بخش ۲۱
هوش مصنوعی: فرستاده شاه به مکران برگشت و خبر از جنگی عظیم آورد. لشکر ایران با صدای طبل و جنگافزارها به مکران حمله کردند و در این نبرد، بسیاری از جنگجویان کشته شدند. شاه مکران دست به دامن سلاح شد و دو لشکر در برابر هم صفآرایی کردند. نبردی شدید رخ داد و صداها و نالهها فضای زمین را پر کرد. جنگ ادامه یافت و شاه مکران به سختی دچار شکست شد.
پس از پیروزی، ایران بر مکران غارت و آتش افکند. شاه دستور داد لشکر باز گردد و به مردم بیگناه رحم کند. ایرانیان در پی لطف و بخشش بودند و شاه تصمیم گرفت بر آنان رحم کند. در ادامه، به مکران ماند و طبیعت را با شگفتی دید، چرا که زمین بهار و سبز شده بود. با آغاز بهار، شاه به آشتی و زندگی جدید در آن سرزمین پرداخت.
بعد از مدتی سفر بر دریا را آغاز کردند، اما دچار طوفان شدند. پس از هفت ماه سفر دریایی و دیدن موجودات عجیب در دریا، سرانجام به خشکی رسیدند. شاه، بیابانها و زمینهای تازه را دید و بر خاک درگاه خداوند سجده کرد. او برفراز اقدامات شایسته برای بهبود وضعیت مردم تاکید کرد و در نهایت، به گنگ دژ رفت که یادآور سیاوش، پدرش بود و از آنجا خاطرات شیرین و تلخی را به یاد آورد.
فرستادهٔ شاه چون بازگشتهمه شهر مکران پرآواز گشت
هوش مصنوعی: وقتی فرستادهٔ شاه به خانه برگشت، تمام شهر مکران پر از صدا و شایعه شد.
زمین کوه تا کوه لشکر گرفتهمه تیز و مکران سپه برگرفت
هوش مصنوعی: زمین از کوه به کوه لشکر کشیده شده و همه آماده نبرد و جنگ هستند.
بیاورد پیلان جنگی دویستتو گفتی که اندر زمین جای نیست
هوش مصنوعی: به میدان آوردن دویست فیل جنگی، نشان از قدرت و عظمت است که تو میگویی در زمین جایی برای نبرد وجود ندارد.
از آواز اسبان و جوش سپاههمی ماه بر چرخ گم کرد راه
هوش مصنوعی: از صدای اسبان و هیجان لشکر، ماه در آسمان راه خود را گم کرده است.
تو گفتی برآمد زمین بآسمانوگر گشت خورشید اندر نهان
هوش مصنوعی: تو گفتی که زمین به آسمان برخاسته و اگر خورشید در خفا رفته است.
طلایه بیامد به نزدیک شاهکه مکران سیه شد ز گرد سپاه
هوش مصنوعی: طلایه به نزد شاه آمد و خبر داد که منطقه مکران به خاطر گرد و غبار سپاه تاریک و غمانگیز شده است.
همه روی کشور درفشست و پیلببیند کنون شهریار از دو میل
هوش مصنوعی: همه زیباییهای کشور به چشم میآید و اکنون پادشاه از دو جهت به این زیباییها توجه دارد.
بفرمود تا برکشیدند صفگرفتند گوپال و خنجر به کف
هوش مصنوعی: او فرمان داد تا تجمع کنند، گوپال با خنجر در دست صفی ترتیب داد.
ز مکران طلایه بیامد به دشتهمه شب همی گرد لشکر بگشت
هوش مصنوعی: از مکران، پیشروی لشکر به دشت آمد و همه شب در حال گشت و گذار بود.
نگهبان لشکر از ایران تخوارکه بودی به نزدیک او رزم خوار
هوش مصنوعی: حفظ و نگهداری لشکر ایران بر عهده کسی بود که در نزدیکی او جنگجویان توانمندی حضور داشتند.
