بخش ۲۲
هوش مصنوعی: در این متن، افراسیاب از بیخبری کیخسروی در گنگ آگاه میشود و شبانه به دور از همه، به جستجوی شاه ایران میپردازد. کیخسرو به باغ زیبایی در گنگ میرسد و تصمیم میگیرد سپاه توران را بخواند تا از این مکان خروج کند. او نگران نفوذ افراسیاب به ایران است و برای مقابله با او، لشکری بزرگ جمعآوری میکند.
کیخسرو در سفر به دریای دور به کشتی سوار میشود و با باد و نیروی دریا به سمت ایران میآید. بعد از مدتی، او و سپاهش به سرزمین خود بازمیگردند و در راه، با بزرگان کشور دیدار میکنند. در نهایت، کیخسرو درباره گرسیوز و کشتن سیاوش آگاه میشود و به یاد پدرش غمگین میشود.
کیخسرو با رستم و دیگر بزرگان ایران ملاقات میکند و به متحد کردن سپاه اقدام میکند. او به دنبال افراسیاب است و با لشکری بزرگ به سوی دشمن میرود. متن در نهایت به نبردها و تلاش برای انتقام از افراسیاب اشاره دارد، در حالی که کیخسرو در تلاش است تا سرزمینش را از دست دشمنان حفظ کند.
پس آگاهی آمد به افراسیابکه شاه جهاندار بگذاشت آب
هوش مصنوعی: افراسیاب متوجه شد که شاه جهان، آب را ترک کرده است.
شنیده همی داشت اندر نهفتبیامد شب تیره با کس نگفت
هوش مصنوعی: شب تاریک و ساکت بود و کسی از آنچه در دل میگذشت خبر نداشت. او سکوت کرد و چیزی به زبان نیاورد.
جهاندیدگان را هم آنجا بمانددلی پر ز تیمار تنها براند
هوش مصنوعی: افرادی که دنیا را دیدهاند، در آنجا دلی پر از درد و اندوه خواهند داشت و احساس تنهایی آنان را رها نخواهد کرد.
چو کیخسرو آمد به گنگ اندرونسری پر ز تیمار دل پر ز خون
هوش مصنوعی: وقتی کیخسرو به گنگ آمد، دلی پر از غم و فکری پر از مشغله داشت.
بدید آن دل افروز باغ بهشتشمرهای او چون چراغ بهشت
هوش مصنوعی: وقتی به باغ بهشت نگاه کردی، دیدی که چطور شمرها مانند چراغهایی درخشان در آنجا میتابند و دل را شاد میکنند.
به هر گوشهای چشمه و گلستانزمین سنبل و شاخ بلبلستان
هوش مصنوعی: در هر نقطهای از زمین، چشمهها و باغهای سرسبز وجود دارد که پر از سنبل و شاخههای بلبل است.
همی گفت هر کس که اینت نهادهم ایدر بباشیم تا مرگ شاد
هوش مصنوعی: هر کس که اینجا نشسته، باید تا زمانی که زنده است، به همین شکل شاد و خوشحال زندگی کند.
وز آن پس بفرمود بیدار شاهطلب کردن شاه توران سپاه
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه بیدار فرمان داد تا سپاه توران را برای او طلب کنند.
بجستند بر دشت و باغ و سرایگرفتند بر هر سوی رهنمای
هوش مصنوعی: در دشت، باغ و خانهها گشتند و در هر سمت، نشانههایی را برگزیدند.
همی رفت جوینده چون بیهشانمگر زو بیابند جایی نشان
هوش مصنوعی: شخص جستوجوگر همچنان در حال حرکت بود، مانند بیابانگردی که امید دارد نشانی از آب یا مکان مناسبی پیدا کند.
چو بر جستنش تیز بشتافتندفراوان ز کسهای او یافتند
هوش مصنوعی: زمانی که برای جستجوی او به سرعت و شتاب پرداختند، از میان افراد بسیاری متوجه شدند که او چه کسی است.
