غزل شمارهٔ ۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس ناخرسندی از بهار و زیباییهای آن را بیان میکند. او نمیداند که آیا بهار باعث این احساس است یا مشکل از خود اوست. در ادامه به اهمیت قناعت و عزت نفس اشاره میکند و میگوید نباید منت دیگری را بر خود بپذیریم، چرا که هیچ چیز در دنیای مادی ما را خوشحال نمیکند. او به این نتیجه میرسد که حرص و طمع برای داشتن بیشتر، انسان را به جایی نمیرساند و در نهایت هیچ جا خوش نیست.
بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد امروز بهار و گلهای باغ، حال و هوای خوبی ندارند. نمیدانم آیا این حال و هوا به خاطر بهار است یا اینکه خودم حس خوبی ندارم.
دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست
هوش مصنوعی: ای دل، با قناعت و حفظ عزت نفس زندگی کن، زیرا تحمل منت و لطف هر گدا دلپذیر نیست.
برون ز گنج قناعت، بسیط روی زمین به پای حرص بگشتیم و هیچ جا، خوش نیست
هوش مصنوعی: در جستجوی مال و ثروت زیاد، از مرز قناعت خارج شدیم و در این دنیای وسیع، هیچ جایی ما را شاد نمیکند.