بخش ۳
هوش مصنوعی: پس از گذشت مدتی، نگهبان از وضعیت آگاه شد و به جستجوی ماجرا پرداخت. او متوجه شد که بیژن، فرزند کشوادگان، در سرای شاه توران به سر میبرد. بیژن، که در انتظار یاری بود، با خنجری در دست آماده جنگ شد. او از ماجراهایی که بر او گذشته بود سخن گفت و با یادآوری نیاکانش، بر دلیر بودن خود تأکید کرد.
سپس بیژن با قراخان سالار توران ملاقات کرد و از او خواست که در این جنگ به او یاری دهد. قراخان به او پاسخ مثبت داد و با امید به پیروزی او را تشویق کرد. اما بیژن از قدرت و خشم دشمنانش نگران بود و بر این باور بود که تنها با شجاعت و دلیری میتواند از مهلکه جان سالم به در ببرد. او همچنین از گرسیوز خواست تا به او کمک کند و در نهایت تصمیماتی برای نبرد اتخاذ شد.
در این میان، افراسیاب، شاه توران، بیژن را به دروغگویی متهم کرد و او به شدت از او دفاع کرد و به گذشتهاش اشاره نمود. بیژن میخواست با استدلال و شجاعت خود را از این بند رهایی بخشد و بر دلاوریهایش تأکید کرد تا شاید نظر شاه را تغییر دهد. در نهایت او به آرزوهای خود و پیامدهای جنگ و زندگیاش فکر کرد و این که چگونه با این چالشها روبهرو شود.
چو بگذشت یک چندگاه این چنینپس آگاهی آمد به دربان ازین
هوش مصنوعی: پس از مدتی که این وضعیت ادامه داشت، سرانجام خبری به دربان رسید.
نهفته همه کارشان بازجستبه ژرفی نگه کرد کار از نخست
هوش مصنوعی: همه کارهایشان پنهان است و به دقت بررسی شده است. از ابتدا کارها را به دقت زیر نظر گرفتهاند.
کسی کز گزافه سخن راندادرخت بلا را بجنباندا
هوش مصنوعی: کسی که بیهوده و بیهدف صحبت میکند، ممکن است مشکلات بزرگ و جدی ایجاد کند.
نگه کرد کو کیست و شهرش کجاستبدین آمدن سوی توران چراست
هوش مصنوعی: نگاهی به کسی انداخت که او کیست و شهرش کجاست. پس از این که به اینجا آمد، دلیل آمدنش به سمت توران چیست؟
بدانست و ترسان شد از جان خویششتابید نزدیک درمان خویش
هوش مصنوعی: او متوجه شد و از جان خود ترسید، پس به سوی درمان خود شتابان رفت.
جز آگاه کردن ندید ایچ رایدوان از پس پرده برداشت پای
هوش مصنوعی: تنها راه برای آگاه شدن این است که پردهها برداشته شود و انسان حقیقت را ببیند.
بیامد بر شاه ترکان بگفتکه دختت ز ایران گزیدهست جفت
هوش مصنوعی: شخصی به شاه ترکان آمد و به او گفت که دخترش، همسری از ایران انتخاب کرده است.
جهانجوی کرد از جهاندار یادتو گفتی که بید است هنگام باد
هوش مصنوعی: جهانگردی به یاد تو گفت که در زمان طوفان، تنها به تکیه بر خود و بدون هیچ اتکایی، باید به پیش رفت.
به دست از مژه خون مژگان برفتبرآشفت و این داستان باز گفت
هوش مصنوعی: از چشمانش اشک برمیخیزد و به شدت به این موضوع واکنش نشان میدهد و داستان را دوباره بیان میکند.
که را از پس پرده دختر بوداگر تاج دارد بد اختر بود
هوش مصنوعی: اگر کسی پشت پرده دختر را ببیند، حتی اگر تاج بر سر داشته باشد، باز هم از او بد میگوید.
که را دختر آید به جای پسربه از گور داماد ناید به در
هوش مصنوعی: اگر دختری به جای پسری بیاید، بهتر است از اینکه داماد از گور بیرون بیاید.