بکشتند بسیار کس بیگناهنشانی نیامد ز بیداد شاه
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد بیگناه به دست ظلم و ستم شاه کشته شدند، اما هیچ نشانهای از این بیدادگری پیدا نشد.
همی بود در گنگ دژ شهریاریکی سال با رامش و میگسار
هوش مصنوعی: در دژ گنگ، پادشاهی زندگی میکرد که سالها به همراه نوازندگان و میگساران به سر میبرد.
جهان چون بهشتی دلاویز بودپر از گلشن و باغ و پالیز بود
هوش مصنوعی: جهان مانند باغی زیبا و دلانگیز است که پر از گلها و باغها و زمینهای زراعی است.
برفتن همی شاه را دل ندادهمی بود در گنگ پیروز و شاد
هوش مصنوعی: شاه در حال رفتن است و دلش نمیخواهد که برود، اما در عین حال در دلش حس پیروزی و شادی وجود دارد.
همه پهلوانان ایران سپاهبرفتند یکسر به نزدیک شاه
هوش مصنوعی: تمامی قهرمانان ایران به طور کامل به نزد شاه رفتند.
که گر شاه را دل نجنبد ز جایسوی شهر ایران نیایدش رای
هوش مصنوعی: اگر دل شاه از جایی نلرزد و به حرکت نیفتد، هرگز به سوی شهر ایران فکر و نظری نخواهد داشت.
همانا بداندیش افراسیابگذشتهست زان سو به دریای آب
هوش مصنوعی: افراسیاب، که دارای اندیشههای بد و منفی بود، از آن سو به دریای آب رفته و از بین رفته است.
چنان پیر بر گاه کاووس شاهنه اورنگ و فر و نه گنج و سپاه
هوش مصنوعی: پیرمردی که در کنار کاووس شاه ایستاده، نه لباس و زرق و برق و نه ثروت و سپاه دارد.
گر او سوی ایران شود پر ز کینکه باشد نگهبان ایران زمین
هوش مصنوعی: اگر او به سوی ایران برود و پر از کینه باشد، پس چه کسی از ایران زمین محافظت خواهد کرد؟
گر او باز با تخت و افسر شودهمه رنج ما پاک بیبر شود
هوش مصنوعی: اگر او دوباره با تاج و تختش بازگردد، تمام زحمتهای ما بیثمر خواهد شد.
از آن پس به ایرانیان شاه گفتکه این پند با سودمندیست جفت
هوش مصنوعی: سپس شاه به ایرانیان گفت که این اندرز برایشان بسیار مفید خواهد بود.
از آن شارستان پس مهان را بخواندوز آن رنج بردن فراوان براند
هوش مصنوعی: به خاطر آن شهر، مهمانان را دعوت میکند و از آن درد و رنجهای زیاد رهایی مییابد.
از ایشان کسی را که شایستهترگرامیتر از شهر و بایستهتر
هوش مصنوعی: بیشتر از همه افرادی که در اینجا هستند، کسی را محترم شمارید که ویژگیهای بیشتری دارد و از نظر ارزش و مقام در جامعه، برتر است.
تنش را به خلعت بیاراستندز دژ بارهٔ مرزبان خواستند
هوش مصنوعی: او را با لباسی زیبا آرایش کردند و از دژ و قلعهٔ نگهبان خواستند.
چنین گفت کایدر به شادی بمانز دل بر کن اندیشهٔ بدگمان
هوش مصنوعی: بگویید که در خوشحالی بمانید و از دل، فکر و اندیشههای منفی و ناامیدانه را کنار بگذارید.
ببخشید چندان که بد خواستهز اسبان وز گنج آراسته
هوش مصنوعی: ببخشید به اندازهای که بدخواهان از اسبان و داراییها به حسادت و کینهورزی پرداختهاند.
