به آنچه که نیاز دارم، احتیاج دارم و در طلب چیزی از کسی نیستم. نمیخواهم که سرم زیر پاهای مستکبران باشد.
وزان پس بگویم به کیخسرو اینبشویم دل و مغزش از درد و کین
هوش مصنوعی: سپس به کیخسرو میگویم که از درد و کینه، دل و مغزش در حال رنج کشیدن است.
به تو برشمارم کنون نامشانکه مه نامشان باد و مه کامشان
هوش مصنوعی: اکنون نام آنها را به تو میگویم، زیرا نامشان با زیبایی و خوشبختی همراه است.
سر کین ز گرسیوز آمد نخستکه درد دل و رنج ایران بجست
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی از گرسیوز نمایان شد، زیرا او به دنبال بیان دردها و رنجهای مردم ایران بود.
کسی را که دانی تو از تخم کورکه بر خیره این آب کردند شور
هوش مصنوعی: شخصی را میشناسی که از دل تاریکی به دنیا آمده و این آب را به هم ریخته است.
گروی زره و آنک از وی بزادنژادی که هرگز مباد آن نژاد
هوش مصنوعی: در این بیت به یک نسل خاص اشاره شده که از شخصی که زره برتن دارد متولد شده است و این نسل به هیچ وجه نباید وجود داشته باشد. به عبارتی، این نسل را ناپسندیده و بیارزش میداند و آرزو میکند که هرگز نباشد.
ستم بر سیاوش ازیشان رسیدکه زو آمد این بند بد را کلید
هوش مصنوعی: ستم بر سیاوش به دست آنان انجام گرفت که از او این زنجیر بد آزاد شد.
کسی کو دل و مغز افراسیابتبه کرد و خون راند بر سان آب
هوش مصنوعی: کسی که دل و عقل افراسیاب را نابود کرد و خون را مانند آب جاری ساخت.
و دیگر کسی را کز ایرانیاننبد کین و بست اندرین کین میان
هوش مصنوعی: هیچکس از ایرانیان نیست که در این دشمنی و کینهورزی درگیر نباشد.
بزرگان که از تخمهٔ ویسهانددو رویند و با هر کسی پیسهاند
هوش مصنوعی: بزرگان و اهل قدرت که از نسل ویسه هستند، دو چهره دارند و با هر کسی به نحوی معامله میکنند.
چو هومان و لهاک و فرشیدوردچو کلباد و نستیهن آن شوخ مرد
هوش مصنوعی: زمانی که هومان و لهاک و فرشیدورد به میدان میآیند، همچون کلباد و نستیهن در برابر آن مرد بازیگوش قرار میگیرند.
اگر این که گفتم به جای آوریدسر کینه جستن به پای آورید
هوش مصنوعی: اگر آنچه را که گفتم عمل کنید، کینه و انتقامجویی را کنار بگذارید.
ببندم در کینه بر کشورتبجوشن نپوشید باید برت
هوش مصنوعی: با کینه و دشمنی در کشورت به چیزهایی به خود اجازه نمیدهم، پس باید با قدرت و صراحت بر تو بزنم.
و گر جز بدین گونه گویی سُخَنکنم تازه پیکار و کین کُهَن
هوش مصنوعی: اگر به این شکل صحبت نکنم، باز هم جنگ و دشمنی قدیمی تازه خواهد شد.
که خوکردهٔ جنگ توران منمیکی نامداری از ایران منم
هوش مصنوعی: من یکی از همرزمان جنگ در توران هستم و به عنوان یک فرد معروف و بزرگ از ایران شناخته میشوم.
بسی سر جدا کرده دارم ز تنکه جز کام شیران نبودش کفن
هوش مصنوعی: من بسیاری از سرهای جدا شده دارم که هیچ کدام را جز برای شیران دفن نکردهام.
مرا آزمودی بدین رزمگاههمینست رسم و همینست راه
هوش مصنوعی: تو مرا در میدان نبرد آزمودهای، همینطور است که باید باشد و این راهی است که باید بروم.
ازین گونه هرگز نگفتم سُخُنبجز کین نجستم ز سر تا به بُن
هوش مصنوعی: هرگز چنین سخنی نگفتم و از سر تا به پا چیزی جز کینه در دل ندارم.
کنون هرچ گفتم ترا گوش دارسخنهای خوب اندر آغوش دار
هوش مصنوعی: اکنون هر چه گفتم را به گوش بسپار و سخنان خوب را در دلت نگهدار.
چو بشنید هومان بترسید سختبلرزید بر سان برگ درخت
هوش مصنوعی: وقتی هومان این را شنید، خیلی ترسید و به شدت لرزید، مانند برگ درختان که به خاطر باد میلرزد.
