بخش ۲۰
در این بخش از شاهنامه، داستان جنگ و نبرد بین سپاهیان ایران و توران روایت میشود. فرمانده سپاه توران، ده سوار نامدار را انتخاب میکند تا به میدان جنگ تنبهتن بروند. و سپهدار لشکر ایران نیز ده جنگاور جوان به نبرد آنها میفرستد. شخصیتهایی چون گیو، فریبرز و گودرز به میدان میآیند. بیژن گیو چنان شجاعت نشان میدهد که سپاهیان توران در وحشت میافتند. فرماندهان دو سوی جنگ تصمیم میگیرند که نتیجه جنگ را همان روز تمام کنند و پیروز نبرد در همان روز مشخص شود و در پایان، سپاهیان دشمن ایران با وجود همه جنگاوران و دلیرانی که دارد به خواست خدا مغلوب گشته و شکست میخورند.
سپهدار ترکان برآراست کارز لشکر گزید آن زمان ده سوار
فرمانده لشکر توران سپاهش را نظم داد و از آنها ده جنگاور برگزید.
ابا اسب و ساز و سلیح تمامهمه شیرمرد و همه نیکنام
همه با اسب و ساز و برگ کامل بودند و دلیر و معروف.
همانگه ز ایران سپه پهلوانبخواند آن زمان ده سوار جوان
در همان زمان فرمانده سپاه ایران ده جنگاور جوان را از لشکر خود فراخواند.
برون تاختند از میان سپاهبرفتند یکسر به آوردگاه
آنها از میان لشکر بیرون تاختند و به میدان نبرد رفتند.
که دیدار دیده بر ایشان نبوددو سالار ز این گونه رزم آزمود
دیده بان نمی توانست آنها را ببیند . دو سپهدار رزم را اینگونه می خوستند .
ابا هر سواری ز ایران سپاهز توران یکی شد ورا رزم خواه
هر سوار و جنگاوری از سپاه ایران در برابر یکی از آن جنگاوران سپاه توران قرار گرفت.
نهادند پس گیو را با گرویکه همزور بودند و پرخاشجوی
گیو را در برابر گروی قرار دادند زیرا همزور و هر دو جنگی بودند.
گروی زره کز میان سپاهسراسر بر او بود نفرین شاه
گروی زره کسی بود که از همه لشکریان، مغضوبترین بود در نزد شاه.
که بگرفت ریش سیاوش به دستسرش را برید از تن پاک پست
همان بود که ریش سیاوش را در دست گرفت و سر او را از تن جدا کرد.
دگر با فریبرز کاوس تفتچو کلباد ویسه به آورد رفت
در سوی دیگر فریبرز کاوس تفت چو کلباد ویسه به نبرد رفت.
چو رهام گودرز با بارمانبرفتند یک با دگر بدگمان
رهام گودرز در برابر بارمان قرار گرفت و به جنگ هم رفتند.
گرازه بشد با سیامک به جنگچو شیر ژیان با دمنده نهنگ
گرازه با سیامک در نبرد درآمد همچون شیر خشمگینی که با نهنگ دمنده بجنگد.
چو گرگین کارآزموده سوارکه با اندریمان کند کارزار
گرگین آن جنگاور باتجربه با اندریمان کارزار کرد.
ابا بیژن گیو رویین گردبه جنگ از جهان روشنایی ببرد
رویین گرد چنان با بیژن گیو جنگید که گویی روشنایی از جهان رفت.
چو او خواست با زنگه شاوراندگر برته با کهرم از یاوران
چون خواست برای زنگه شاوران حریفی انتخاب شود برته آمد که کهرم از یاوران اوبود.
چو دیگر فروهل بد و زنگلهبرون تاختند از میان گله
در سویی دیگر فروهل و زنگله از میان سپاهیان برون تاختند و به نبرد هم رفتند.
هجیر و سپهرم به کردار شیربدان رزمگاه اندر آمد دلیر
هژیر و سپهرم به مانند شیران به میدان نبرد آمدند.
چو گودرز کشواد و پیران به همهمه ساخته دل به درد و ستم
گودرز کشواد و پیران قصد نبرد با یکدیگر کردند.
