بخش ۴۴
هوش مصنوعی: پیروز شاه به ایرانیان میگوید که با جداییاش از دنیای مادی، دلشان را نزد یزدان پاک نگاه دارند. او از همه میخواهد که به یاد او در غم و اندوه نباشند و به یاد نیکی و شادمانی بپردازند. ایرانیان با نگرانی و زاری به وداع با او مینشینند و شاه به آنها میفرماید که هر کس از نژاد او باشد باید در شادی و پیروزی زندگی کند. پس از گودرز و دیگر بزرگان، لشکر ایران به او احترام میگذارند و وعده میدهند که به وصیتهایش عمل خواهند کرد. شاه به لهراسب میگوید که او باید با عدالت و مهربانی بر تخت سلطنت بنشیند و در نهایت با پندهایی به آنها میگوید که از یزدان خالق شکرگزاری کنند و به راه نیکی ادامه دهند. لحظهای پس از وداع، آنان به سوی سرزمینهای خود باز میگردند و هر کدام در دلشان یاد و خاطرهای از شاه بزرگ را نگه میدارند.
به ایرانیان گفت پیروز شاهکه بدرود باد این دل افروز گاه
هوش مصنوعی: پیروز شاه به ایرانیان گفت که خداحافظ باشد این مکان شادیبخش و دلانگیز.
چو من بگذرم ز این فرومایه خاکشما را بخواهم ز یزدان پاک
هوش مصنوعی: زمانی که من از این خاک پست و حقیر بگذرم، از خدای پاک خواهان شما خواهم بود.
به پدرود کردن رخ هر کسیببوسید با آب مژگان بسی
هوش مصنوعی: هر وقت میخواهید با کسی خداحافظی کنید، با مهربانی و احساس، چهرهاش را ببوسید و با اشکهای خود از او وداع کنید.
یلان را همه پاک در بر گرفتبه زاری خروشیدن اندر گرفت
هوش مصنوعی: جوانان را به طور کامل در بر گرفت و به دلیل اندوه و ناراحتی شروع به فریاد زدن کردند.
همی گفت کاجی من این انجمنتوانستمی برد با خویشتن
هوش مصنوعی: من میگفتم که من این جمع را میتوانستم با خود به همراه ببرم.
خروشی برآمد ز ایران سپاهکه خورشید بر چرخ گم کرد راه
هوش مصنوعی: سپاه ایران با صدای بلندی به راه افتاد و به قدری قدرتمند بود که خورشید به تماشای آن، در آسمان گم شد.
پس پردهها کودک خرد و زنبه کوی و به بازار شد انجمن
هوش مصنوعی: در پشت پردهها، کودک و زن به جمعهای مختلف در کوچه و بازار پیوستهاند.
خروشیدن ناله و آه خاستبه هر برزنی ماتم شاه خاست
هوش مصنوعی: در هر نقطهای، صدای ناله و زاری بلند شد و همه به خاطر درگذشت شاه در غم و ماتم فرو رفتند.
به ایرانیان آن زمان گفت شاهکه فردا شما را همین است راه
هوش مصنوعی: شاه به ایرانیان آن زمان میگوید که فردا چنین راهی در پیش خواهید داشت.
هر آن کس که دارید نام و نژادبه دادار خورشید باشید شاد
هوش مصنوعی: هر کسی که نام و نسب خوبی دارد، باید در برابر خالق آسمانها شکرگزار و شاد زندگی کند.
من اکنون روان را همی پرورمکه بر نیک نامی مگر بگذرم
هوش مصنوعی: من در حال حاضر سعی دارم روح و جان خود را پرورش دهم تا به نام نیکی برسم و از آن عبور نکنم.
نبستم دل اندر سپنجی سرایبدان تا سروش آمدم رهنمای
هوش مصنوعی: دل خود را در جستجوی دنیای فانی و زود گذر نبستم، تا وقتی که ندای الهی و پیامبر به راهنمایی من آمد.
بگفت این و از پایگه اسب خواستز لشکرگه آواز فریاد خاست
هوش مصنوعی: او این را گفت و از محل قرار گرفتن اسب خواست، و از سمت لشکر صدای فریاد به گوش رسید.
بیامد به ایوان شاهی دژمبه آزاد سرو اندر آورده خم
هوش مصنوعی: به کاخ پادشاهی غمگین وارد شد، در حالی که به درخت سروی آزاد و سرسبز خم شده بود.