کزان گونه گفتار رستم شنیدهمه کینه از دودهٔ خویش دید
هوش مصنوعی: رستم از نوع گفتار و رفتار کسانی که با او صحبت کردهاند، متوجه شد که آنها همه دلی پر از کینه و دشمنی نسبت به خانوادهاش دارند.
چنین پاسخ آورد هومان بدویکه ای شیر دل مرد پرخاشجوی
هوش مصنوعی: هومان به کمیابی طبیعت منفی شما اشاره کرد و پاسخ داد که ای مرد دلیر و جنگجو، تو باید بدانید که این شرایط چقدر دشوار است.
بدین زور و این برز و بالای توسر تخت ایران سزد جای تو
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که با قدرت و عظمت تو، جایگاه تو بر روی تخت ایران کاملاً مناسب و شایسته است.
نباشی جز از پهلوانی بزرگوگر نامداری ز ایران سترگ
هوش مصنوعی: اگر بزرگی و پهلوانی در کار نباشد، تنها نامی از ایران بزرگ باقی نمیماند.
بپرسیدی از گوهر و نام منبه دل دیگر آمد ترا کام من
هوش مصنوعی: اگر از من خواسته باشی که درباره ارزش و ویژگیهایم بگویم، قطعا دلم چیز دیگری را میخواهد که برای من مهمتر از این است.
مرا کوه گوشست نام ای دلیرپدر بوسپاسست مردی چو شیر
هوش مصنوعی: در دلیر بودن، من کوهی بزرگ و استوار هستم، و پدرم بوسپاس، مردی مانند شیر است.
من از وهر با این سپاه آمدمسپاهی بدین رزمگاه آمدم
هوش مصنوعی: من از سرزمین وهر با این گروه نظامی آمدهام، به این میدان نبرد وارد شدهام.
ازان باز جویم همی نام توکه پیدا کنم در جهان کام تو
هوش مصنوعی: من دائماً در جستجوی نام تو هستم تا بتوانم در جهان به آرزوها و خواستههایم برسم.
کنون گر بگویی مرا نام خویششوم شاد دل سوی آرام خویش
هوش مصنوعی: اگر اکنون اسم خودت را به من بگویی، خوشحال میشوم و به آرامش خودم خواهم رسید.
همه هرچ گفتی بدین رزمگاهیکایک بگویم به پیش سپاه
هوش مصنوعی: هرچه که تو بگویی، من هم هر کلمه را به طور جداگانه در این میدان جنگ به پیش سربازان اعلام خواهم کرد.
همان پیش منشور و خاقان چینبزرگان و گردان توران زمین
هوش مصنوعی: در آن زمان، بزرگترین شخصیتها و قدرتمندترین افراد در سرزمین چین و مناطق اطراف آن وجود داشتند.
بدو گفت رستم که نامم مجویز من هرچ دیدی بدیشان بگوی
هوش مصنوعی: رستم به او گفت که نام من را نپرس. هر چیزی که دیدی، به آنها بگو.
ز پیران مرا دل بسوزد همیز مهرش روان برفروزد همی
هوش مصنوعی: از دل پیران برایم دلی سوخته میشود و عشقشان آتش در جانم به پا میکند.
ز خون سیاوش جگرخسته اوستز ترکان کنون راد و آهسته اوست
هوش مصنوعی: از خون سیاوش دل غمگین او است و از دلیری و آرامش، یاد ترکان به ذهنش میآید.
سوی من فرستش هم اکنون دمانببینیم تا بر چه گردد زمان
هوش مصنوعی: به نزد من هماکنون بفرست تا ببینیم سرنوشت چگونه رقم میخورد.
بدو گفت هومان که ای سرفرازبدیدار پیرانت آمد نیاز
هوش مصنوعی: هومان به او گفت: ای بزرگوار، برای دیدار والدینت آمدهام.
چه دانی تو پیران و کلباد راگروی زره را و پولاد را
هوش مصنوعی: تو چه میدانی دربارهی پیران و افرادی که زره و پولاد بر تن میکنند؟
بدو گفت چندین چه پیچی سُخُنسر آب را سوی بالا مکن
هوش مصنوعی: به او گفت: چرا اینقدر پیچ و تاب میدی؟ حرف را مانند آب به سمت بالا نبر.
نبینی که پیکار چندین سپاهبدویست و زو آمد این رزمگاه
هوش مصنوعی: نبینید که چندین ارتش در حال جنگ هستند و این میدان نبرد از آنهاست.
بشد تیز هومان هم اندر زمانشده گونه از روی و آمد دمان
هوش مصنوعی: هومان در همان زمان با سرعتی زیاد به سمت جلو آمد و چهرهاش دگرگون شده بود.