ز کار منیژه دلش خیره ماندقراخان سالار را پیش خواند
هوش مصنوعی: دل قراخان سالار به خاطر کارهای منیژه متوقف و حیرتزده مانده است.
بدو گفت ازین کار ناپاک زنهشیوار با من یکی رای زن
هوش مصنوعی: زن هشیار به او گفت: "از این کار ناپاک دست بردار و با من به یک نظر مشورت کن."
قراخان چنین داد پاسخ به شاهکه در کار هشیارتر کن نگاه
هوش مصنوعی: قراخان به شاه پاسخ داد که در کارها با دقت بیشتری نگاه کن و هشیارتر باش.
اگر هست خود جای گفتار نیستولیکن شنیدن چو دیدار نیست
هوش مصنوعی: اگر وجود دارد، جایی برای حرف زدن نیست، اما شنیدن به اندازه دیدن نیست.
به گرسیوز آنگاه گفتش به دردپر از خون دل و دیده پر آب زرد
هوش مصنوعی: بگرسیوز در آن لحظه گفت: قلبش پر از درد و چشمانش پر از اشک زرد است.
زمانه چرا بندد این بند منغم شهر ایران و فرزند من
هوش مصنوعی: چرا دنیا به من اینقدر سختی میدهد، به خاطر دلتنگی برای کشورم و فرزندم؟
برو با سواران هشیار سرنگه دار مر کاخ را بام و در
هوش مصنوعی: برو و در کنار سواران آگاه، سر و وضع خود را حفظ کن و به کاخ دروازه و سقف آن توجه کن.
نگر تا که بینی به کاخ اندراببند و کشانش بیار ایدرا
هوش مصنوعی: مواظب باش که ببینی در کاخ، درها بسته است و کسی آنجا را کشانکشان به اینجا میآورد.
چو گرسیوز آمد به نزدیک دراز ایوان خروش آمد و نوش و خور
هوش مصنوعی: وقتی گرسیوز به نزدیکی در رسید، صدای هیاهو و شادی از ایوان به گوش رسید.
غریویدن چنگ و بانگ رباببرآمد ز ایوان افراسیاب
هوش مصنوعی: آواز بلند چنگ و صدای رباب از کاخ افراسیاب شنیده میشود.
سواران در و بام آن کاخ شاهگرفتند و هر سو ببستند راه
هوش مصنوعی: سواران در ورودی و بالای آن کاخ شاه مستقر شدند و همه جا را محاصره کردند.
چو گرسیوز آن کاخ در بسته دیدمی و غلغل نوش پیوسته دید
هوش مصنوعی: وقتی دید که گرما و زیبایی آن قصر بسته شده است، پیوسته به بادهنوشی و شادمانی روی آورد.
سواران گرفتند گرد اندرشچو سالار شد سوی بسته درش
هوش مصنوعی: سواران دور آن شخص را گرفتند و چون او به مقام رهبری رسید، به سمت در بستهای رفت.
بزد دست و برکند بندش ز جایبجست از میان در اندر سرای
هوش مصنوعی: او دستش را به سمت او دراز کرد و بندهایی را که او را گرفتار کرده بودند، از جای خود کند و از میان در به آن سوی خانه رفت.
بیامد به نزدیک آن خانه زودکجا پیشگه مرد بیگانه بود
هوش مصنوعی: به سرعت به نزدیک آن خانه رفت، جایی که مرد غریبه منتظر بود.
ز در چون به بیژن برافگند چشمبچوشید خونش به رگ بر ز خشم
هوش مصنوعی: وقتی که چشم بیژن به در افتاد، خونش از خشم به جوش آمد و برگشت.
در آن خانه سیصد پرستنده بودهمه با رباب و نبید و سرود
هوش مصنوعی: در آن مکان، سیصد افرادی بودند که به عبادت مشغول بودند و همه آنها با نواختن ساز و نوشیدن شراب و آوازخوانی، به جلوهگری میپرداختند.
بپیچید بر خویشتن بیژناکه چون رزم سازم برهنه تنا
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و درونت را بشناس، زیرا من در حال آماده شدن برای نبردی هستم که نیاز به قدرت و استقامت دارد.
