غزل شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: این اشعار به عمق درد و رنج عاشقانه اشاره دارند. بیمار به صبر اشاره میکند و میگوید درمانش فقط صبر است، اما صبر هم در حال حاضر برایش وجود ندارد. او از بیراهی و نبود راهحل صحبت میکند و عشق را بین دل و جانش میبیند؛ بدون عشق، زندگی معنایی ندارد. همچنین، به زاهدان اشاره میکند و از توبهای که در عشق به محبوبش نمیتواند داشته باشد، سخن میگوید. او احساس کمبود محبت و وفا در رابطهاش را بیان میکند و سرانجام به نداشتن صبر و قرار در عشقش اشاره میکند.
بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست صبرست دوای من و دردا که مرا نیست
هوش مصنوعی: تنها درمان درد و غم تو صبر است و من هم برای دردهای خودم جز صبر هیچ چارهای ندارم.
از هیچ طرف راه ندارم که ز زلفت بر هیچ طرف نیست که دامی ز بلا نیست
هوش مصنوعی: به هیچ سمتی نمیتوانم بروم، زیرا زلف تو آنقدر گرفتارم کرده که جایی بدون دردسر وجود ندارد.
عشق است میان دل و جان من و بی عشق حقا که میان دل و جان هیچ صفا نیست
هوش مصنوعی: عشق بین دل و جان من وجود دارد و بدون عشق، واقعاً هیچگونه صفا و روشنایی بین دل و جان نیست.
زاهد دهدم توبه ز روی تو زهی روی هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست
هوش مصنوعی: به زاهد میگویم که اگر بخواهم از زیبایی تو دست بکشیم، کار سختی است. هیچ چیز نمیتواند مرا از خداوند شرمنده کند و همینطور، حیایی که از جلوههای تو میگیرم، وجود ندارد.
مهری و وفایی که تو را نیست مرا هست صبری و قراری که تو را هست مرا نیست
هوش مصنوعی: محبت و وفاداری که تو نداری، برای من وجود دارد. صبر و آرامشی که برای تو هست، برای من وجود ندارد.