بیامد برآویخت با او به همچو پیل سرافراز و شیر دژم
هوش مصنوعی: آمد و به او پیوست، مانند فیل قوی و شیر ناراحت.
بزد تیغ و او را به دو نیم کرددل شاه مکران پر از بیم کرد
هوش مصنوعی: با شمشیر زد و او را به دو نیم کرد، دل شاه مکران را پر از ترس نمود.
دو لشکر بر آن گونه صف برکشیدکه از گرد شد آسمان ناپدید
هوش مصنوعی: دو گروه از سربازان به گونهای صفآرایی کردند که گرد و غبار آنها به قدری زیاد بود که آسمان را پوشاند و ناپدید کرد.
سپاه اندر آمد دو رویه چو کوهرده برکشیدند هر دو گروه
هوش مصنوعی: دو گروه مثل کوه به میدان آمدند و هرکدام از آنها به قوت و استحکام ایستادند.
به قلب اندر آمد سپهدار طوسجهان شد پر از نالهٔ بوق و کوس
هوش مصنوعی: سپهدار طوس به قلب او نفوذ کرده و جهان را پر کرده از صدای ناله و طنین بوق و طبل.
به پیش اندرون کاویانی درفشپس پشت گردان زرینه کفش
هوش مصنوعی: در جلو، پرچم کاویانی قرار دارد و از پشت، کفشهای زرین به سمت عقب حرکت میکند.
هوا پر ز پیکان شد و پر و تیرجهان شد به کردار دریای قیر
هوش مصنوعی: هوا پر از تیر و پیکان شد و دنیا مانند یک دریا از قیر به نظر میرسد.
به قلب اندرون شاه مکران بخستوزآن خستگی جان او هم برست
هوش مصنوعی: در دل شاه مکران، آرامشی پیدا شد و از آن خستگی، روح او نیز رها گشت.
یکی گفت شاها سرش را بریمبدو گفت شاه اندر او ننگریم
هوش مصنوعی: یکی گفت اگر سر او را ببریم، شاه در این کار ننگی نمیبیند.
سر شهریاران نبرد ز تنمگر نیز از تخمهٔ اهرمن
هوش مصنوعی: در مواجهه با بزرگان و حاکمان، نباید فقط از جان خود دفاع کنیم، بلکه باید از نسل و ریشههای شر و بدی نیز محافظت کنیم.
برهنه نباید که گردد تنشبر آن هم نشان خسته در جوشنش
هوش مصنوعی: بدن او نباید بیپوشش بماند، حتی اگر نشانهای خستگی در زرهاش نمایان باشد.
یکی دخمه سازید مشک و گلابچنانچون بود شاه را جای خواب
هوش مصنوعی: یک اتاق کوچک بسازید و آن را با مشک و گلاب معطر کنید، به طوری که شایستهی محل خواب شاه باشد.
بپوشید رویش به دیبای چینکه مرگ بزرگان بود همچنین
هوش مصنوعی: چهره او را با پارچهای زیبا بپوشانید، زیرا مرگ افراد بزرگ نیز به همین شکل از دنیا خواهد رفت.
و زآن انجمن کشته شد ده هزارسواران و گردان خنجرگزار
هوش مصنوعی: در آن جمع، ده هزار سوار و جنگجو که خنجر به دست داشتند، جان خود را از دست دادند.
هزار و صد و چل گرفتار شدسر زندگان پر ز تیمار شد
هوش مصنوعی: هزار و صد و سی نفر به دام افتادند و سر آنها پر از نگرانی و مشکلات شد.
ببردند پیلان و آن خواستهسراپرده و گاه آراسته
هوش مصنوعی: فیلها را بردند و خواستهاند که خیمه و محل برگزاری مراسم را آراسته و زیبا کنند.
بزرگان ایران توانگر شدندبسی نیز با تخت و افسر شدند
هوش مصنوعی: بزرگان ایران به ثروتهای زیادی دست یافتند و به مقامهای عالی و موقعیتهای برتری رسیدند.
