غزل شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق صحبت میکند که دل و دیدهاش را خونین کرده است. او به سپاه عشق که درون و بیرونش را محاصره کرده اشاره میکند و از اشکهایش میگوید که دامنش را گرفتهاند. شاعر از کبوتر حرم صحبت میکند که دیگر در دسترسش نیست و از عقاب عشق نگران است. او درباره آتش درونش و دردهایی که از عشق میکشد، ابراز ناتوانی میکند و اشاره دارد که بویی از زلف معشوقش او را دچار جنون کرده است. در نهایت، غم معشوق را به عنوان دلیلی برای دردش بیان میکند.
ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مراسپاه عشق، درون و برون گرفت مرا
هوش مصنوعی: از شدت درد عشق، دل و چشمانم پر از اشک شدند. سپاه عشق، همه وجودم را تسخیر کرد.
گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاندکجا روم ز در او که خون گرفت مرا
هوش مصنوعی: گریه و اشک چنان مرا در خود فرو برد که نمیدانم از درد او، به کجا بروم، چون تا عمق وجودم را آزار داده است.
کبوتر حرمم من، گرفت بر من نیستعقاب عشق ندانم، که چون گرفت مرا
هوش مصنوعی: من همچون کبوتر حرم هستم و در دام عشق گرفتار آمدهام. نمیدانم وقتی عشق مرا به چنگ میآورد، چه بر سرم میآید.
به سر همی رودم دود و من نمیدانمچه آتش است که در اندرون گرفت مرا
هوش مصنوعی: به سمت چیزی میروم که همچون دودی است، و من نمیدانم چه آتش سوزانی در درون من وجود دارد که مرا به این سو میکشاند.
زبانه میزند، آتش درون من ز زباناز آنکه دوست به غایت، زبون گرفت مرا
هوش مصنوعی: آتش درون من شعلهور شده و این به خاطر عشق عمیق من به دوست است که باعث شده نسبت به او بیزبان و تسلیم شوم.
ز بند زلف تو زد، بر دماغ من بویینسیم صبح ز سودا، جنون گرفت مرا
هوش مصنوعی: عطر دلنواز زلف تو از دماغم گذشت و بویی شبیه نسیم صبح من را به جنون کشاند.
غم تو بود که سلمان نبود در دل اوبر آن مباش، که این غم کنون گرفت مرا
هوش مصنوعی: غمت باعث شده بود که سلمان در دلش جای نگیرد. نگران نباش، چون حالا این غم خودش مرا در برگرفته است.