بخش ۴
هوش مصنوعی: داستان از سفر بیژن به سرزمین توران و گرفتار شدن او در چنگال دشمنان روایت میشود. بیژن، جوانی شجاع و توانمند، به دست گرسیوز اسیر میشود. او در میان درختان به سختی مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و در شرایطی بد و خستهحال قرار میگیرد. گرسیوز دستور میدهد که بیژن را در یک چاه زندانی کنند و پس از آن، تصمیم میگیرد تا منیژه، دختر شاه توران، را به عنوان پیشکش به او بیاورد.
پیران، یکی از شخصیتهای متن، بیژن را میشناسد و از او میخواهد که صبر کند تا شاه را ببیند. در ادامه داستان، پیران به گرسیوز هشدار میدهد که اگر بیژن کشته شود، عواقب ناخوشایندی برای توران خواهد داشت.
منیژه، دختر شاه، با دلتنگی و اشک به بیژن نگاه میکند و در نهایت داستان با غم و اندوه ادامه پیدا میکند. این داستان به جنایات و ناملایمات جنگ اشاره دارد و نشاندهنده عواقب دشمنیها و کینهورزیها است.
ببخشود یزدان جوانیش رابهم برشکست آن گمانیش را
هوش مصنوعی: خداوند جوانی او را بخشید و آن تصور و اندیشهاش را که از میان رفت، نیز نادیده گرفت.
کننده همی کند جای درختپدید آمد از دور پیران ز بخت
هوش مصنوعی: کسی که عمل میکند، به دنبال جایی برای درخت زندگی خود است و از دور بینش و شانس پیران را مشاهده میکند.
چو پیران ویسه بدانجا رسیدهمه راه ترک کمربسته دید
هوش مصنوعی: وقتی پیران ویسه به آنجا رسید، همه راهها را بسته و ترک شده یافت.
یکی دار برپای کرده بلندکمندی برو بسته چون پای بند
هوش مصنوعی: کسی یک کمند بلند درست کرده و آن را به دور پای کسی بسته است.
ز ترکان بپرسید کین دار چیستدر شاه را از در دار کیست
هوش مصنوعی: از ترکان بپرسید که این دارایی چیست و در آنجا، در نزد شاه، چه کسی حضور دارد.
بدو گفت گرسیوز این بیژنستاز ایران کجا شاه را دشمنست
هوش مصنوعی: گرسیوز به شخصی میگوید که بیژن از ایران است و در جایی که شاه او را دشمن میداند، به دنبال او است.
بزد اسب و آمد بر بیژناجگر خسته دیدش برهنه تنا
هوش مصنوعی: اسب را راند و بر بیژن رسید، دید که او با دل شکسته و برهنه هست.
دو دست از پس پشت بسته چو سنگدهن خشک و رفته ز رخساره رنگ
هوش مصنوعی: دستها به پشت بسته شدهاند و مانند سنگ سخت و بیحس هستند، لبها نیز خشک شده و رنگ از چهره رفته است.
بپرسید و گفتش که چون آمدیاز ایران همانا بخون آمدی
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که وقتی از ایران به اینجا آمدی، آیا با علم و دانش آمدهای؟
همه داستان بیژن او را بگفتچنانچون رسیدش ز بدخواه جفت
هوش مصنوعی: همه داستان بیژن را برای او بیان کرد، همانطور که وقتی به او رسیدند و از دشمنش آگاه شد.
ببخشود پیران ویسه برویز مژگان سرشکش فرو شد بروی
هوش مصنوعی: پیران با مهربانی و عطوفت به من نگاه کردند و اشکی از چشمانشان بر روی صورتشان جاری شد.
بفرمود تا یک زمانش بدارنکردند و گفتا هم ایدر بدار
هوش مصنوعی: به او گفتند که کمی صبر کن و او نیز فرمود که اینجا نیز صبر کن.
بدان تا ببینم یکی روی شاهنمایم بدو اختر نیک راه
هوش مصنوعی: بدان که اگر کسی را ببینم که شبیه به شاه باشد، برای او ستارهای نیکو در راهش نشان میدهم.
بکاخ اندر آمد پرستارفشبر شاه با دست کرده بکش
هوش مصنوعی: به کاخ شاه پرستاری وارد میشود و با دست خود فرمانی را به او میدهد.
بیامد دمان تا بنزدیک تختبر افراسیاب آفرین کرد سخت
هوش مصنوعی: در زمان مناسب، شخصی به نزد افراسیاب رفت و به او احترام و ستایش فراوانی کرد.