از آن پس دلیران پرخاشجویبه تاراج مکران نهادند روی
هوش مصنوعی: از آن زمان، دلیران و جنگجویانی که اهل ستیز بودند، به سوی مکران رفتند تا آنجا را غارت کنند.
خروش زنان خاست از دشت و شهرچشیدند زان رنج بسیار بهر
هوش مصنوعی: صدای بلند و نالهای از دشت و شهر به گوش میرسید که مردم به خاطر رنجهای فراوانی که کشیدهاند، اینگونه به اعتراض برخاستهاند.
به درهای شهر آتش اندر زدندهمی آسمان بر زمین برزدند
هوش مصنوعی: آتش به درهای شهر زدند و آسمان بر زمین فرو ریخت.
بخستند ز ایشان فراوان به تیرزن و کودک خرد کردند اسیر
هوش مصنوعی: ابتدا از آنها عده زیادی را با تیر زدند و سپس کودکانی را نیز به اسیری گرفتند.
چو کم شد از آن انجمن خشم شاهبفرمود تا باز گردد سپاه
هوش مصنوعی: وقتی خشم شاه از آن جمعیت کم شد، او فرمان داد تا سپاه دوباره به عقب برگردد.
بفرمود تا اشکش تیز هوشبیارامد از غارت و جنگ و جوش
هوش مصنوعی: او فرمان داد تا اشکهایش، که نشانهای از هوش و ذکاوت او بود، از آثار جنگ و هرج و مرج آرام گیرد.
کسی را نماند که زشتی کندوگر با نژندی درشتی کند
هوش مصنوعی: هیچکس نمانده که بدی کند، حتی اگر به خاطر ناراحتیاش با دیگران بدرفتاری کند.
از آن شهر هر کس که بد پارسابه پوزش بیامد بر پادشا
هوش مصنوعی: هر کسی از آن شهر که فردی نیکوکار بود، با درخواست عذرخواهی خود به درگاه پادشاه آمد.
که ما بیگناهیم و بیچارهایمهمیشه به رنج ستمکارهایم
هوش مصنوعی: ما بیگناه و ناتوان هستیم و همیشه در زحمت و رنج ستمگران خواهیم بود.
گر ایدون که بیند سر بیگناهببخشد سزاوار باشد ز شاه
هوش مصنوعی: اگر کسی بیگناه را ببیند یا مورد ظلم قرار بگیرد، سزاوار است که شاه او را ببخشد و از او دوری کند.
از ایشان چو بشنید فرخنده شاهبفرمود تا بانگ زد بر سپاه
هوش مصنوعی: فرخنده شاه وقتی از آنان شنید، دستور داد تا بر سپاه صدا بزنند.
خروشی برآمد ز پردهسرایکه ای پهلوانان فرخنده رای
هوش مصنوعی: صدایی از درون قصر برخاست که ای پهلوانان خوشفکر، به میدان بیایید.
از این پس گر آید ز جایی خروشز بیدادی و غارت و جنگ و جوش
هوش مصنوعی: از این به بعد، اگر صدای اعتراض و زاری از جایی بلند شود که نشاندهنده ظلم و غارت و جنگ و حرص باشد، باید با آن توجه کرد.
ستمکارگان را کنم به دو نیمکسی کو ندارد ز دادار بیم
هوش مصنوعی: من ستمگران را به دو نیم میکنم، کسی که از خدا بیمی ندارد.
جهاندار سالی به مکران بماندز هر جای کشتی گران را بخواند
هوش مصنوعی: یک سال، پادشاه به مکران ماند و از هر سو، کشتیهای بزرگ را فراخواند.
چو آمد بهار و زمین گشت سبزهمه کوه پر لاله و دشت سبز
هوش مصنوعی: وقتی بهار فرا میرسد، زمین به رنگ سبز درمیآید و همه کوهها پر از لاله و دشتها نیز سبز میشود.
چراگاه اسبان و جای شکاربیاراست باغ از گل و میوهدار
هوش مصنوعی: محلی برای چرا و تماشای اسبها فراهم کرد و باغ را با گلها و میوهها زیبا ساخت.