همه شهر ز ایشان توانگر شدندچه با یاره و تخت و افسر شدند
هوش مصنوعی: تمام شهر به خاطر آنها ثروتمند شد، زیرا که با یاری و حمایت و قدرت خود، توانستند به شکوه و عظمت دست یابند.
بدانگه که بیدار گردد خروسز درگاه برخاست آوای کوس
هوش مصنوعی: زمانی که خروس برای بیدار شدن از جا برمیخیزد، صدای شیپور به گوش میرسد.
سپاهی شتابنده و راهجویبه سوی بیابان نهادند روی
هوش مصنوعی: یک گروه از سربازان که با شتاب و سرعت حرکت میکردند، به سمت بیابان راه افتادند.
همه نامداران هر کشوریبرفتند هر جا که بد مهتری
هوش مصنوعی: تمام بزرگمردان و نامآوران هر سرزمینی به جایی رفتند که در آن رهبری و فرماندهی وجود داشت.
خورشها ببردند نزدیک شاهکه بود از در شهریار و سپاه
هوش مصنوعی: خورشها را به نزدیک شاه میبردند، جایی که سپاه و فرمانروا حضور داشتند.
به راهی که لشکر همی برگذشتدر و دشت یکسر چو بازار گشت
هوش مصنوعی: در مسیری که لشکر از آن عبور کرد، زمین و آسمان بهطور کامل مانند یک بازار شلوغ و پرهیاهو شده است.
به کوه و بیابان و جای نشستکسی را نبد کس که بگشاد دست
هوش مصنوعی: در کوه و بیابان و مکانهای دور، هیچکس نبود که دستش را به سوی کسی دراز کند و یاری بخواهد.
بزرگان ابا هدیه و با نثارپذیره شدندی بر شهریار
هوش مصنوعی: بزرگان بدون تردید و با احترام، هدایای خود را به شهریار تقدیم کردند.
چو خلعت فراز آمدیشان ز گنجنهشتی که با او برفتی به رنج
هوش مصنوعی: وقتی که لباس زیبایی بر تن آنها میپوشد، یاد آن گنجی میافتم که با زحمت به دست آوردهام و حالا از دست رفته است.
پذیره شدش گیو با لشکریو زآن شهر هر کس که بد مهتری
هوش مصنوعی: گیو با لشکری آماده شد و از آن شهر هر کسی که شایستگی رهبری داشت، به او پیوست.
چو دید آن سر و فرهٔ سرفرازپیاده شد و برد پیشش نماز
هوش مصنوعی: هنگامی که او آن چهره زیبا و سرافراز را دید، از سوار بودن پیاده شد و به او احترام گذاشت و نماز گزارده و دعا کرد.
جهاندار بسیار بنواختشانبه رسم کیان جایگه ساختشان
هوش مصنوعی: پادشاه با مهربانی فراوان به آنها لطف کرد و به شیوهای باستانی برایشان مکان مناسبی فراهم نمود.
چو خسرو به نزدیک کشتی رسیدفرود آمد و بادبان برکشید
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو به کشتی نزدیک شد، از کشتی پیاده شد و بادبان را برافراشت.
دو هفته بر آن روی دریا بماندز گفتار با گیو چندی براند
هوش مصنوعی: دو هفته بر روی دریا ماند و با گیو چندی گفتگو کرد.
چنین گفت هر کو ندیدهست گنگنباید که خواهد به گیتی درنگ
هوش مصنوعی: هر کسی که چیزی را ندیده، نباید به دنبال درنگ و وقت گذرانی در این دنیا باشد.
بفرمود تا کار برساختنددو زورق به آب اندر انداختند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا کار به پایان برسد و دو قایق را به آب بیندازند.
شناسای کشتی هر آنکس که بودکه بر ژرف دریا دلیری نمود
هوش مصنوعی: هر کسی که در عمق دریا با شجاعت عمل کند، میتواند شناسه و نشانهای از کشتی را بشناسد.