همی بود در پیش تختش بپایچو دستور پاکیزه و رهنمای
هوش مصنوعی: او همیشه در برابر تختش ایستاده است، مانند یک فرمانده یا راهنمایی که پاک و مطهر است.
سپهبد بدانست کز آرزویبپایست پیران آزاده خوی
هوش مصنوعی: فرمانده دانست که از آرزوهای بزرگ، افتخار و شخصیت انسانهای آزاده و پیر سرچشمه میگیرد.
بخندید و گفتش چه خواهی بگویترا بیشتر نزد من آبروی
هوش مصنوعی: او با لبخند گفت: هر چه میخواهی بگو، برای من اهمیت چندانی ندارد و تو در نظر من از احترام بالایی برخوردار هستی.
اگر زر خواهی و گر گوهراو گر پادشاهی هر کشورا
هوش مصنوعی: اگر طلای زرین میخواهی، یا سنگهای قیمتی، یا سلطنت و پادشاهی بر هر سرزمین،
ندارم دریغ از تو من گنج خویشچرا برگزینی همی رنج خویش
هوش مصنوعی: من هیچ ناراحتی از تو ندارم، چرا باید گنج خودم را رها کنم و رنج خود را انتخاب کنم؟
چو بشنید پیران خسرو پرستزمین را ببوسید و بر پای جست
هوش مصنوعی: زمانی که پیران به خسرو پرست خبر دادند، او زمین را بوسید و بر پای آن پرش کرد.
که جاوید بادا ترا بخت و جایمبادا ز تخت تو پردخته جای
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برای تو آرزوی بخت و اقبال پایدار دارم و امیدوارم که هیچگاه از مقام و جایگاهت کاسته نشود.
ز شاهان گیتی ستایش تراستز خورشید برتر نمایش تراست
هوش مصنوعی: ستایش و احترام و بزرگی تو از طرف پادشاهان دنیا است و جلوهات از تابش خورشید نیز بیشتر است.
مرا هرچ باید ببخت تو هستز مردان وز گنج و نیروی دست
هوش مصنوعی: هرچه نیاز دارم از سرنوشت تو فراهم است، از مردان بزرگ گرفته تا ثروت و توانایی.
مرا این نیاز از در خویش نیستکس از کهتران تو درویش نیست
هوش مصنوعی: من به این نیاز که از خودم باشد، نیازی ندارم؛ زیرا هیچیک از افراد پایینتری از تو، برای من گدا و نیازمند نیستند.
بداند شهنشاه برترمنشستوده بهر کار بیسرزنش
هوش مصنوعی: بدان که پادشاه از نیکی و کردار خوبش ستایش شده و در هیچ کاری مورد سرزنش قرار نمیگیرد.
که من شاه را پیش ازین چند بارهمی دادمی پند بر چند کار
هوش مصنوعی: من قبلاً چندین بار به شاه نصیحت کردهام و دربارهی چندین موضوع به او مشاوره دادهام.
بفرمان من هیچ نامد فرازازو داشتم کارها دست باز
هوش مصنوعی: به خاطر فرمان من، هیچ چیزی بر من بالا نمیرود و تمام کارها در دست من آسان و رهاست.
مکش گفتمت پور کاوس راکه دشمن کنی رستم و طوس را
هوش مصنوعی: نگو که فرزند کاوس را بکش، زیرا این کار باعث میشود که رستم و طوس، بزرگترین جنگجویان، به دشمنی با تو بپردازند.
کز ایران بپیلان بکوبندمانز هم بگسلانند پیوندمان
هوش مصنوعی: از ایران بستن پیوندهای ما را با زور و قدرت، چون فیل به شدت میزنند، و در این شرایط باعث جدایی ما از یکدیگر میشوند.
سیاوش که بود از نژاد کیانز بهر تو بسته کمر بر میان
هوش مصنوعی: سیاوش، که از خاندان کیانیان بود، به خاطر تو کمربند خود را محکم کرده است.
بکشتی بخیره سیاوش رابزهر اندر آمیختی نوش را
هوش مصنوعی: سیاوش را به زور و حیله درون کشتی انداختی و زهر را با نوش مخلوط کردی.
بدیدی بدیهای ایرانیانکه کردند با شهر تورانیان
هوش مصنوعی: تو بدیهایی را که ایرانیان در حق شهر تورانیان انجام دادند، مشاهده کردی.