کنیزک بدش چار چون آفتابندیدی کسی چهر ایشان به خواب
هوش مصنوعی: دختران زیبا به مانند آفتاب درخشان هستند و هیچکس نمیتواند چهرهی آنها را حتی در خواب هم ببیند.
ز پرده بتان را بر خویش خواندهمه راز دل پیش ایشان براند
هوش مصنوعی: از پشت پرده، هر کس به خود دعوت کرد و همه راز دلش را پیش آنها فاش کرد.
که رفتیم اینک ز جای سپنجشما دل مدارید با درد و رنج
هوش مصنوعی: ما از این مکان رفتیم و دیگر به شما دلبسته نیستیم. پس دیگر با درد و رنج ما خودتان را عذاب ندهید.
نبینید جاوید ز این پس مراکز این خاک بیدادگر بس مرا
هوش مصنوعی: هرگز مرا در آینده نخواهید دید، زیرا از این سرزمین ظالم به اندازه کافی برای من ایجاد درد و رنج شده است.
سوی داور پاک خواهم شدننبینم همی راه بازآمدن
هوش مصنوعی: من میخواهم به سمت خداوند پاک دست پیدا کنم و دیگر هیچ راه بازگشتی را نمیبینم.
بشد هوش زان چار خورشید چهرخروشان شدند از غم و درد و مهر
هوش مصنوعی: هوش و حواس از شدت احساسات نابود شد و چهرههای خندان به خاطر غم و درد، دچار تغییر و اندوه شدند.
شخودند روی و بکندند مویگسستند پیرایه و رنگ و بوی
هوش مصنوعی: آنها چهره را زیبا کردند و موها را کوتاه کردند، زینتها و رنگها و عطرها را از بین بردند.
از آن پس هر آن کس که آمد به هوشچنین گفت با ناله و با خروش
هوش مصنوعی: بعد از آن، هر کسی که به هوش آمد، با ناله و سر و صدای زیاد چنین گفت.
که ما را ببر ز این سرای سپنجرها کن تو ما را از این درد و رنج
هوش مصنوعی: ما را از این مکان پر از مشکلات و درد و رنج رها کن و به مکان دیگری ببر.
بدیشان چنین گفت پر مایه شاهکز این پس شما را همین است راه
هوش مصنوعی: شاه با شکوه به آنها گفت که از این به بعد، این راه و روش شما خواهد بود.
کجا خواهران جهاندار جمکجا تاجداران با باد و دم
هوش مصنوعی: کجا هستند خواهران پادشاهان و کجا تاجداران که با باد و نفسشان قدرت میگیرند؟
کجا مادرم دخت افراسیابکه بگذشت زآن سان بدریای آب
هوش مصنوعی: کجاست مادر من، دختر افراسیاب، که از آنجا با آب دریا بگذرد؟
کجا دختر تور ماه آفریدکه چون او کس اندر زمانه ندید
هوش مصنوعی: کجا میتوان دختری به زیبایی و نیکی پیدا کرد که مانند او هیچ کس در طول زمان وجود نداشته است؟
همه خاک دارند بالین و خشتندانم به دوزخ درند ار بهشت
هوش مصنوعی: همه انسانها از خاک ساخته شدهاند و در آخر به خاک باز میگردند. من نمیدانم که آیا در آتش جهنم خواهند بود یا در بهشت.
مجویید از این رفتن آزار منکه آسان شود راه دشوار من
هوش مصنوعی: از این که مرا ترک کنید، دوری گزینید، نگران نباشید؛ چرا که این کار فقط مسیر سخت من را آسانتر میکند.
خروشید و لهراسب را پیش خوانداز ایشان فراوان سخنها براند
هوش مصنوعی: او با خروش و صدایی بلند لهراسب را به خود فراخواند و از این افراد سخنهای زیادی بیان کرد.
به لهراسب گفت این بتان منندفروزندهٔ پاک جان منند
هوش مصنوعی: لهراسب به بلندی گفت که این مجسمهها مانند نور هستند و روح پاک من را روشن میکنند.
بر این هم نشست اندر این هم سرایهمی دارشان تا تو باشی به جای
هوش مصنوعی: در این مکان، آنان گرد هم آمدهاند و منتظرند تا تو اینجا حضور یابی و جایگاه خود را پیدا کنی.
