غزل شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حضرت معصوم (علیهالسلام) ذکر میکند که نمیتواند داستان خود را به کسی غیر از باد بگوید، چرا که هیچکس دیگر قادر به رساندن پیامش نیست. او میگوید اگر نسیم به پیامبری ناتوانی آورده باشد، در همین حال، او نمیداند که چگونه پیامش را به حضرت برساند. شاعر از زیبایی و جذابیت زلف حضرت صحبت کرده و میگوید که او حاضراست برای آن نسیم هزینه کند. خیال حضرت در دل شاعر ساکن است و در مقابل آن تصویر شگفتانگیز، شاعر حیرتزده است. او همچنین از شوق وصال حضرت و درد فراق صحبت میکند و به یادآوری وعده وصل میپردازد و شبهای تار را به شمارش میآورد. در کل، شعر احساس عمیق دلتنگی، شوق و محبت نسبت به حضرت را بیان میکند.
به حضرت تو، که یارد، که قصهای ز من آرد؟به غیر باد و برآنم که باد، نیز نیارد
هوش مصنوعی: به شما که کسی هستید که داستانی از من بگوید، چه کسی جز باد میتواند این کار را بکند؟ و حتی باد هم نمیتواند این کار را انجام دهد.
اگر نسیم نماید، کسالتی به رسالتسلام من که رساند، پیام من که گزارد؟
هوش مصنوعی: اگر نسیم و باد پیامی برسانند، چه کسی پیام سلام من را منتقل میکند و چه کسی آن را به مقصود میرساند؟
نسیمی از سر زلف تو میخرم به دو عالموگرچه خود همه عالم، نسیم زلف تو دارد
هوش مصنوعی: نسیمی از موی تو را به دو جهان میخرم، حتی اگر خود تو تمام عالم باشی، باز هم نسیم موی تو را دارم.
خیال روی تو در چشم ما و ما، متحیردر آن قلم که چنین صورتی بر آب، نگارد
هوش مصنوعی: تصویر خیال تو در چشمان ما و ما، شگفتزده از این هستیم که چگونه قلمی میتواند چنین چهرهای را بر روی آب ترسیم کند.
لبم چو یاد کند، ذوق خاکبوس درت راز شوق مردم چشم من، آب در دهن آرد
هوش مصنوعی: وقتی لبم به یاد تو میافتد، لذت خاکی و پستی که در حضور تو تجربه میکنم، از شوق مردم چشمم، آب را در دهانم میآورد.
گرم وصال تو بگذاشت پیش از این دو سه روزیمرا فراق تو دائم که پیش ازین، نگذارد
هوش مصنوعی: اگر چند روزی از وصالت گذشته باشد، جدایی تو برایم همیشگی خواهد بود، چون قبلاً هم نتوانستم دوری تو را تحمل کنم.
بروز وصل خودم وعده داده بودی، سلماندرین هوس، همه شبهای تیره روز شمارد
هوش مصنوعی: تو به من وعده داده بودی که به زودی به وصالت میرسم، اما سلمان در این آرزو، همه شبهای تار را به شمارش مینشینم.