غزل شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز عشق و ارادت شاعر به معشوقهاش میپردازد. شاعر اشاره میکند که قبله و محور زندگیاش، چهره و زیبایی معشوقهاش است و در روز محشر تنها امیدش، موهای اوست. او به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره کرده و میگوید که سالهاست به خاطر تابش زیباییاش خجالتزده است. همچنین، او از احساس خود نسبت به معشوقهاش میگوید و میافزاید که چقدر از دیدنش غرق در حسرت و رشک است. این شعر نمایش دهندهی عمیقترین احساسات و عواطف عاشقانه شاعر است.
قبله ما نیست، جز محراب ابروی شمادولت ما نیست، الا در سر کوی شما
هوش مصنوعی: قبله و方向 ما به سمت ابروی شما است و هیچ خوشبختی و سعادت برای ما وجود ندارد جز در کنار شما و در کوی شما.
روز محشر، در جواب پرسش سودای کفرهیچ دست آویز ما را نیست، جز موی شما
هوش مصنوعی: در روز قیامت، زمانی که مورد پرسش قرار میگیریم و هیچ دلیلی برای کفر و انکار نخواهیم داشت، تنها چیزی که میتوانیم به آن تکیه کنیم، موهای شماست.
ماه تابان را شبی نسبت، به رویت، کردهامسالها شد، تا خجالت دارم، از روی شما
هوش مصنوعی: سالهاست که به خاطر زیبایی و نور چهرهات خجالت میکشم و بر اثر این احساس، شبهایی را به یاد ماه روشن گذراندهام.
مرده خاکم که او میپرورد سروی چو توزنده بادم که او میآورد بوی شما
هوش مصنوعی: من خاکی مرده هستم که او از دل خود سروی مانند تو را پرورش میدهد. من زندهام به واسطهی او که بوی شما را برایم میآورد.
اینکه بر چشمم، سیاه و تنگ دل یاری، ولیکس نمیگوید حدیث سخت، در روی شما
هوش مصنوعی: اینکه یار من چشمانش تیره و دلش تنگ است، اما هیچکس دربارهٔ دردهای سنگین در چهره تو صحبت نمیکند.
بر نمیدارم سر از زانو، ز رشک طرهاتتا چرا سر بر نمیدارد، ز زانوی شما
هوش مصنوعی: من سرم را از زانویم بلند نمیکنم، به خاطر حسادت به موی تو. چرا زانوهای تو هم سرشان را بلند نمیکنند؟
چشم تنگت، ترکتاز و حاجبت پیشانی استزان نمیآید کسی در چشم جادوی شما
هوش مصنوعی: چشمانت که تنگ و باریک است، مانند جنگجویانی حملهور است و ابروهایت مانند پیشانی جنگجویی میماند. به همین خاطر کسی نمیتواند در جاذبهی چشمان سحرآمیزت نفوذ کند.
گر بَدَم گویی و نیکویی، به هر حالت که هستهست، سلمان، از میان جان، دعا گوی شما
هوش مصنوعی: اگر به من بدگویی کنی یا خوبی، در هر حالتی که هستی، سلمان، از عمق جان برای تو دعا میکنم.