نباید که یزدان چو خواندت پیشروان شرم دارد ز کردار خویش
هوش مصنوعی: زمانی که خدا را میخوانی، باید مراقب اعمال خودت باشی، زیرا ممکن است از کارهای ناپسند تو شرم کند.
چو بینی مرا با سیاوش به همز شرم دو خسرو بمانی دژم
هوش مصنوعی: زمانی که مرا با سیاوش ببینی، از روی شرم باید مثل دو پادشاه ناراحت و غمگین بمانی.
پذیرفت لهراسب زو هرچه گفتکه با دیدهشان دارم اندر نهفت
هوش مصنوعی: لهراسب هر چه را از او شنید پذیرفت و در دل خود پنهان داشت.
وز آن جایگه تنگ بسته میانبگردید بر گرد ایرانیان
هوش مصنوعی: و از آن محل باریک به دور خود بچرخید و بر گرد ایرانیان بگردید.
کز ایدر به ایوان خرامید زودمدارید در دل مرا جز درود
هوش مصنوعی: از زمانی که به ایوان آمدی، با شتاب در دل من جز به نیکی و سلامتی نرو.
مباشید گستاخ با این جهانکه او بدتری دارد اندر نهان
هوش مصنوعی: با این دنیا بیپروا نباشید، زیرا ممکن است چیزهایی پنهان در آن وجود داشته باشد که از آنچه میدانید بدتر باشد.
مباشید جاوید جز راد و شادز من جز به نیکی مگیرید یاد
هوش مصنوعی: همیشه خوشحال و راضی باشید و از من فقط به خوبی یاد کنید.
همه شاد و خرم به ایوان شویدچو رفتن بود شاد و خندان شوید
هوش مصنوعی: همه خوشحال و سرزنده باشید و به بالکن بیایید، زیرا وقتی میروید باید شاد و خندان باشید.
همه نامداران ایران سپاهنهادند سر بر زمین پیش شاه
هوش مصنوعی: تمام نامآوران و شخصیتهای مهم ایران، در برابر شاه به خاک افتادند و تسلیم شدند.
که ما پند او را به کردار جانبداریم تا جان بود جاودان
هوش مصنوعی: ما باید نصایح او را به گونهای عمل کنیم که مانند جان ما ارزشمند باشد و تا زمانی که زندگی وجود دارد، این ارزش را حفظ کنیم.
به لهراسب فرمود تا بازگشتبدو گفت روز من اندر گذشت
هوش مصنوعی: به لهراسب فرمان داد تا به سوی او برگردد و وقتی به او رسید گفت: "امروز من به پایان رسید."
تو رو تخت شاهی بهآیین بداربه گیتی جز از تخم نیکی مکار
هوش مصنوعی: برای تو بر تخت شاهی با احترام قرار دهیم؛ در این دنیا جز از تخم نیکی و خوبی، چیزی نکار.
هر آن گه که باشی تن آسان ز رنجننازی به تاج و ننازی به گنج
هوش مصنوعی: هر زمانی که به راحتی زندگی کنی، از سختیها و مشکلات به هیچوجه نخواهی نازید، نه به مقام و نه به ثروت.
چنان دان که رفتنت نزدیک شدبه یزدان ترا راه باریک شد
هوش مصنوعی: بدان که رفتن تو به سوی خداوند نزدیکتر شده و راهی که در پیش داری، دشوارتر گشته است.
همه داد جوی و همه داد کنز گیتی تن مهتر آزاد کن
هوش مصنوعی: همه در تلاشند که حق و انصاف را جستجو کنند و همه باید سعی کنند که به یکدیگر کمک کنند تا از قید و بندهای زندگی آزاد شوند.
فرود آمد از باره لهراسب زودزمین را ببوسید و شادی نمود
هوش مصنوعی: لهراسب به سرعت از اسب پایین آمد، زمین را بوسید و ابراز شادی کرد.
بدو گفت خسرو که پدرود باشبه داد اندرون تار گر پود باش
هوش مصنوعی: خسرو به او گفت: به سلامت برو و در دل خود به درستی و انصاف توجه داشته باش، حتی اگر در موقعیت سختی قرار داشتی.