به اشکش بفرمود تا با سپاهبه مکران بباشد یکی چندگاه
هوش مصنوعی: او به اشکش (چشمهایش) فرمان داد که با لشکری به مکران برود و مدتی آنجا بماند.
نجوید جز از خوبی و راستینیارد به کار اندرون کاستی
هوش مصنوعی: انسان باید به دنبال خوبی و حقیقت باشد، زیرا تنها در این صورت میتواند کارها را به درستی انجام دهد و از نقص و کمبود جلوگیری کند.
و زآن شهر راه بیابان گرفتهمه رنجها بر دل آسان گرفت
هوش مصنوعی: او از آن شهر به سمت بیابان رفت و همه رنجها را بر دلش آسان کرد.
چنان شد به فرمان یزدان پاککه اندر بیابان ندیدند خاک
هوش مصنوعی: به گونهای شد که به فرمان خداوند پاک، در بیابان هیچ خاکی دیده نشد.
هوا پر ز ابر و زمین پر ز خویدجهانی پر از لاله و شنبلید
هوش مصنوعی: هوا پر از ابر و زمین پوشیده از سبزه و گل است، جهانی پر از لاله و گیاهان زیبا.
خورشهای مردم ببردند پیشبه گردون به زیر اندرون گاومیش
هوش مصنوعی: مردم خوراکهایشان را به آسمان میبرند و در زیر آن، گاومیشی قرار دارد.
به دشت اندرون سبزه و جای خوابهوا پر ز ابر و زمین پر ز آب
هوش مصنوعی: در دشت، سبزه و مکانی برای خواب وجود دارد. آسمان پر از ابر و زمین هم پر از آب است.
چو آمد به نزدیک آب زرهگشادند گردان میان از گره
هوش مصنوعی: وقتی که به کنار آب رسیدند، زره را باز کردند و نوارهای آن را در وسط گره زدند.
همه چاره سازان دریا به راهز چین و ز مکران همی برد شاه
هوش مصنوعی: همه کسانی که میتوانند مشکلهای دریایی را حل کنند، به دستور شاه از چین و مکران راه میافتند.
به خشکی بکرد آنچه بایست کردچو کشتی به آب اندر افگند مرد
هوش مصنوعی: وقتی که انسان باید کاری انجام دهد، باید آن را به درستی و با دقت انجام دهد، مانند اینکه کشتی را باید در آب رها کرد تا به مقصد برسد.
بفرمود تا توشه برداشتندبه یک ساله ره راه بگذاشتند
هوش مصنوعی: به او دستور دادند تا وسائل سفر را آماده کنند و سفر یک ساله را آغاز کردند.
جهاندار نیک اختر و راهجویبرفت از لب آب با آب روی
هوش مصنوعی: حاکم با نیک بختی و در جستجوی مسیر، از کنار آب عبور کرد و به جلو رفت.
بر آن بندگی بر نیایش گرفتجهان آفرین را ستایش گرفت
هوش مصنوعی: او به خدای جهانیان به خاطر آفرینش و خلقتش، عبادت و ستایش میکند.
همی خواست از کردگار بلندکز آبش به خشکی برد بیگزند
هوش مصنوعی: او از خدای بزرگ درخواست میکرد که از آب به خشکی منتقلش کند بدون اینکه آسیبی ببیند.
همان ساز جنگ و سپاه ورابزرگان ایران و گاه ورا
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که او همانند ساز و ابزار جنگ و ارتش است که برای بزرگان و قدرتمندان ایران در زمانهای مختلف اهمیت دارد. به عبارتی، او نقش حیاتی و پراهمیتی در وقایع و امور مهم کشور ایفا میکند.
همی گفت کای کردگار جهانشناسندهٔ آشکار و نهان
هوش مصنوعی: میگفت ای خدای عالم، که میدانی هر چیزی را چه در ظاهری و چه در باطنی.