ز ترکان دو بهره بپای ستورسپردند و شد بخت را آب شور
هوش مصنوعی: از ترکها دو چیز به پای اسب گذاشتند و خوشبختی به نابودی رسید.
هنوز آن سر تیغ دستان سامهمانا نیاسود اندر نیام
هوش مصنوعی: دستهای سام هنوز به قوت و تیزی خود باقیاند و هرگز از فعالیت و تلاش بازنایستادهاند.
که رستم همی سرفشاند ازویبخورشید بر خون چکاند ازوی
هوش مصنوعی: رستم به قدری قوی و بلند قامت است که زمانی که او دستش را بالا میبرد، انگار که خورشید را به آسمان میافروزد و خون را از دشمنانش بر زمین میریزد.
بآرام بر کینه جویی همیگل زهر خیره ببویی همی
هوش مصنوعی: با آرامش به کینهورزی نگاه میکنم و عطر زهرآگین گل را استشمام میکنم.
اگر خون بیژن بریزی برینز توران برآید همان گرد کین
هوش مصنوعی: اگر خون بیژن را بر زمین بریزی، از سرزمین توران مجدداً انتقام و کینه برمیخیزد.
خردمند شاهی و ما کهتراتو چشم خرد باز کن بنگرا
هوش مصنوعی: ای خردمند! تو شاهی و ما کسانی هستیم که در کنار تو قرار داریم. چشمان خردت را باز کن و به اطراف خود خوب بنگر.
نگه کن ازان کین که گستردیاابا شاه ایران چه بر خوردیا
هوش مصنوعی: به آنچه که بر سر شاه ایران آمده و چطور از آن بر خورده است، دقت کن.
هم آنرا همی خواستار آوریدرخت بلا را ببار آوری
هوش مصنوعی: تو هم میخواهی که درخت مشکلات و سختیها را به بار بیاوری.
چو کینه دو گردد نداریم پایایا پهلوان جهان کدخدای
هوش مصنوعی: وقتی که کینه و دشمنی شکل بگیرد، دیگر نمیتوانیم بر چیزی پای بگذاریم. ای پهلوان، تو سرپرست این جهانی.
به از تو نداند کسی گیو رانهنگ بلا رستم نیو را
هوش مصنوعی: هیچ کس جز تو، قدرت و شجاعت گیو را نمیداند؛ مانند نهنگ یا رستم، که شخصیتهای حماسی و برجستهای هستند.
چو گودرز کشواد پولادچنگکه آید ز بهر نبیره بجنگ
هوش مصنوعی: وقتی گودرز، پسر کشواد و پولادچنگ، برای دفاع از نوهاش به میدان جنگ میآید، نشان از غیرت و شجاعت اوست.
چو برزد بران آتش تیز آبچنین داد پاسخ پس افراسیاب
هوش مصنوعی: زمانی که آتش تند بر پا شد، آب چنین پاسخی داد که افراسیاب را به فکر واداشت.
که بیژن نبینی که با من چه کردبایران و توران شدم روی زرد
هوش مصنوعی: بیژن را نمیبینی که با من چه بلایی آورد؛ من به خاطر او از ایران و توران رویی زرد و رنگباخته شدم.
نبینی کزین بدهنر دخترمچه رسوایی آمد بپیران سرم
هوش مصنوعی: این بیت به احساس شرم و ننگ گوینده اشاره دارد که از رفتار ناپسند و بیهنر دخترش در مقابل پیران و بزرگترها به وجود آمده است. او از این موضوع ناراحت و دلسرد است و آن را برای خود یک رسوایی میداند.
همان نام پوشیده رویان منز پرده بگسترد بر انجمن
هوش مصنوعی: آن نام زیبا و پنهان کسانی که زیباییهایشان را در پس پرده پنهان کردهاند، در جمع و مجمع روشن شد.
کزین ننگ تا جاودان بر سرمبخندد همی کشور و لشکرم
هوش مصنوعی: از این ننگی که بر سرم وجود دارد، تا ابد هم کشور و هم لشکرم به من خواهند خندید.
چنو یابد از من رهایی بجانگشایند بر من ز هر سو زبان
هوش مصنوعی: چطور میتواند از من نجات یابد، وقتی که از هر گوشه به من زبان میگشایند و با من سخن میگویند؟
برسوایی اندر بمانم بدردبپالایم از دیدگان آب زرد
هوش مصنوعی: در دل آشفتگی و ندامت میمانم و از چشمانم، اشکهای زرد رنگی به خاطر درد و رنجی که احساس میکنم، میریزم.