نه شبرنگ با من نه رهوار بورهمانا که برگشتم امروز هور
هوش مصنوعی: امروز به جایی بازگشتم که دیگر نه نشانی از شبرنگ و نه رهوار بور وجود دارد.
ز گیتی نبینم همی یار کسبجز ایزدم نیست فریادرس
هوش مصنوعی: من از دنیای پیرامونم جز یک خدای یکتا کسی را نمیبینم که فریادرس و کمککنندهام باشد.
کجا گیو و گودرز کشوادگانکه سر داد باید همی رایگان
هوش مصنوعی: کجا میتوان گودرز و گیو را پیدا کرد که در میدان جنگ جانفشانی کردند و باید در مقابل آن ایثار، به طور رایگان با آنان سخن گفت؟
همیشه به یک ساق موزه درونیکی خنجری داشتی آبگون
هوش مصنوعی: در همیشه یک ساق پای موزی، خنجری درخشان و زیبا پنهان داشتی.
بزد دست و خنجر کشید از نیامدر خانه بگرفت و برگفت نام
هوش مصنوعی: او دست خود را به سرعت حرکت داد و خنجر را از نیام بیرون کشید. سپس به خانه وارد شد و نام شخصی را بر زبان آورد.
که من بیژنم پور کشوادگانسر پهلوانان و آزادگان
هوش مصنوعی: من بیتردید فرزند افرادی بزرگ و با شخصیت هستم که خود را در زمینههای پهلوانی و آزادگی نشان دادهاند.
ندرد کسی پوست بر من مگرهمی سیری آید تنش را ز سر
هوش مصنوعی: هیچکس بر من درد نمیآورد مگر اینکه احساس کند که از سر او نیز نفعی به من میرسد.
وگر خیزد اندر جهان رستخیزنبیند کسی پشتم اندر گریز
هوش مصنوعی: اگر روزی قیامت برپا شود، هیچکس نخواهد توانست در آن شرایط به عقب برگردد یا پشتی برای فرار بیابد.
تو دانی نیاکان و شاه مرامیان یلان پایگاه مرا
هوش مصنوعی: تو میدانی که چه خانوادهای دارم و چه شاهی بر من حکومت میکند، و در میان پهلوانان چه جایگاهی دارم.
وگر جنگ سازند مر جنگ راهمیشه بشویم به خون چنگ را
هوش مصنوعی: اگر دشمنان جنگ کنند، من همواره آمادهام تا با خون و جانم به میدان بروم و از خود دفاع کنم.
ز تورانیان من بدین خنجراببرم فراوان سران را سرا
هوش مصنوعی: من با این شمشیر از دست تورانیان، به طور فراوان سران را میزنم و از بین میبرم.
گرم نزد سالار توران بریبه خوبی برو داستان آوری
هوش مصنوعی: اگر به نزد سالار توران بروی، خوب است که داستانی زیبا و دلنشین برای او بیاوری.
تو خواهشگری کن مرا زو به خونسزد گر به نیکی بوی رهنمون
هوش مصنوعی: هرچند تو از من خواستهای، اما به خاطر اینکه به نیکی راهنماییام کنی، خون به دلت مینشیند.
نکرد ایچ گرسیوز آهنگ اویچو دید آنچنان تیزی چنگ اوی
هوش مصنوعی: گری سوز به محض اینکه تیزی چنگ آن موجود را دید، هیچ گونه حرکتی به سوی او نکرد.
بدانست کو راست گوید همیبه خون ریختن دست شوید همی
هوش مصنوعی: میدانست که اگر حقیقت را بگوید، دستانش با خون آغشته خواهد شد و مجبور به پاک کردن آن خواهد بود.
وفا کرد با او به سوگندهابه خوبی بدادش بسی پندها
هوش مصنوعی: او با سوگندهای زیادی به او وفا کرد و خیلی خوب نصایح و پندها را به او داد.