نگهدار خشکی و دریا تویخدای ثری و ثریا توی
هوش مصنوعی: نگهدار آب و خشکی، خداوند دریا و ستاره ثریا در دست توست.
نگهدار جان و سپاه مراهمان تخت و گنج و کلاه مرا
هوش مصنوعی: از جان و سپاه من محافظت کن، همانطور که از تخت و ثروت و کلاه من مراقبت میکنی.
پرآشوب دریا از آن گونه بودکز او کس نرستی بدان برشخود
هوش مصنوعی: دریای پرطوفان و هیجان به گونهای بود که هیچکس نتوانست از آن عبور کند و جان سالم به در ببرد.
به شش ماه کشتی برفتی به آبکز او ساختی هر کسی جای خواب
هوش مصنوعی: شما به مدت شش ماه در دریا سفر کردید، در این مدت هر کسی برای خود جایی برای استراحت و خواب پیدا کرده است.
به هفتم که نیمی گذشتی ز سالشدی کژ و بی راه باد شمال
هوش مصنوعی: وقتی به نیمهی هفتم سال رسیدی، حالتی نامنظم و بیراه پیدا کردی، مانند وزش باد شمال که در مسیر خود دچار انحراف میشود.
سر بادبان تیز برگاشتیچو برق درخشنده بگماشتی
هوش مصنوعی: سر بادبان را بالا بردی و آن را به مانند برقی درخشان قرار دادی.
به راهی کشیدیش موج مددکه ملاح خواندش فم الاسد
هوش مصنوعی: بازی بخت و سرنوشت او را به مسیری هدایت کرد که ناخدا او را به نام شیر شناخت.
چنان خواست یزدان که باد هوانشد کژ با اختر پادشا
هوش مصنوعی: خداوند خواست که هیچ چیز به هم نریزد و اوضاع به خوبی و ترتیب بماند.
شگفت اندر آن آب مانده سپاهنمودی به انگشت هر یک به شاه
هوش مصنوعی: در آن آب، گروهی را به وضوح دیدی که هرکدام را با انگشت به پادشاهی اشاره میکردی.
به آب اندرون شیر دیدند و گاوهمی داشتی گاو با شیر تاو
هوش مصنوعی: در آب، شیری مشاهده کردند و نیز گاوی را داشتند که با شیر در ارتباط بود.
همان مردم و مویها چون کمندهمه تن پر از پشم چون گوسفند
هوش مصنوعی: مردم همانند موهای خود هستند که به دور جسمشان پیچیده شده و بدنشان پر از پشم است مانند گوسفند.
گروهی سران چون سر گاومیشدو دست از پس مردم و پای پیش
هوش مصنوعی: گروهی از افراد مانند سر گاومیش، قدرت و نفوذی دارند و در عین حال، با پشت برای مردم تصمیم میگیرند و در جلو به صورت فعال در تلاشاند.
یکی سر چو ماهی و تن چون نهنگیکی پای چون گور و تن چون پلنگ
هوش مصنوعی: شخصی دارد که سرش مانند ماهی و بدنش مانند نهنگ است. یکی از پاهایش شبیه گورخر است و بدنش هم مانند پلنگ است.
نمودی همی این بدان آن بدینبه دادار بر خواندند آفرین
هوش مصنوعی: تو به خوبی نشان دادی که چطور باید با خداوند سخن گفت و او را ستایش کرد.
به بخشایش کردگار سپهرهوا شد خوش و باد ننمود چهر
هوش مصنوعی: با رحمت و بخشش خداوند، آسمان زیبا و خوشحال شد و بادی هم به صورت ما نتابید.
گذشتند بر آب بر هفت ماهکه بادی نکرد اندر ایشان نگاه
هوش مصنوعی: آنها از روی آب عبور کردند و در مدت هفت ماه هیچ باد و طوفانی در آنها تأثیر نگذاشت.
چو خسرو ز دریا به خشکی رسیدنگه کرد هامون جهان را بدید
هوش مصنوعی: وقتی خسرو از دریا به خشکی آمد، نگاهی به دشت هامون انداخت و جهان را مشاهده کرد.
