غزل شمارهٔ ۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بحرانها و دردهای عاطفی خود سخن میگوید. او به محبوب خود اشاره میکند که هیچ توجهی به او ندارد و همچنان در درد و رنج به سر میبرد. شاعر احساس تنهایی و یأس میکند و به تیرهشدن روزها و شبها اشاره میزند. او عقل را از خود دور میکند و عشق را به عنوان موضوع اصلی زندگیاش انتخاب میکند. همچنین بیان میکند که دردی که دارد، هیچ تأثیری بر سنگ ندارد و به نوعی احساس بیکسی و ناتوانی میکند. در نهایت، او به عشقش که در دلش نشسته اشاره میکند و از عدم قابلیت رفتن به سوی او و درهای بسته سخن میگوید.
نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو راآفتابی و به خاکم، گذری نیست، تو را
هوش مصنوعی: تو برای مردم هیچ ارزشی قائل نیستی، در حالی که من به تو وابستهام و برایم خیلی مهمی، اما تو حتی نگاهی به من نمیکنی.
مردم از ناله زارم، همه با درد و ضرند«لله الحمد» کزین درد سری نیست، تو را
هوش مصنوعی: مردم از غم و نالهام خبر دارند و همه در حال رنج و مشکلات هستند، اما من شاکر خداوند هستم که این درد و رنج تو را از من دور کرده است.
صبح پیریم، اثر کرد و شبم، روز نشدای شب تیره مگر خود سحری نیست تو را؟
هوش مصنوعی: صبح پیری به سراغم آمده و شب گذراندم، اما روز به من نرسیده است. ای شب تار، آیا تو سحرگاهی برای من نخواهی شد؟
کار با عشق فتاد، از سرم ای عقل بروچه دهی وسوسه، دیدم هنری نیست تورا
هوش مصنوعی: وقتی که عاشقانه مشغول کاری هستم، ای عقل از سرم دور شو. چه چیزی را در دل من وسوسه میکنی؟ من دیگر هنری از تو نمیبینم.
همه خون میخورم و زآنچه توان خورد، مگرغیر خون بر سر خوان، ماحضری نیست تو را؟
هوش مصنوعی: من هر نوع رنج و سختی را تحمل میکنم و از هر چیزی که ممکن است به من آسیب برساند، استفاده میکنم؛ اما آیا در این حال، جز خود درد و رنج، کسی دیگر در کنار من نیست؟
ناله در سنگ اثر میکند، اما چه کنمچون از این در دل سنگین اثری نیست تو را
هوش مصنوعی: ناله در دل سنگ تاثیر میگذارد، اما افسوس که دل سنگین من هیچ اثری از تو ندارد.
طایرا در قفس بیدری افتادی اگرراه یابی چه کنم؟ بال و پری نیست تو را
هوش مصنوعی: اگر مرغی در قفس بیفتی و راهی برای بیرون رفتن پیدا کنی، چه فایده دارد؟ تو بال و پر پرواز نداری تا پرواز کنی.
راه بیرون شو اگر میطلبی رو بدرشکه به غیر از در او، هیچ دری نیست تو را
هوش مصنوعی: اگر به دنبال راهی برای هدایت به سوی روشنایی و حقیقت هستی، باید از در او خارج شوی، زیرا جز این در، هیچ راه دیگری برای تو وجود ندارد.
ای فرود آمده عشقت، به سواد دل من!از سواد دل سلمان، سفری نیست تو را
هوش مصنوعی: ای عشق که به دل من فرود آمدهای! از دل سلمان (که سمبل عاشقپیشهگی است)، سفر و مکانی برای تو وجود ندارد.