به پیران چنین گفت کای نیک بختبد افتاد ما را ازین کار سخت
هوش مصنوعی: به سالمندان گفت: ای خوشبختی که بدی بر ما نازل شده و ما از این کار دشوار رنج میبریم.
که این شیردل رستم زابلیستبرین لشکر اکنون بباید گریست
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که رستم، قهرمان بزرگ و دلیر سرزمین زابل، در این جنگ و لشکرکشی وجود دارد و این نشان میدهد که باید به خاطر او و وقایع جاری در این جنگ متاسف و نگران باشیم.
که هرگز نتابند با او به جنگبه خشکی پلنگ و به دریا نهنگ
هوش مصنوعی: هرگز کسی جرأت نمیکند که با او به مبارزه بپردازد، نه در خشکی مانند پلنگ و نه در دریا مانند نهنگ.
سخن گفت و بشنید پاسخ بسیهمی یاد کرد از بد هر کسی
هوش مصنوعی: او صحبت کرد و پاسخهای زیادی شنید و به یاد آورد که هر کس چه بدیهایی داشته است.
نخست ای برادر مرا نام بردز کین سیاوش بسی برشمرد
هوش مصنوعی: ابتدا ای برادر، نام من را به خاطر دشمنیها و کینههای سیاوش بلند شمردی.
ز کار گذشته بسی کرد یادز پیران و گردان ویسهنژاد
هوش مصنوعی: از کارهای گذشته بسیار یاد میکند، از پیران و نیاکان با ریشه ویسهنژاد.
ز بهرام وز تخم گودرزیانز هر کس که آمد بریشان زیان
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که از بهرام و فرزندان گودرز، به هر کسی که به آنها آسیب برساند، ضرر و زیان خواهد رسید. به عبارت دیگر، قدرت و توانایی این شخصیتها به قدری زیاد است که هر کس بخواهد به آنها آسیب بزند، خودش دچار مشکل میشود.
بجز بر تو بر کس ندیدمش مهرفراوان سخن گفت و نگشاد چهر
هوش مصنوعی: جز تو، کسی را ندیدم که اینقدر محبت و سخاوت داشته باشد و چهرهاش را برای من باز کند.
ازین لشکر اکنون ترا خواستهستندانم که بر دل چه آراستهست
هوش مصنوعی: از این گروه، خواستهای از تو دارم، اما نمیدانم که چه چیزی بر دل تو نشسته است.
برو تا ببینیش نیزه به دستتو گویی که بر کوه دارد نشست
هوش مصنوعی: برو و ببین که او با نیزه در دست ایستاده، گویی بر قله کوهی نشسته است.
ابا جوشن و ترگ و ببر بیانبه زیر اندرون ژنده پیلی ژیان
هوش مصنوعی: با زره و شمشیر و نعرهزنی، زیر بار سنگین زندگی را تحمل میکنم.
ببینی که من زین نجستم دروغهمی گیرد آتش ز تیغش فروغ
هوش مصنوعی: اگر ببینی که من در این مقام از حقیقت دور نیستم، دروغ نیز میتواند از تیغ او روشنایی بگیرد.
ترا تا نبیند نجنبد ز جایز بهر تو ماندهست زان سان به پای
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو را نبیند، حرکت نمیکند و به خاطر تو در این حالت و موقف ایستاده است.
چو بینیش با او سخن نرم گویبرهنه مکن تیغ و منمای روی
هوش مصنوعی: وقتی او را میبینی، با نرمی و محبت با او صحبت کن، از تندی و خشونت پرهیز کن و چهرهات را به او نشان نده.
بدو گفت پیران که ای رزمسازبترسم که روز بد آید فراز
هوش مصنوعی: پیران به او گفتند که ای جنگجو، من میترسم روزی بد بر ما حاکم شود.
گر ایدونک این تیغزن رستمستبدین دشت ما را گه ماتمست
هوش مصنوعی: اگر این تیغزن، رستم واقعی باشد، پس در این دشت برای ما زمانی از اندوه و ماتم خواهد بود.
بر آتش بسوزد بر و بوم ماندانم چه کرد اختر شوم ما
هوش مصنوعی: نمیدانم ستاره بدشگونی که بر سر ماست چه بلایی بر سر زمین و خانهمان آورده که اینگونه در آتش میسوزد.
بشد پیش خاقان پر از آب چشمجگر خسته و دل پر از درد و خشم
هوش مصنوعی: به نزد پادشاه رفتم، با چشمانی پر از اشک و قلبی دردآلود و پر از خشم.
بدو گفت کای شاه تندی مکنکه اکنون دگرگونه گشت این سُخُن
هوش مصنوعی: به او گفت: ای شاه، عجله نکن، زیرا این کلام اکنون تغییر کرده است.