بفرمود تا بادبان برکشیدبه دریای بیمایه اندر کشید
هوش مصنوعی: او دستور داد که بادبان را بالا ببرند و به دریای بیارزش سفر کنند.
همان راه دریا به یک ساله راهچنان تیز شد باد در هفت ماه
هوش مصنوعی: راه دریا در یک سال به قدری سریع و تند شده که باد در مدت هفت ماه توانسته است به همان میزان پیشرفت کند.
که آن شاه و لشکر بدین سو گذشتکه از باد کژ آستی تر نگشت
هوش مصنوعی: آن پادشاه و سپاهش به سوی اینجا آمدند، اما به قدری به آرامی و با احتیاط حرکت کردند که حتی از وزش باد نیز مختل نشدند.
سپهدار لشکر به خشکی کشیدببستند کشتی و هامون بدید
هوش مصنوعی: فرمانده لشکر به سمت خشکی رفت و کشتیها را بستند و به آبی که در میان دشت بود نگاه کردند.
خورش کرد و پوشش هم آنجا یلهبه ملاح و آن کس که کردی خله
هوش مصنوعی: در آنجا خورشید در حال غروب است و زیبایی طبیعت را نشان میدهد، در حالی که کسی که از این زیبایی بهرهبرداری کرده، به آرامی در کنار رودخانه نشسته و به تماشای آن میپردازد.
بفرمود دینار و خلعت ز گنجز گیتی کسی را که بردند رنج
هوش مصنوعی: به دستور او، پول و لباس فاخر از گنجینه به کسی داده شد که در این دنیا زحمت کشیده است.
وز آن آب راه بیابان گرفتجهانی از او مانده اندر شگفت
هوش مصنوعی: از آن آب، کویر مسیر خود را گرفت و جهانی به جا مانده که همه از آن شگفتزدهاند.
چو آگاه شد اشکش آمد به راهابا لشکری ساخته پیش شاه
هوش مصنوعی: وقتی او متوجه شد، اشکهایش به راه افتاد و لشکری برای ملاقات با شاه آماده کرد.
پیاده شد از اسب و روی زمینببوسید و بر شاه کرد آفرین
هوش مصنوعی: از اسب پیاده شد و زمین را بوسید و برای شاه دعا و نیکی کرد.
همه تیز و مکران بیاراستندز هر جای رامشگران خواستند
هوش مصنوعی: همه افراد با هوش و زیرک به زیبایی آماده شدند تا از هر طرف نوازندگان و خوشنوازان را جذب کنند.
همه راه و بیراه آوای رودتو گفتی هوا تار شد رود پود
هوش مصنوعی: همه مسیرها و بیمسیرها صدای رود تو را به گوش رساند، گویی که هوا تیره و تار شده و رود به هم تنیده است.
به دیوار دیبا برآویختنددرم با شکر زیر پی ریختند
هوش مصنوعی: پول نقرهای را به دیوار پر زرق و برق آویزان کردند و زیر آن با شکر پوشاندند.
به مکران هر آن کس که بد مهتریوگر نامداری و کنداوری
هوش مصنوعی: هر کس که در مکران با زیردستی و نیکوکاری و بیادعایی برخورد کند، به نیکویی و شایستگی شناخته میشود، حتی اگر نامدار و با مقام باشد.
برفتند با هدیه و با نثاربه نزدیک پیروزگر شهریار
هوش مصنوعی: آنها با هدایای خود و نذری به نزد پادشاه پیروزگر رفتند.
و زآن مرز چندان که بد خواستهفراز آورید اشکش آراسته
هوش مصنوعی: اگر از مرزی به دور شده باشی و آنجا که نیکو نیست، خبرها یا خواستههای بدی به گوشت برسد، اشکهای تو به زیبایی سرازیر خواهد شد.