به پیمان جدا کرد زو خنجرابه خوبی کشیدش به بند اندرا
هوش مصنوعی: به خاطر پیمانی که بسته بودند، او را با دقت از خود دور کرد و سپس به او خنجر زد و به خوبی او را در غم و اندوه قرار داد.
بیاورد بسته به کردار یوزچه سود از هنرها چو برگشت روز
هوش مصنوعی: اگر کسی به کارهای خوب و رفتارش توجه نکند، چه فایدهای دارد که در هنرها مهارت داشته باشد؟ وقتی روز به پایان میرسد و نتیجهگیری میشود، تنها رفتار و کردار است که اهمیت دارد.
چنینست کردار این گوژپشتچو نرمی بسودی بیابی درشت
هوش مصنوعی: رفتار این گوژپشت چنین است: اگر با نرمش و لطافت برخورد کنی، به زشتی و تیزی برخورد میکنی.
چو آمد به نزدیک شاه اندراگو دست بسته برهنه سرا
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیک شاه رسید، به او گفت که دستهایم بسته و بدنم عریان است.
برو آفرین کرد کهای شهریارگر از من کنی راستی خواستار
هوش مصنوعی: برو و به خوبی و مهربانی رفتار کن، ای پادشاه، اگر خواهان صداقت و راستی از من هستی.
بگویم ترا سر به سر داستانچو گردی به گفتار همداستان
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تمام داستان را به تو بگویم، مانند گردی هستی که فقط با سخنان دیگران همنوا شدهاست.
نه من بهآزرو جستم این جشنگاهنبود اندرین کار کس را گناه
هوش مصنوعی: من به دنبال چیزی نبودم و در این کار هیچ کس تقصیری ندارد.
از ایران به جنگ گراز آمدمبدین جشن توران فراز آمدم
هوش مصنوعی: من از ایران به جنگ با گراز آمدهام و به این جشن در سرزمین توران آمدهام.
ز بهر یکی باز گم بوده رابرانداختم مهربان دوده را
هوش مصنوعی: به خاطر یک باز که گم شده بود، دست به کار شدم و محبت و دوستی را کنار گذاشتم.
به زیر یکی سرو رفتم به خوابکه تا سایه دارد مرا ز آفتاب
هوش مصنوعی: زیر درختی رفتم تا بخوابم و از سایهاش در امان باشم و در برابر آفتاب محفوظ بمانم.
پری دربیامد بگسترد پرمرا اندر آورد خفته به بر
هوش مصنوعی: یک پری وارد شد و بالهای خود را باز کرد، مرا که خوابیده بودم به درون آورد.
از اسبم جدا کرد و شد تا به راهکه آمد همی لشکر و دخت شاه
هوش مصنوعی: از اسبم به پایین افتادم و به راه افتادم، در حالی که لشکری و دختر شاه به سمت من میآمدند.
سواران پراگنده بر گرد دشتچه مایه عماری به من برگذشت
هوش مصنوعی: سواران جداشده در اطراف دشت به چه مقدار از زیبایی و شکوه بر من گذر کردند.
یکی چتر هندی برآمد ز دورز هر سو گرفته سواران تور
هوش مصنوعی: یک چتر هندی از دور نمایان شد، که سواران تور را از هر طرف پوشانده بود.
یکی کرده از عود مهدی میانکشیده برو چادر پرنیان
هوش مصنوعی: چند نفر از عود خوشبو، بوی خوشی میآید که در محیط پراکنده شده و در کنار آن، چادر زیبایی از پارچهی نرم و لطیف به چشم میخورد.
بدو اندرون خفته بت پیکرینهاده به بالین برش افسری
هوش مصنوعی: در درون او که در خواب است، مجسمهای بر روی بالشش قرار دارد و بر سر او تاجی نهاده شده است.
پری یک به یک ز اهرمن کرد یادمیان سواران درآمد چو باد
هوش مصنوعی: یک پری از یاد شیاطین رها شد و میان سواران ظاهر شد مانند وزش باد.
مرا ناگهان در عماری نشاندبران خوب چهره فسونی بخواند
هوش مصنوعی: ناگهان، مرا در جایی به نام عماری نشاندند و آن دختر زیبا به طور سحرآمیزی چیزی خواند.