بیامد به پیش جهان آفرینبمالید بر خاک رخ بر زمین
هوش مصنوعی: جهان آفرین به زمین آمد و بر خاک صورت خود را مالید.
برآورد کشتی و زورق ز آبشتاب آمدش بود جای شتاب
هوش مصنوعی: کشتی و قایق از آب بلند شدند و به سرعت حرکت کردند؛ همانطور که شتابی که در حرکت است، در مکانش وجود دارد.
بیابانش پیش آمد و ریگ و دشتتنآسان به ریگ روان برگذشت
هوش مصنوعی: بیابان به او نزدیک شد و در برابرش ریگ و دشت قرار گرفت، اما او به راحتی از روی ریگها عبور کرد.
همه شهرها دید بر سان چینزبانها به کردار مکران زمین
هوش مصنوعی: تمامی شهرها را دیدهام که زبانها در آنها مشابه و مانند مکران زمین هستند.
بدان شهرها در بیاسود شاهخورش خواست چندی ز بهر سپاه
هوش مصنوعی: در آن شهرها، شاه خورشید برای سپاه خود، مدتی به آرامش نیاز داشت.
سپرد آن زمین گیو را شهریاربدو گفت بر خوردی از روزگار
هوش مصنوعی: پادشاه سپرد که گیو را به آن سرزمین بفرستد و به او گفت که از دست روزگار به او برخورد خواهد شد.
درشتی مکن با گنهکار نیزکه بی رنج شد مردم از گنج و چیز
هوش مصنوعی: با گنهکار هم با سختگیری رفتار نکن، چرا که مردم از ثروت و نعمتها به راحتی بهرهمند نمیشوند.
از این پس ندارم کسی را به کسپرستش کنم پیش فریادرس
هوش مصنوعی: از این به بعد دیگر کسی را برای پرستش و نیایش نخواهم داشت، مگر اینکه او را به عنوان فریادرس و یاور در مشکلاتم بپرستم.
ز لشکر یکی نامور برگزیدکه گفتار هر کس بداند شنید
هوش مصنوعی: از میان لشکر، فردی مشهور و شناخته شده را انتخاب کرد که میتوانست سخنان هر کس را بشنود و درک کند.
فرستاد نزدیک شاهان پیامکه هر کس که او جوید آرام و کام
هوش مصنوعی: پیامی به شاهان فرستادند که هر کسی که به دنبال آرامش و خوشی است، باید تلاش کند و آن را جستجو کند.
بیایند خرم بدین بارگاهبرفتند یکسر به فرمان شاه
هوش مصنوعی: به این مکان خوشحالی بیایند و همه برای انجام دستورات پادشاه رفتند.
یکی سر نپیچید زان مهترانبه درگاه رفتند چون کهتران
هوش مصنوعی: هیچکس از آن بزرگترها روی برنگرداند و به درگاه رفتند مانند کسانی که در مقام پایینتری هستند.
چو دیدار بد شاه بنواختشانبه خورشید گردن برافراختشان
هوش مصنوعی: وقتی شاه آنها را ملاقات کرد، به گونهای که آنها را مورد محبت قرار داد و به مانند خورشید، سر بلند کردند.
پس از گنگ دژ باز جست آگهیز افراسیاب و ز تخت مهی
هوش مصنوعی: پس از وقوع یک حادثه یا رویدادی در دژ گنگ، خبری جدید از افراسیاب و تخت مهی به دست آمد.
چنین گفت گویندهای زان گروهکه ایدر نه آبست پیشت نه کوه
هوش مصنوعی: سخنگوی آن جمع گفت که اینجا نه آب وجود دارد و نه کوهی.
اگر بشمری سر به سر نیک و بدفزون نیست تا گنگ فرسنگ صد
هوش مصنوعی: اگر خوب و بد را یکی یکی بشماری، هیچکدام بیشتر از صدهزار نیستند.