ز اشکش پذیرفت شاه آنچه دیدو زآن نامداران یکی برگزید
هوش مصنوعی: از اشک او، پادشاه آنچه را که مشاهده کرد، پذیرفت و از میان بزرگان یکی را انتخاب کرد.
ورا کرد مهتر به مکران زمینبسی خلعتش داد و کرد آفرین
هوش مصنوعی: او در زمین مکران به مقام رفیع رسید و به او هدایا و لباسهای ارزشمندی بخشیدند و برایش ستایش و تحسین کردند.
چو آمد ز مکران و توران به چینخود و سرفرازان ایران زمین
هوش مصنوعی: وقتی که از سرزمین مکران و توران به چین میآید، خود و بزرگواران ایران زمین را به همراه دارد.
پذیره شدش رستم زال سامسپاهی گشاده دل و شاد کام
هوش مصنوعی: رستم، پسر زال و سام، با دل خوش و روحیهای شاداب به استقبال او آمد.
چو از دور کیخسرو آمد پدیدسوار سرفراز چترش کشید
هوش مصنوعی: زمانی که کیخسرو از دور نمایان شد، سوار با کلاهی بلند، چترش را بر افراشت.
پیاده شد از باره بردش نمازگرفتش به بر شاه گردنفراز
هوش مصنوعی: از بالای اسب پیاده شد و در حیاط نماز خواند، سپس او را به سینهاش نزدیک کرد و نزد پادشاه با شکوه قرار داد.
بگفت آن شگفتی که دید اندر آبز گم بودن جادو افراسیاب
هوش مصنوعی: او به شگفتی اشاره کرد که در آب دید و درباره گم بودن جادوی افراسیاب صحبت کرد.
به چین نیز مهمان رستم بماندبه یک هفته از چین به ماچین براند
هوش مصنوعی: رستم به مدت یک هفته در چین مهمان ماند و سپس به سمت ماچین حرکت کرد.
همی رفت سوی سیاووش گردبه ماه سفندار مذ روز ارد
هوش مصنوعی: او به سمت سیاوش میرفت و در آن روز، ماه سفندار به طرز زیبا و درخشانی نمایان بود.
چو آمد بدان شارستان پدردو رخساره پر آب و خسته جگر
هوش مصنوعی: وقتی پدر به آن شهر رسید، چهرهاش پر از اشک و دلش پر از درد بود.
به جایی که گرسیوز بدنشانگروی به نفرین مردم کشان
هوش مصنوعی: در جایی که گرسیوزها به نفرین مردم گرفتار شدهاند.
سر شاه ایران بریدند خواربیامد بدان جایگه شهریار
هوش مصنوعی: سر شاه ایران را بریدند و این عمل خواران به جایی رسید که شهریار و بزرگواران آن سرزمین به آنجا آمدند.
همی ریخت بر سر از آن تیره خاکهمی کرد روی و بر خویش چاک
هوش مصنوعی: بارانی از خاک تیره به سر میبارید و او بر روی خود چاکهایی ایجاد میکرد.
بمالید رستم بر آن خاک رویبنفرید بر جان ناکس گروی
هوش مصنوعی: رستم بر آن خاک، با افتخار و قدرت، فخر میکند و این کرامت را به جان بیمقدار و بیارزش خود میبخشد.
همی گفت کیخسرو ای شهریارمرا ماندی در جهان یادگار
هوش مصنوعی: کیخسرو، ای پادشاه، میگوید که من در این دنیا به عنوان یادگاری از تو باقی ماندهام.
نماندم ز کین تو مانند چیزبه رنج اندرم تا جهانست نیز
هوش مصنوعی: من به خاطر کینهات دیگر نمیتوانم مانند گذشته زندگی کنم و تا زمانی که به دنیا هستم، در رنج میمانم.
بپرداختم تخت افراسیاباز این پس نه آرام جویم نه خواب
هوش مصنوعی: من دیگر به تخت افراسیاب نمیپردازم و از این به بعد نه آرامش میطلبم و نه خواب راحتی خواهم داشت.