که تا اندر ایوان نیامد ز خوابنجنبید و من چشم کرده پر آب
هوش مصنوعی: تا زمانی که خوابش را ترک نکند و به ایوان نیاید، من با چشمهایی پر از اشک منتظرم.
گناهی مرا اندرین بوده نیستمنیژه بدین کار آلوده نیست
هوش مصنوعی: من گناهی نکردهام و منیژه نیز به این کار ناپسند آلوده نیست.
پری بیگمان بخت برگشته بودکه بر من همی جادوی آزمود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که آن پری، بهطور حتم، بدشانس بوده است که جادوی خود را بر من امتحان کرده است.
چنین بد که گفتم کم و بیش نهمرا ایدر اکنون کس و خویش نه
هوش مصنوعی: من به قدری بد صحبت کردم که حالا هیچکس در اینجا نمیتواند به من کمک کند یا حامی من باشد.
چنین داد پاسخ پس افراسیابکه بخت بدت کرد بر تو شتاب
هوش مصنوعی: افراسیاب در جواب چنین گفت که بدبختی تو باعث شد که این حوادث ناگوار برایت رقم بخورد.
تو آنی کز ایران به تیغ و کمندهمی رزم جستی به نام بلند
هوش مصنوعی: تو هستی که از ایران با شمشیر و دامی به جنگ و نبرد پریدی و نامت بلند آوازه است.
کنون چون زنان پیش من بسته دستهمی خواب گویی به کردار مست
هوش مصنوعی: حال چون زنان، دستهایم بسته است و در خواب میگویم، مانند کسی که در مستی قرار دارد.
به کار دروغ آزمودن همیبخواهی سر از من ربودن همی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به من دروغ بگویی، باید بدانی که این کار فقط باعث میشود از من دورتر شوی.
بدو گفت بیژن که ای شهریارسخن بشنو از من یکی هوشیار
هوش مصنوعی: بیژن به شهریار گفت: ای پادشاه، به حرفهای من که یک فرد آگاه هستم، گوش کن.
گرازان به دندان و شیران به چنگتوانند کردن به هر جای جنگ
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که موجودات خطرناک و قوی مانند گرازها و شیرها میتوانند با دندان و چنگالشان هرجا که بخواهند به جنگ بپردازند و به حمله و دفاع از خود بپردازند.
یلان هم به شمشیر و تیر و کمانتوانند کوشید با بدگمان
هوش مصنوعی: جوانان قوی و دلیر میتوانند با شمشیر، تیر و کمان به مبارزه بپردازند، حتی با وجود اینکه کسی به آنها بدگمان است.
یکی دست بسته برهنه تنایکی را ز پولاد پیراهنا
هوش مصنوعی: کسی که به شدت در قید و بند است، در حالی که دیگری با وجود سختیها و مشکلات، قدرتمند و مقاوم ایستاده است.
چگونه درَد شیر بی چنگ تیزاگر چند باشد دلش پر ستیز
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که شیر درندهای با دندانهای تیز، اگرچه دردهای زیادی را تحمل کند، دلش پر از جنگ و نزاع نباشد؟
اگر شاه خواهد که بیند ز مندلیری نمودن بدین انجمن
هوش مصنوعی: اگر پادشاه بخواهد که ببیند من چگونه شجاعت و دلیر بودن را در این جمع به نمایش میگذارم.
یکی اسب فرمای و گرزی گرانز ترکان گزین کن هزار از سران
هوش مصنوعی: یک اسب را آماده کن و یک گرز سنگین انتخاب کن که از میان ترکان هزار نفر از بزرگان را برگزینی.
به آوردگه بر یکی زین هزاراگر زنده مانم به مردم مدار
هوش مصنوعی: اگر در میدان نبرد یکی از هزار را درآورم و زنده بمانم، مرگ را از یاد ببر.
ز بیژن چو این گفته بشنید چشمبرو بر فگند و برآورد خشم
هوش مصنوعی: بیژن وقتی این حرف را شنید، چشمانش از خشم پر شد و به شدت عصبانی شد.