دگر آفرین کرد پیران بدویکه ای شاه نیک اختر راستگوی
هوش مصنوعی: خداوند دیگری را برای پیران بدوی آفرید که ای شاه راستگو و نیکنسبت.
چنینست کین شاه گوید همیجز از نیک نامی نجوید همی
هوش مصنوعی: این چنین است که این پادشاه به مدح و ستایش میپردازد و جز از نیکنامی و شایستگی چیزی نمیطلبد.
ولیکن بدین رای هشیار منیکی بنگرد ژرف سالار من
هوش مصنوعی: اما با این حال، با درنگ و هوشیاری به این موضوع بنگر که رهبر من چگونه است.
ببندد مر او را ببند گرانکجا دار و کشتن گزیند بران
هوش مصنوعی: آدمی را که به کشتن میاندیشد، باید او را از خطر دور کرد و در زنجیرش کرد، زیرا انتخاب کردن راهی که به مرگ منجر شود، خطرناک است.
هر آنکو بزندان تو بسته ماندز دیوانها نام او کس نخواند
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگی به او ظلم و ستم شده و به خاطر نادانی یا جهل دیگران، نامش فراموش شود، هیچکس او را به یاد نخواهد آورد.
ازو پند گیرند ایرانیاننبندند ازین پس بدی را میان
هوش مصنوعی: ایرانیان از او درس بگیرند و از این پس دیگر بدی را در میان خود قرار ندهند.
چنان کرد سالار کو رای دیددلش با زبان شاه بر جای دید
هوش مصنوعی: سالار به گونهای عمل کرد که احساساتش را به زبان شاه منتقل کرد و به نوعی نشان داد که نظرش با شاه یکی است.
ز دستور پاکیزهٔ راهبردرفشان شود شاه بر گاه بر
هوش مصنوعی: از دستورات نیکو و درست رهبر، نور و روشنی در برپایی و استواری شاهانه میتابد.
بگرسیوز آنگه بفرمود شاهکه بند گران ساز و تاریک چاه
هوش مصنوعی: شاه دستور داد که زندانی عمیق و تاریک بسازند و بگرسیوز (یک شخصیت اسطورهای) نیز این کار را انجام داد.
دو دستش بزنجیر و گردن بغلیکی بند رومی بکردار مل
هوش مصنوعی: دستهایش به زنجیر بسته شده و گردنش را در آغوش گرفته است، یکی از بندهای رومی به خاطر رفتار شریرانهاش.
ببندش به مسمار آهنگرانز سر تا بپایش ببند اندران
هوش مصنوعی: او را با میخهای آهنی به صورت کامل به زمین ببند، از سر تا پایش را محکم به هم وصل کن.
چو بستی نگون اندر افگن بچاهچو بیبهره گردد ز خورشید و ماه
هوش مصنوعی: زمانی که کسی در چاه افتاد، مانند این است که از نور خورشید و ماه محروم شده است.
ببر پیل و آن سنگ اکوان دیوکه از ژرف دریای گیهان خدیو
هوش مصنوعی: ببر، شیر و آن سنگ بزرگ دیوی که در اعماق دریای جهان پنهان است.
فگندست در بیشهٔ چین ستانبیاور ز بیژن بدان کین ستان
هوش مصنوعی: در جنگل چین، فریادی بلند برپا شده است، بیژن را بیاور تا انتقام بگیرد.
بپیلان گردون کش آن سنگ راکه پوشد سر چاه ارژنگ را
هوش مصنوعی: برای آن سنگی که سر چاه ارژنگ را میپوشاند، بپیلان گردون را به حرکت درآور.
بیاور سر چاه او را بپوشبدان تا بزاری برآیدش هوش
هوش مصنوعی: بیا و او را به کنار چاه برسان و بپوشان تا بتواند از آنجا خارج شود و به هوش بیاید.
وز آنجا بایوان آن بیهنرمنیژه کزو ننگ یابد گهر
هوش مصنوعی: از آنجا، به بهشت بیهنر منیژه میرسم که در آن، اشراف و فضلیت، به خاطر او شرمنده خواهند شد.
برو با سواران و تاراج کننگونبخت را بی سر و تاج کن
هوش مصنوعی: به میان سوارکاران برو و بیرحمانه از بدبختها چیزی برمکن، به گونهای که آنها از خوبی و خوشی بیبهره بمانند.