میان بسته هر دو سپهبد به کینچه از پادشاهی چه از بهر دین
هر دو سپهبد به دشمنی هم قصد کرده و کمر بستند هم برای پادشاهی و سرزمین بود و هم برای دفاع از دین.
بخوردند سوگند یک با دگرکه کس برنگرداند از کینه سر
هر دو قسم خوردند که جنگ را تا پایان ادامه دهند و متوقف نکنند.
بدان تا که را گردد امروز کارکه پیروز برگردد از کارزار
سوگند خوردند که امروز مشخص شود چه کسی به نتیجه میرسد و چه کسی از میدان جنگ پیروز بیرون میآید.
دو بالا بد اندر دو روی سپاهکه شایست کردن به هرسو نگاه
دو بلندی در دو سوی سپاه بود که میتوانستی از آنجا اطراف را ببینی.
یکی سوی ایران دگر سوی تورکه دیدار بودی به لشکر ز دور
یکی از بلندیها در سوی لشکر ایران بود و دیگری در سوی لشکر توران که از انجا دوردست دیده میشد.
به پیش اندرون بود هامون و دشتکه تا زنده شایست بر وی گذشت
در مقابل دشت مسطح بود و تا زنده میتوان از آن گذشت.
سپهدار گودرز کرد آن نشانکه هر کو ز گردان گردنکشان
سپهدار گودرز نشان کرد که هر کسی از جنگاوران
به زیر آورد دشمنی را چو دوددرفشی ز بالا برآرند زود
کی از دشمنان را به سرعت بکشد پرچم پیروزی را فورا بالا ببرند.
سپهدار پیران نشانی نهادبه بالای دیگر همین کرد یاد
سپهدار پیران نیز بر قله دیگر همین را نشان نهاد و قرار را بر این گذاشت.
از آن پس به هامون نهادند سربه خون ریختن بسته گردان کمر
پس از اینها به دشت هجوم بردند و پهلوانان و گردان به قصد کشتن آمدند.
به تیغ و به گرز و به تیر و کمندهمی آزمودند هرگونه بند
به تمام ابزار جنگی شمشیر و گرز و تیر و کمند به جنگ پرداختند و هر گونه بند و ترفندی را آزمودند.
دلیران توران و کنداورانابا گرز و تیغ و پرندآوران
مردان شجاع توران و جنگجویان دلیر نیز با با گرز و شمشیر و پرند به نبرد آمدند.
که گر کوه پیش آمدی روز جنگنبودی بر آن رزم کردن درنگ
هوش مصنوعی: اگر در روز جنگ جلوی تو کوهی هم بیاید، نباید در جنگیدن تردید کنی.
همه دستهاشان فروماند پستدر زور یزدان بر ایشان ببست
امادستهاشان به ناتوانی افتاد و خدا نیرو و زور را از آنها گرفت.
به دام بلا اندر آویختندکه بسیار بیداد خون ریختند
به دام بلا گرفتار شدند زیرا به ظلم و ناحق بسیار خون ریخته بودند.
فرومانده اسبان جنگی به جایتو گفتی که با دست بستست پای
اسبهایشان از حرکت باز ماند گویی که دست و پای اسبان به هم بسته شده بود.
بر ایشان همه راستی شد نگونکه برگشت روز و بجوشید خون
راستی از آنها روی تافت و روز روشن بر آنها تار شد و خون جوشید.
چنان خواست یزدان جانآفرینکه گفتی گرفت آن گوان را زمین
خداوند جانآفرین آنچنان اراده کرد که گویی زمین، آن جنگاواران را در خود فرو گرفت و بلعید.
ز مردی که بودند با بخت خویشبرآویختند از پی تخت خویش
از زور و مردی که از اقبال و بخت خود داشتند برای تخت و پادشاهی خود بهجنگ برآویختند.
سران از پی پادشاهی به جنگبدادند جان از پی نام و ننگ
نامآوران و بزرگان برای گرفتن پادشاهی به جنگ آمدند و جان را برای دفاع از نام و آبروی خود فدا کردند.
دمان آمدند اندر آوردگاهابا یکدگر ساخته کینه خواه
خشمگین به میدان نبرد آمدند و با یکدیگر دشمنی و جنگ کردند.