بر امید آن کش به چنگ آورمجهان پیش او تار و تنگ آورم
هوش مصنوعی: من با امید اینکه به دستم بیاورم، دنیای خود را در برابر او کوچک و تنگ میکنم.
از آن پس بدان گنج بنهاد سرکه مادر بدو یاد کرد از پدر
هوش مصنوعی: از آن زمان به آن گنج توجه کردم که مادر درباره پدر برایش صحبت کرد.
در گنج بگشاد و روزی بداددو هفته در آن شارستان بود شاد
هوش مصنوعی: او در نهایت گنج را باز کرد و ثروتی به او داد که دو هفته در آن شهر خوشحال و راضی زندگی کرد.
به رستم دو صد بدره دینار دادهمان گیو را چیز بسیار داد
هوش مصنوعی: رستم به گیو مقدار زیادی ثروت و دو صد بدره دینار داد.
چو بشنید گستهم نوذر که شاهبدان شارستان پدر کرد راه
هوش مصنوعی: وقتی گستهم نوذر شنید که پدرش برای ورود به آن شهر راه را باز کرده است، بسیار نگران شد.
پذیره شدش با سپاهی گرانز ایران بزرگان و کنداوران
هوش مصنوعی: او با یک ارتش بزرگ از بزرگان و پهلوانان ایران به استقبال آمد.
چو از دور دید افسر و تاج شاهپیاده فراوان بپیمود راه
هوش مصنوعی: وقتی از دور، تاج و افسر شاه را دید، پیاده راه زیادی را پیمود.
همه یکسره خواندند آفرینبر آن دادگر شهریار زمین
هوش مصنوعی: همه به طور یکصدا از دادگری و عدالتخواهی پادشاهی که بر زمین حکم میرانَد، تمجید و ستایش کردند.
به گستهم فرمود تا برنشستهمه راه شادان و دستش به دست
هوش مصنوعی: او به من گفت که بر روی دشت نشسته و راههای خوشحالی را پیش میگیرد و دستش در دست دیگران است.
کشیدند زان روی به بهشت گنگسپه را به نزدیک شاه آب و رنگ
هوش مصنوعی: از روی زیبای او، سپاه به سمت بهشت حرکت کردند و به نزد شاه رفتند که همچون آب و رنگ درخشان و زیبا بود.
وفا چون درختی بود میوهدارهمی هر زمانی نو آید به بار
هوش مصنوعی: وفا مانند درختی است که همیشه میوه دارد و در هر زمان میتواند میوههای تازهای به بار بیاورد.
نیاسود یک تن ز خورد و شکارهمان یک سواره همان شهریار
هوش مصنوعی: هیچ کس از خوردن و شکار نکردن آرامش نیافت، همان یک نفر که سوار بر اسب است، همان شهریار است.
ز ترکان هر آن کس که بد سرفرازشدند از نوازش همه بینیاز
هوش مصنوعی: هر کسی که از یاری و محبت ترکها بهرهمند شود، به سرفرازی میرسد و دیگر به هیچ چیز نیاز نخواهد داشت.
به رخشنده روز و به هنگام خوابهمی آگهی جست ز افراسیاب
هوش مصنوعی: در روز روشن و در زمان خواب، همیشه به دنبال خبرهایی درباره افراسیاب بود.
از ایشان کسی زو نشانی ندادنکردند از او در جهان نیز یاد
هوش مصنوعی: هیچکس از این افراد نشانهای را به جا نگذاشت و در جهان هم از او یاد نکردند.
جهاندار یک شب سر و تن بشستبشد دور با دفتر زند و است
هوش مصنوعی: جهاندار در یک شب بدن و سر خود را شست و در آن شب دور از دفتر زندگانی شد.
