غزل شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر در توصیف چهره معشوق میگوید که نور چشمه خورشید بر چهرهاش تابیده و لبخندش چون یاقوت است. او از خودبینی آینهها بر اثر دیدن جمال معشوق سخن میگوید و همچنین به شادی و خندهی لالهها به خاطر زیبایی معشوق اشاره میکند.
شاعر از احساسات خود در مورد معشوق میگوید و بیان میکند که قلبش از غم عشق میسوزد، اما این غم چیزی برای معشوقش نخواهد بود. او به عشق و فدای خود برای زلفهای معشوق اشاره میکند و از تلاشهایش برای رسیدن به وصال او میگوید، اما معشوق به سخنانش بیاعتناست. در نهایت، شاعر تأکید میکند که هرچقدر از دنیا و آخرت بگذرد، هرگز از یاد معشوق خود نخواهد گذشت.
روی تو آب چشمه خورشید میبردلعلت به خنده پرده یاقوت میدرد
هوش مصنوعی: نور چشمه خورشید روی تو را میگیرد و لبخند لبت همچون یاقوت پرده را میشکافد.
گر بنگرد عروس جمالت در آینهخودبین شود هر آینه، آن به که ننگرد
هوش مصنوعی: اگر عروسی با زیبایی تو به آینه نگاه کند، هر بار که در آن خیره شود، به خود مغرور خواهد شد؛ پس بهتر است که به آینه نگاه نکند.
گر لاله با عذار تو شوخی کند و رامعذور دار! کز سبکی باد میبرد
هوش مصنوعی: اگر لاله به زیبایی و مهرت بازی کند، او را ببخش، زیرا این رفتار ناشی از سبکی و بیتوجهی است که به خاطر نسیم ایجاد میشود.
چون مجمر از درون نفس گرم میزنمبر بوی آنکه لطف تو دامن بگسترد
هوش مصنوعی: من همچون مشعل، با گرمای نفسم به سوی بوی خوشی که ناشی از لطف توست میزنم.
بگریست زار مردم چشم من از غمشلیکن چه سود؟ که غم مردم نمیخورد
هوش مصنوعی: چشم من از غم او به شدت گریان است، اما چه فایدهای دارد؟ زیرا غم او بر دل مردم تأثیری نمیگذارد.
دین میکنم فدای سر زلف کافرتگر زلف کافر تو بدین سر در آورد
هوش مصنوعی: من جانم را نذر موهای تو میکنم، حتی اگر موهای تو از کفر و بیدینی باشد و به خاطر آن به این سرم بیفتد.
گفتم: به خون دل به کف آرم وصال توبسیار ازین بگفتم و او دم نمیخورد
هوش مصنوعی: گفتم با دل شکسته و رنج بسیار به ملاقات تو میرسیم و بارها این صحبت را کردم، اما او هیچ واکنشی نشان نداد.
سلمان تواند از سر دنیا و آخرتبگذشت، لیکن از سر کوی تو نگذرد
هوش مصنوعی: سلمان میتواند از تمام لذات دنیا و آخرت بگذرد، اما هرگز نمیتواند از یاد و یادگار تو بگذرد.