برفتند با او ز ایران سرانبزرگان بیدار و کنداوران
هوش مصنوعی: سران و بزرگان بیدار و هوشیار ایران به همراه او رفتند.
چو دستان و رستم چو گودرز و گیودگر بیژن گیو و گستهم نیو
هوش مصنوعی: این جمله به مقایسه شخصیتها و قهرمانان حماسی اشاره دارد. در آن به دستان، رستم، گودرز، گیو، بیژن و گستهم اشاره شده است که هر یک از این شخصیتها در داستانها و افسانههای ایرانی به عنوان قهرمانانی بزرگ و شجاع شناخته میشوند. این متن نشاندهنده احترام و admiration برای این شخصیتها و ویژگیهای بارز آنها در قهرمانی و همبستگی است.
به هفتم فریبرز کاووس بودبه هشتم کجا نامور طوس بود
هوش مصنوعی: در روز هفتم ماه فریبرز، کاووس وجود داشت و در روز هشتم، نامور طوس زندگی میکرد.
همی رفت لشکر گروهاگروهز هامون بشد تا سر تیغ کوه
هوش مصنوعی: لشکر به صورت گروه گروه از هامون به راه افتاد و تا بالای کوه پیش رفت.
ببودند یک هفته دم بر زدندیکی بر لب خشک نم بر زدند
هوش مصنوعی: در این هفته، همگی بیوقفه صحبت کردند، اما یکی از آنها با صدا زدن، اشارهای به لبهای خشک کردهاش کرد.
خروشان و جوشان ز کردار شاهکسی را نبود اندر آن رنج راه
هوش مصنوعی: هیچکس در آن رنج و زحمت راه، از رفتار و کردار شاه بیخبر و ناآگاه نبود.
همی گفت هر موبدی در نهفتکز این سان همی در جهان کس نگفت
هوش مصنوعی: هر موبدی در پنهان میگفت که هیچکس در جهان به این شکل صحبت نکرده است.
چو خورشید بر زد سر از تیره کوهبیامد به پیشش ز هر سو گروه
هوش مصنوعی: به مانند این که خورشید از پشت کوههای تیره سر بر میآورد، جمعیتی از همه سو به سوی او میآیند.
زن و مرد ایرانیان صدهزارخروشان برفتند با شهریار
هوش مصنوعی: زنان و مردان ایرانی، با صد هزار نفر همراه با شاه، به سفر رفتند.
همه کوه پر ناله و با خروشهمی سنگ خارا برآمد به جوش
هوش مصنوعی: تمام کوهها پر از ناله و صدا هستند و سنگهای سخت نیز بر اثر فشار و هیجان به حرکت در آمدهاند.
همی گفت هر کس که شاها چه بودکه روشن دلت شد پر از داغ و دود
هوش مصنوعی: هر کس که به تو مینگرد میپرسد که چه چیزی باعث شد که دلت اینگونه پر از درد و غم شود.
گر از لشکر آزار داری همیمر این تاج را خوار داری همی
هوش مصنوعی: اگر از لشکر آزاری داری، پس این تاج را هم بیاهمیت میکنی.
بگوی و تو از گاه ایران مروجهان کهن را مکن شاه نو
هوش مصنوعی: از ایران دور نشو و درباره تاریخ کهن سخن نگو، زیرا که در این زمان باید به تغییر و نوآوری فکر کرد.
همه خاک باشیم اسب تراپرستنده آذرگشسب ترا
هوش مصنوعی: تمام ما باید خضوع و بندگی کنیم و از تو، که نماد قدرت و شکوهی مانند آذرگشسب هستی، پیروی کنیم.
کجا شد ترا دانش و رای و هوشکه نزد فریدون نیامد سروش
هوش مصنوعی: کجا رفت آن دانش و خرد و تدبیر تو که سروش نزد فریدون نیامد؟
همه پیش یزدان ستایش کنیمبه آتشکده در نیایش کنیم
هوش مصنوعی: ما باید در حضور خداوند به ستایش بپردازیم و در آتشکده به نیایش و عبادت مشغول شویم.
مگر پاک یزدانت بخشد به مادل موبدان بردرخشد به ما
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که ایزد پاک، دل بزرگان را به ما عطا کند و آن را به ما ارزانی دارد؟
شهنشاه زآن کار خیره بمانداز آن انجمن موبدان را بخواند
هوش مصنوعی: شاه از آن کار حیرتزده مانده بود و به همین دلیل موبدان را فراخواند.