همه شب به پیش جهان آفرینهمی بود گریان و سر بر زمین
هوش مصنوعی: تمام شب به درگاه خالق جهان به حالت گریه و زاری بود و سرش را بر زمین گذاشته بود.
همی گفت کاین بنده ناتوانهمیشه پر از درد دارد روان
هوش مصنوعی: او همواره میگفت که این بنده ضعیف همیشه در دلش پر از درد و رنج است.
همه کوه و رود و بیابان و آبنبیند نشانی ز افراسیاب
هوش مصنوعی: بگذارید بگوییم که در هر گوشهای از طبیعت، از جمله کوهها، رودها و بیابانها، هیچ نشانی از افراسیاب پیداست.
همی گفت کای داور دادگرتو دادی مرا نازش و زور و فر
هوش مصنوعی: میگفت: ای داور عادل، تو به من زیبایی و قدرت و مقام ارزانی داشتی.
که او راه تو دادگر نسپردکسی را ز گیتی به کس نشمرد
هوش مصنوعی: او به کسی در این دنیا اعتماد نکرد و راه را برای تو باز کرد.
تو دانی که او نیست بر داد و راهبسی ریخت خون سر بیگناه
هوش مصنوعی: تو میدانی که او در حق و عدل نیست و به خاطر بسیاری از راهها، خون بیگناهان به ناحق ریخته شده است.
مگر باشدم دادگر یک خدایبه نزدیک آن بدکنش رهنمای
هوش مصنوعی: آیا من نمیتوانم دادگری داشته باشم که مانند یک خدا به نزدیک کسی که بدی میکند، راهنمایی کند؟
تو دانی که من خود سرایندهامپرستنده آفرینندهام
هوش مصنوعی: تو میدانی که من خود شاعر هستم و به خداوند عشق میورزم.
به گیتی از او نام و آواز نیستز من راز باشد ز تو راز نیست
هوش مصنوعی: در دنیا از آن شخص خبری نیست و نامش را نمیتوان شنید، اما من چیزی میدانم که تو از آن بیخبری.
اگر زو تو خشنودی ای دادگرمرا بازگردان ز پیکار سر
هوش مصنوعی: اگر از تو راضی هستی ای دادگر، پس مرا از این جنگ بازگردان.
بکش در دل این آتش کین منبه آیین خویش آور آیین من
هوش مصنوعی: آتش نفرت و کینهای که در دل دارم را برافروز و آن را به روش خودت تبدیل کن.
ز جای نیایش بیامد به تختجوان سرافراز و پیروز بخت
هوش مصنوعی: از مکانی معطر و پر از دعای خیر، جوانی با افتخار و سرشار از شانس بر تخت سلطنت نشسته است.
همی بود یک سال در حصن گنگبرآسود از جنبش و ساز جنگ
هوش مصنوعی: او یک سال در قلعهای دور از هر جنب و جوش و جنگ زندگی کرد و از آرامش آنجا بهرهمند شد.
چو بودن به گنگ اندرون شد درازبه دیدار کاووسش آمد نیاز
هوش مصنوعی: وقتی در تاریکی گم شده بود، زمان به آرامی گذشت و او به دیدار کاووس yearning کرد.
به گستهم نوذر سپرد آن زمینز قچغار تا پیش دریای چین
هوش مصنوعی: زمین را به نوذر سپرد که از قچغار آغاز میشود و تا دریای چین ادامه دارد.
بیاندازه لشکر به گستهم دادبدو گفت بیدار دل باش و شاد
هوش مصنوعی: او لشکری بسیار بزرگ به او داده و به او میگوید که دلش را بیدار و شاد نگه دارد.
به چین و به مکران زمین دست یازبه هر سو فرستاده و نامه ساز
هوش مصنوعی: دستت را به سوی چین و مکران دراز کن و نامهات را بفرست.
همی جوی ز افراسیاب آگهیمگر زو شود روی گیتی تهی
هوش مصنوعی: از افراسیاب خبری بگیر تا شاید به خاطر او، چهرهی زمین خالی شود.
