غزل شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از اشک و غم خود سخن میگوید و به یاری از خداوند درخواست میکند تا عشق و معشوقش را در کنار خود داشته باشد. او بیان میکند که با وجود درد و غمهای بسیار، تنها هنگامی که معشوقش در کنارش باشد، احساس آرامش میکند. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که حتی اگر دنیا پر از غم باشد، با حضور یار همه چیز قابل تحملتر خواهد بود. در نهایت، وی به یادگارهایی از یار اشاره میکند که در دلش باقی مانده و نشاندهندهی محبت اوست.
یارب به آب این مژه اشکبار ما کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما
هوش مصنوعی: ای خدا، با اشکهایی که از چشمان ما میریزد، برسان آن سرو ناز را تا در کنار ما بنشیند.
از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد اوگردی به دامنش مرساد، از غبار ما
هوش مصنوعی: اگرچه ما غبار و ناملاسمی ایجاد کردهایم، اما درد و رنج او هیچ آسیبی از این غبار به خود نخواهد دید.
ای دل درین دیار، نشان و نام جوی جز در دیار ما، مطلب، درد یار ما
هوش مصنوعی: ای دل! در این دنیا، غیر از یاد و نام محبوب، چیزی نیست که در این سرزمین برای ما اهمیت داشته باشد، چرا که تنها درد و رنج ما به خاطر اوست.
آبی به روی کار من، آمد ز دیده باز و آن نیز اگر چه باز نیاید، به کار ما
هوش مصنوعی: آب به روی کار من از چشمانم جاری شد و حتی اگر دوباره نیاید، باز هم به کار ما خواهد آمد.
آب روان ما، ز گل ما، مکدر استصافی شود چو پاک شود رهگذار ما
هوش مصنوعی: آب جاری ما به خاطر گل و لای آلوده شده است. وقتی که مسیر ما پاک و صاف شود، آب هم زلال خواهد شد.
یار اختیار ماست، ز گیتی ولی چه سود در دست ما چو نیست کنون اختیار ما
هوش مصنوعی: دوست و یار ما به اختیار خودمان است، اما از جهانی که در آن زندگی میکنیم، چه سودی دارد؟ وقتی که در حال حاضر، اختیار و انتخاب با ما نیست.
غمهای عالم ار همه، بر ما شوند جمع ما را چه غم چو یار بود، غمگسار ما
هوش مصنوعی: اگر تمام غمهای دنیا نیز بر ما جمع شوند، برای ما چه اهمیتی دارد چون وقتی یاری داریم که غمهایمان را کاهش دهد، دیگر نگران نیستیم.
بهر غم تو داد به سلمان، که گوش دار چندین هزار دانه در، یادگار ما
هوش مصنوعی: به خاطر درد و غم تو، سلمان، گوش کن که ما چندین هزار دانه در داریم که یادگار ماست.
تا بر سوار مردمک دیده مینهد مردم سواد این سخن آبدار ما
هوش مصنوعی: به سوار بر اسب، نگاه مردم، خبر از سخنان شیرین ما میدهد.