چنین گفت ایدر همه نیکویستبر این نیکویها نباید گریست
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که همه چیز در اینجا خوب و زیباست و نباید به خاطر زیباییها و نکات مثبت، غمگین و ناراحت باشیم.
ز یزدان شناسید یکسر سپاسمباشید جز پاک یزدانشناس
هوش مصنوعی: از خدا فقط شکرگزاری کنید و جز به شناخت او، به چیزی دیگر نپردازید.
که گرد آمدن زود باشد به هممباشید ز این رفتن من دژم
هوش مصنوعی: فراق من را جدی نگیرید و نگران نباشید. زود به هم جمع خواهید شد و از این جدایی من غمگین نشوید.
بدان مهتران گفت ز این کوهسارهمه بازگردید بیشهریار
هوش مصنوعی: بدانید که بزرگان و ریشسفیدان گفتند از این کوهها برگردید، چرا که هیچ پادشاهی در آنجا نیست.
که راهی دراز است و بیآب و سختنباشد گیاه و نه برگ درخت
هوش مصنوعی: این مسیر طولانی و دشوار است و نباید در آن، گیاهی بوجود آید یا برگی از درخت وجود داشته باشد.
ز با من شدن راه کوته کنیدروان را سوی روشنی ره کنید
هوش مصنوعی: از ارتباط با من خودداری کنید و در عوض، روان خود را به سمت روشنایی هدایت کنید.
بر این ریگ برنگذرد هر کسیمگر فره و برز دارد بسی
هوش مصنوعی: فقط افرادی که از ویژگیها و قدرتهای خاص برخوردارند میتوانند از این مکان عبور کنند.
سه مرد گرانمایه و سرفرازشنیدند گفتار و گشتند باز
هوش مصنوعی: سه مرد شجاع و با ارزش، سخنانی را شنیدند و به عقب برگشتند.
چو دستان و رستم چو گودرز پیرجهانجوی و بیننده و یادگیر
هوش مصنوعی: چون دستان، رستم همچون گودرز پیر است، جهانی پر از تجربه و دانش را میبیند و از آن یاد میگیرد.
نگشتند ز او باز چون طوس و گیوهمان بیژن و هم فریبرز نیو
هوش مصنوعی: همچنانکه طوس و گیو از او دور نشدند، بیژن و فریبرز نیز به همین شکل بودند.
برفتند یک روز و یک شب به همشدند از بیابان و خشکی دژم
هوش مصنوعی: یک روز و یک شب از بیابان و خشکی گذشتند و به هم پیوستند.
به ره بر یکی چشمه آمد پدیدجهانجوی کیخسرو آنجا رسید
هوش مصنوعی: در مسیر، چشمهای نمایان شد و کیخسرو، جهانجوی معروف، به آنجا رسید.
بدان آب روشن فرود آمدندبخوردند چیزی و دم بر زدند
هوش مصنوعی: آنها به آب زلال و روشنی نزدیک شدند، چیزی نوشیدند و سپس نفس عمیقی کشیدند.
بدان مرزبانان چنین گفت شاهکه امشب نرانیم ز این جایگاه
هوش مصنوعی: شاه به مرزبانان گفت که tonight از این مکان حرکت نخواهیم کرد.
بجوییم کار گذشته بسیکز این پس نبینند ما را کسی
هوش مصنوعی: باید به دنبال کارهایی باشیم که در گذشته انجام دادهایم، زیرا از این به بعد دیگر کسی ما را نخواهد دید.
چو خورشید تابان برآرد درفشچو زر آب گردد زمین بنفش
هوش مصنوعی: وقتی خورشید درخشان نمایان میشود، پرچم درخشان و طلایی همچون زر میشود و زمین به رنگ بنفش در میآید.
مرا روزگار جدایی بودمگر با سروش آشنایی بود
هوش مصنوعی: روزگار جدایی برای من تحملناپذیر است مگر اینکه با پیام آسمانی آشنا باشم.
از این رای گر تاب گیرد دلمدل تیره گشته ز تن بگسلم
هوش مصنوعی: اگر دل من از این فکر روشن شود، دیگر دل تاریکم را از تن رها میکنم.