چو کاموس گو را سرآمد زمانهمانگاه برد این دل من گمان
هوش مصنوعی: زمانی که دوران خوشی به پایان رسید، همین لحظه بود که دلم به چیزی دیگر گمان برد.
که این بارهٔ آهنین رستمستکه خام کمندش خم اندر خمست
هوش مصنوعی: این بار سنگین متعلق به رستم است، که کابلش به صورت پیچ و خم درآمده است.
گر افراسیاب آید اکنون چو آبنبینند جز سهم او را به خواب
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب حالا بیاید، مانند آب فقط سهم او را خواهند دید و دیگر چیزی نخواهند فهمید.
ازو دیو سیر آید اندر نبردچه یک مرد با او چه یک دشت مرد
در جنگ با او دیو از جان خود سیر می شود و در برابر او چه یک مرد و چه یک دشت پر از مرد فرقی ندارد .
به زابلستان چند پرمایه بودسیاوش را آن زمان دایه بود
هوش مصنوعی: در زابلستان افرادی با فضیلت و با ارزش وجود داشتند و در آن زمان، سیاوش را دایهای بوده است که از او مراقبت میکرده.
پدروار با درد جنگ آوردجهان بر جهاندار تنگ آورد
هوش مصنوعی: به شکل پدری، با مشکلات و درد و زحمت، جنگ را به جهانیان تحمیل کرد و فشار بر رهبری جهان را افزایش داد.
شوم بنگرم تا چه خواهد همیکه از غم روانم بکاهد همی
هوش مصنوعی: به آنچه در پیش روست با دقت مینگرم تا ببینم چه چیزی میتواند از غم و اندوه من کم کند.
بدو گفت خاقان برو پیش اویچنانچون بباید سخن نرم گوی
هوش مصنوعی: خاقان به او گفت که به پیش آن شخص برو و به شیوهای ملایم و نرم با او سخن بگویید.
اگر آشتی خواهد و دستگاهچه باید برین دشت رنج سپاه
هوش مصنوعی: اگر او بخواهد صلح و دوستی برقرار کند، باید بر این سرزمین پر از درد و رنج غلبه کند.
بسی هدیه بپذیر و پس باز گردسزد گر نجوییم چندین نبرد
هوش مصنوعی: بسیاری از هدایا را دریافت کن و پس از آن، به دیگران بازگردان. اگر به دنبال جنگ و جدل نباشیم، این کار مناسب خواهد بود.
وگر زیر چرم پلنگ اندرستهمانا که رایش به جنگ اندرست
هوش مصنوعی: اگر زیر پوست پلنگی باشد، قطعاً او برای جنگ آماده است.
همه یکسره نیز جنگ آوریمبرو دشت پیکار تنگ آوریم
هوش مصنوعی: ما همه با هم آماده جنگ هستیم و به میدان نبرد میرویم تا نبردی سخت و تنگ برگزار کنیم.
همه پشت را سوی یزدان کنیمبه نیروی او رزم شیران کنیم
هوش مصنوعی: همه به سوی خداوند روی میآوریم و با قدرت او در برابر دشمنان ایستادگی و مبارزه خواهیم کرد.
هم او را تن از آهن و روی نیستجز از خون وز گوشت وز موی نیست
هوش مصنوعی: او تنها بدنش از آهن ساخته نشده و صورتش نیز فقط از خون و گوشت و مو نیست.
نه اندر هوا باشد او را نبرددلت را چه سوزی به تیمار و درد
هوش مصنوعی: او در آسمانها نیست، پس دلت را خدشهدار نکن و این درد و رنج را تحمل نکن.
چنان دان که گر سنگ و آهن خوردهمان تیر و ژوپین برو بگذرد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مانند این است که سنگ و آهن در برابر تیر و نیزه آسیب نمیبینند، و تیر و نیزه به راحتی از آنها عبور میکنند. به عبارت دیگر، اگر فردی مقاوم و محکم باشد، به راحتی تحت تأثیر مشکلات و چالشها قرار نمیگیرد و از آنها عبور میکند.
به هر مرد ازیشان ز ما سیصدستدرین رزمگه غم کشیدن بدست
هوش مصنوعی: هر یک از آن مردان، در این میدان نبرد، سیصد بار حزن و اندوه را به دوش میکشد.
همین زابلی نامبردار مردز پیلی فزون نیست گاه نبرد
هوش مصنوعی: این مرد زابلی که معروف است، در میدان نبرد از فیل هم برتر نیست.
یکی پیلبازی نمایم بدویکزان پس نیارد سوی جنگ روی
هوش مصنوعی: من یک نمایش جذاب و سرگرمکننده ارائه میدهم تا دیگران نتوانند به جنگ و درگیری بپردازند.