و زآن جایگه خواسته هرچه بودز دینار وز گوهر نابسود
هوش مصنوعی: هر چیزی که از آن مکان خواسته شده، از طلا و گوهر باید باشد، زیرا چیزهای بیارزش در آن جا جایی ندارند.
ز مشک و پرستار و زرین ستامهمان جامه و اسب و تخت و غلام
هوش مصنوعی: از عطر خوش مشک، و نگهداری، و ظرافت زر، همه اینها شامل لباس، اسب، تخت و غلام میباشد.
ز گستردنیها و آلات چینز چیزی که خیزد ز مکران زمین
هوش مصنوعی: از وسایل و چیزهایی که در چین ساخته میشود، چیزی که از سرزمین مکران به وجود میآید.
ز گاوان گردونکشان چل هزارهمی راند پیش اندرون شهریار
هوش مصنوعی: در اینجا میگویند که از میان هزاران گاو که به دور خورشید میچرخند، شهریار (پادشاه) در درون خود، راندن آنها را نظاره میکند. به نوعی، این تصویر نشاندهنده یکتایی و قدرت پادشاهی است که بر همه چیز تسلط دارد.
همی گفت هرگز کسی پیش از اینندید و نبد خواسته بیش از این
هوش مصنوعی: او میگفت هیچگاه کسی مانند این را ندیده و چنین آرزویی در دل نداشته است.
سپه بود چندان که بر کوه و دشتهمی ده شب و روز لشکر گذشت
هوش مصنوعی: ارتش به قدری بزرگ بود که در کوهها و دشتها، به مدت ده شب و روز در حال عبور بود.
چو دمدار برداشتی پیشروبه منزل رسیدی همی نو به نو
هوش مصنوعی: وقتی که در آغاز راه و به سوی هدف خود گام برمیداری، به مقصد میرسی و هر روز با نوید و تغییرات جدیدی روبهرو میشوی.
بیامد بر آن هم نشان تا به چاجبیاویخت تاج از بر تخت عاج
هوش مصنوعی: او به نزد آن شخص با نشانهای آمد تا تاجی که بر تخت عاج گذاشته شده بود را بر افرازد.
به سغد اندرون بود یک هفته شاههمه سغد شد شاه را نیک خواه
هوش مصنوعی: شاه به مدت یک هفته در سغد اقامت کرد و با این حضور، مردم سغد از او بهرهمند شدند و به خوبی از او استقبال کردند.
وز آنجا به شهر بخارا رسیدز لشکر هوا را همی کس ندید
هوش مصنوعی: از آنجا به شهر بخارا رسید و از لشکر هوا کسی را ندید.
بخورد و بیاسود و یک هفته بوددوم هفته با جامه نابسود
هوش مصنوعی: او خوراک خورد و استراحت کرد و یک هفته گذشت، در حالی که در هفته دوم هنوز لباسهایش را نپوشیده بود.
بیامد خروشان به آتشکدهغمی بود زآن اژدهای شده
هوش مصنوعی: به شدت و با هیجان به آتشکده آمد، زیرا دلی از درد اژدهایی که به وجود آمده بود، رنج میبرد.
که تور فریدون برآورده بودبدو اندرون کاخها کرده بود
هوش مصنوعی: فریدون برای او توری آماده کرده بود و در داخل کاخها کارهایی انجام داده بود.
بگسترد بر موبدان سیم و زربر آتش پراگند چندی گهر
هوش مصنوعی: بر روی موبدان طلا و نقره افکنید و بر آتش بپاشید تا مدتی جواهرات پدید آید.
و زآن جایگه سر به رفتن نهادهمی رفت با کام دل شاه شاد
هوش مصنوعی: او از آن مکان حرکت کرد و به سوی مقصد خود رفت و با دل شاد و آرزوهای برآورده، مسیرش را ادامه داد.