کنون تا برآمد ز دریای آببه گنگست با مردم افراسیاب
هوش مصنوعی: حالا که از دریای آب بیرون آمده، با مردم افراسیاب (مردمی که در سرزمین افراسیاب زندگی میکنند) مواجه شدهایم.
از آن آگهی شاد شد شهریارشد آن رنجها بر دلش نیز خوار
هوش مصنوعی: پادشاه از شنیدن خبر خوش، شادمان شد و آن تمام زحمتها و مشکلاتی که بر دلش سنگینی میکرد، برای او بیاهمیت و ناچیز به نظر آمد.
در آن مرزها خلعت آراستندپس اسب جهاندیدگان خواستند
هوش مصنوعی: در آن مناطق، لباسهای زیبا و زینتی را تهیه کردند و سپس اسبهای کسانی را که دنیا را دیده بودند، آماده کردند.
بفرمود تا بازگشتند شاهسوی گنگ دژ رفت با آن سپاه
هوش مصنوعی: شاه دستور داد که سپاه به خانه برگردند و خود به سوی دژ گنگ رفت.
بر آن سو که پور سیاوش براندز بیداد مردم فراوان نماند
هوش مصنوعی: در آن طرف، جایی که پسر سیاوش میجنگد، به خاطر ظلم و ستم مردم، دیگر چیزی باقی نخواهد ماند.
سپه را بیاراست و روزی بدادز یزدان نیکی دهش کرد یاد
هوش مصنوعی: سربازان را سامان داد و روزی را به آنها بخشید، از خداوند نیکی را یاد کرد و به یاد آوری آن پرداخت.
همی گفت هر کس که جوید بدیبپیچد ز باد افره ایزدی
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال بدی باشد، مانند باد طوفانی از خواستههای الهی دور میشود.
نباید که باشید یک تن به شهرگر از رنج یابد پی مور بهر
هوش مصنوعی: نباید در شهر تنها باشید، اگر به خاطر مشکلات و دردسرها به دنبالتان بیفتد.
چهانجوی چون گنگ دژ را بدیدشد از آب دیده رخش ناپدید
هوش مصنوعی: پسری که به دنبال دنیا و مقام بود، وقتی دژ و قلعه را دید، از آنچه که با چشم خود مشاهده کرده بود، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و اشکهایش باعث شد که چهرهاش ناپدید شود.
پیاده شد از اسب و رخ بر زمینهمی کرد بر کردگار آفرین
هوش مصنوعی: او از اسب پیاده شد و بر زمین افتاد و به آفرین گفتن به خالق پرداخته است.
همی گفت کای داور داد و پاکیکی بندهام دل پر از ترس و باک
هوش مصنوعی: او میگوید: ای قاضی و داور حقیقت و پاکی، من یک بندهام که دل پر از ترس و نگرانی دارم.
که این بارهٔ شارستان پدربدیدم برآورده از ماه سر
هوش مصنوعی: من در این باره، پدرم را دیدم که از عشق و محبت به گونهای نمایان است که گویی چهرهاش درخشش ماه را دارد.
سیاوش که از فر یزدان پاکچنین بارهای برکشید از مغاک
هوش مصنوعی: سیاوش که با فخر و عظمت الهی، چنین شجاعتی از عمق سختیها به دست آورد.
ستمگر بد آن کو به بد آخت دستدل هر کس از کشتن او بخست
هوش مصنوعی: ستمگری که با بدیهایش، دل هر کسی را به درد میآورد، در واقع با کشتن او، مشکلات دیگران را کمتر میکند.
بر آن باره بگریست یکسر سپاهز خون سیاوش که بد بیگناه
هوش مصنوعی: تمامی سپاه به خاطر خون سیاوش، که او بیگناه بود، به شدت گریستند.
به دست بداندیش بر کشته شدچنین تخم کین در جهان کشته شد
هوش مصنوعی: به خاطر بداندیشی برخی افراد، این اندیشههای کینهورزانه در جهان به وجود آمده و سبب ایجاد آسیبها و مشکلات شده است.