بگو ای بنفرین شوریده بختکه بر تو نزیبد همی تاج و تخت
هوش مصنوعی: بگو ای کسی که تقدیرت خوش نیست، این تاج و تخت هرگز برای تو مناسب نیست.
به ننگ از کیان پست کردی سرمبخاک اندر انداختی افسرم
هوش مصنوعی: از روی شرم و ننگ، سرم را به زمین انداختی و مقام و قدرت مرا زیر پا قرار دادی.
برهنه کشانش ببر تا بچاهکه در چاه بین آنک دیدی بگاه
هوش مصنوعی: برهنهکشانی را به جایی ببر که در چاه، آنچه را که در روز دیدی، مشاهده کنی.
بهارش توی غمگسارش تویدرین تنگ زندان زوارش توی
هوش مصنوعی: در بهار، غم و اندوه آن در این زندان تنگ به وضوح دیده میشود.
خرامید گرسیوز از پیش اویبکردند کام بداندیش اوی
هوش مصنوعی: گراسیوز با حالت غرور از نزد او رد شد و به خاطر نیات بدش، مورد تنبیه قرار گرفت.
کشان بیژن گیو از پیش دارببردند بسته بران چاهسار
هوش مصنوعی: بیژن و گیو از قبل در حال آمادهسازی بودند و به سمت چاهسار میرفتند.
ز سر تا به پایش به آهن ببستبر و بازوی و گردن و پای و دست
هوش مصنوعی: تمام بدنش را به زنجیر آهنین بستهاند، از سر تا پایش، بازوها، گردن، پاها و دستها.
بپولاد خایسک آهنگرانفروبرد مسمارهای گران
هوش مصنوعی: با چکشهای آهنگران، میخهای سنگین را به داخل فلز فرو میبرند.
نگونش بچاه اندر انداختندسر چاه را بند بر ساختند
هوش مصنوعی: او را به درون چاه انداختند و بر سر چاه پوششی گذاشتند.
وز آنجا بایوان آن دخترشبیاورد گرسیوز آن لشکرش
هوش مصنوعی: از آنجا دخترش را به بیابان میآورد و گرسیوز، فرمانده لشکرش را نیز با خود میآورد.
همه گنج و گوهر بتاراج دادازین بدره بستد بدان تاج داد
هوش مصنوعی: همهی دارایی و جواهرات را از این کیسه برداشت و به جای آن، تاج و تختی را عطا کرد.
منیژه برهنه بیک چادرابرهنه دو پای و گشاده سرا
هوش مصنوعی: منیژه بدون چادر، با پایهای عریان و سر باز، به نمایش درآمده است.
کشیدش دوان تا بدان چاهساردو دیده پر از خون و رخ جویبار
هوش مصنوعی: او را به سرعت به سمت چاهساری بردند، چشمانش پر از اشک و خون بود و صورتش همچون جویبار به نظر میرسید.
بدو گفت اینک ترا خان و مانزواری برین بسته تا جاودان
هوش مصنوعی: اینک به تو میگویم که اینجا به عنوان منزل و مکان زندگی تو تعیین شده است و تا همیشه در اینجا خواهی بود.
غریوان همی گشت بر گرد دشتچو یک روز و یک شب برو بر گذشت
هوش مصنوعی: غریو و سر و صدای بسیار در دور و بر دشت میپیچید، مانند یک روز و یک شب که به مرور زمان فراموش میشود.
خروشان بیامد بنزدیک چاهیکی دست را اندرو کرد راه
هوش مصنوعی: یک نفر به سمت چاه آمد و دستش را به داخل آن برد تا راهی پیدا کند.
چو از کوه خورشید سر برزدیمنیژه ز هر در همی نان چدی
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از پشت کوهها بیرون آمد، منیژه از هر در خانه نان برداشت.
همی گرد کردی بروز درازبسوراخ چاه آوریدی فراز
هوش مصنوعی: تو برای به دست آوردن اهداف بزرگ، به تلاش و کوشش بیوقفه ادامه میدهی و از موانع، مانند سوراخ چاه، به راحتی عبور میکنی.
ببیژن سپردی و بگریستیبران شوربختی همی زیستی
هوش مصنوعی: ببیژن را به سرنوشت ناگوار سپردی و بر حال او گریستی که چقدر در این بدبختی زندگی میکرد.