بگرسیوز اندر یکی بنگریدکز ایران چه دیدیم و خواهیم دید
هوش مصنوعی: بنگرید به گرسیوز که چه چیزهایی از ایران دیدهایم و چه چیزهایی هنوز خواهیم دید.
نبینی که این بدکنش ریمنافزونی سگالد همی بر منا
هوش مصنوعی: نبینی که این بدرفتاری ریمنا چقدر بر من افزوده میشود.
بسنده نبودش همین بد که کردهمی رزم جوید به ننگ و نبرد
هوش مصنوعی: او فقط به جنگ و نبرد اکتفا نکرد و به دنبال چالشهای بیشتری بود.
ببر همچنین بند بر دست و پایهم اندر زمان زو بپرداز جای
هوش مصنوعی: ببر همچنین بند را از دست و پای دیگران باز کن و در آن زمان برای خودت مکانی مناسب پیدا کن.
بفرمای داری زدن پیش درکه باشد ز هر سو برو رهگذر
هوش مصنوعی: به جلو برو و مسیر را برای آنهایی که از هر طرف میرسند، امنیتی فراهم کن.
نگون بخت را زنده بر دار کنوزو نیز با من مگردان سخن
هوش مصنوعی: بدبختی را زنده بر طناب دار بیاویزد و با او نیز درباره من صحبت نکن.
بدان تا ز ایرانیان زین سپسنیارد به توران نگه کرد کس
هوش مصنوعی: بدان که پس از این هیچکس از ایرانیان نخواهد به ترکها نگاه کرد.
کشیدندش از پیش افراسیابدل از درد خسته دو دیده پر آب
هوش مصنوعی: او را از پیش افراسیاب بیرون آوردند، دلش از درد پر است و چشمانش پر از اشک.
چو آمد به در بیژن خسته دلز خون مژه پای مانده به گل
هوش مصنوعی: زمانی که بیژن با قلبی خسته و چشمانی پر از اشک به نزد بدر آمد، پاهایش در گل گیر کرده بود.
همی گفت اگر بر سرم کردگارنوشتهست مردن به بد روزگار
هوش مصنوعی: او میگوید اگر که خداوند سرنوشت من را نوشته باشد که در روزگار بد بمیرم، چه کنم؟
ز دار و ز کشتن نترسم همیز گردان ایران بترسم همی
هوش مصنوعی: من از چیدو و کشتن نمیترسم، بلکه از جنگجویان ایرانی میترسم.
که نامرد خواند مرا دشمنمز ناخسته بر دار کرده تنم
هوش مصنوعی: دشمنم که بیدلیل به من تهمت میزند و مرا نامرد میخواند، به خاطر کارهایی که نکردهام، مرا زیر سوال میبرد.
به پیش نیاکان پهلو منشپس از مرگ بر من بود سرزنش
هوش مصنوعی: پس از مرگ، انتظار دارم که به پیش نیاکانم بروم و به خاطر رفتارم مورد سرزنش قرار نگیرم.
روانم بماند هم ایدر به جایز شرم پدر چون شوم باز جای
هوش مصنوعی: من میخواهم که روح و جانم به خاطر احساس شرم پدرم در اینجا بماند و وقتی دوباره به اینجا برگردم، از خودم خجالت نکشم.
دریغا که شادان شود دشمنمچو بینند بر دار روشن تنم
هوش مصنوعی: ای کاش دشمنانم خوشحال نشوند وقتی که بدنم را بر دار ببینند.
دریغا ز شاه و ز مردان نیودریغا که دورم ز دیدار گیو
هوش مصنوعی: متاسفم که از شاه و مردان نیو دورم و نمیتوانم گیو را ببینم.
ایا باد بگذر به ایران زمینپیامی بر از من به شاهِ گزین
هوش مصنوعی: ای باد، اگر از ایران میگذری، پیامی از من به شاه برسان.
بگویش که بیژن به سختی دَرستچو آهو که در چنگ شیر نرست
هوش مصنوعی: به او بگو که بیژن در وضع دشواری قرار دارد، مانند آهو که در دام شیر گرفتار است.