غزل شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر با احساساتی عمیق درباره عشق و ناکامی است. شاعر به معشوق خود میگوید که او را درک نمیکند و احساساتش را نمیخواند، مانند نامهای که پیچیده و ناشناخته باقی مانده است. او به حسرت و افسوس از داغی که از عشق میکشد اشاره میکند و میگوید که روزهای عمرش در پریشانی و غم سپری شده است. شاعر از ناتوانی خود در جلب توجه و مهر معشوق شکایت دارد و به آتش اشتیاقش که سودی برایش نداشته، اشاره میکند. او در نهایت از ترک عشق و ناامیدی خود سخن میگوید و به عدم پذیرش خود در برابر معشوق اشاره میکند. شعر حاکی از اندوه، عشق نادیده و تلاش برای جلب عشق است.
ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟
هوش مصنوعی: تو که با ناز و غمزه به من بیاعتنا هستی و حرفهایم را نمیفهمی! چرا مانند یک نامه که به دورش چند بار میپیچند، مرا در پیچ و خمهای افکار و احساساتت گنجاندهای؟
راندهاند روز ازل، بر ما بناکامی، قلمنیستم، کام دل آخر تا به کی رانی مرا؟
هوش مصنوعی: در آغاز، از ما دوری و ناکامی جدا شده است. من نمیتوانم از خودم دفاع کنم، تا چه زمانی میخواهی از من دوری کنی و مرا بیخود بیهدف رها کنی؟
در سر زلف تو کردم، عمر و آن عمر عزیزسر به سر بر باد رفت، اندر پریشانی مرا
هوش مصنوعی: من عمر گرانبهای خود را در فکر و خیال زلفهای تو گذراندم و همین عمر در هم و برهمی و آشفتگی سپری شد.
میدهم جان تا بر آرم با تو یکدم، چون کنمهیچ کاری بر نمیآید، به آسانی مرا
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را فدای لحظهای با تو میکنم، اما چهطور میتوانم این کار را انجام دهم؟ هیچ چیزی برایم آسان نیست.
همچو عود از من برآمد دود، تا کی دم دهی؟آتشی بنشان بر آتش، چند بنشانی مرا؟
هوش مصنوعی: من همچون عود که از خود دود تولید میکند، از من هم چیزی خارج میشود. تا کی باید نفس بکشی؟ آتشی را بر آتش دیگر بگذار، تا کی میخواهی مرا در این وضعیت نگهداری؟
مرد سودایت نبودم، کردم و دیدم زیانوین زمان سودی نمیدارد، پشیمانی مرا
هوش مصنوعی: من عاشق تو نبودم، اما تجربهام نشان داد که نتیجهای جز ضرر نداشت. حالا هم که در این زمان، هیچ فایدهای برای پشیمانی من وجود ندارد.
از ازل داغ تو دارم، بر دل و روز ابدکس نگیرد ظاهراً، با داغ سلطانی مرا
هوش مصنوعی: از زمانهای قدیم، من دلی پر از حسرت برای تو دارم و هیچکس نمیتواند به وضوح خشمی را که بر دل من نشسته است، درک کند. این درد سلطنتی بر دلم همچنان باقی مانده است.
کرده بودم ترک ترکان کمان ابرو و بازمیبرند از ره به چشم شوخ و پیشانی مرا
هوش مصنوعی: من در گذشته به زیبایی و جذابیت چهرهی دختران ترک، با ابروهای کمانمانند و نگاه فریبندهشان، دلبسته بودهام و اکنون از راه چشمان بازیگوش و پیشانی دلربا، مرا مجذوب خود کردهاند.
بندهای باشد تو را سلمان گران باشد که آنیک قبول حضرت خود، داری ارزانی مرا
هوش مصنوعی: یک بندهای مانند سلمان برای تو ارزش زیادی دارد، زیرا او محبت و قبول پروردگار را به من عطا کرده است.