غزل شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره اهمیت یادآوری و توجه به احساسات و تلاشهای فردی در زندگی و روابط است. شاعر از خاطرات و دلتنگیهای خود سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که برای ساختن پایههای محکم در زندگی، باید از ابتدا با عزم و اراده مناسب اقدام کرد. او همچنین به ضرورت ابراز احساسات و عشق واقعی اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به عشق و پیوند واقعی، باید sacrifices و فداکاریهایی انجام داد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که برای دستیابی به خوشبختی، باید به بندگی و خدمت به معشوق پرداخت.
آخرت روزی ز سلمان یاد میبایست کردخاطر غمگین او را شاد میبایست کرد
هوش مصنوعی: در روز قیامت باید به خاطر سلمان به یادش بیفتیم و کوشش کنیم که دل غمگین او را شاد کنیم.
عهدها کردی که آخر هیچ بنیادی نداشتروز اول کار بر بنیاد میبایست کرد
هوش مصنوعی: تو قولها و وعدههایی دادی، اما در نهایت هیچ کدام اساسی نداشتند. در آغاز هر کاری باید بر اساس یک پایه و بنیاد درست عمل کرد.
داد من یک روز میبایست دادن بعد از آنهرچه میشایست از بیداد، میبایست کرد
هوش مصنوعی: یک روز من باید شکایت میکردم و بعد از آن هر چیزی که مناسب بود از ظلم و ستم، میبایست انجام میشد.
اشک من از مردم چشمم بزاد آخر تو رارحمتی بر اشک مردم زاد میبایست کرد
هوش مصنوعی: اشکهای من از چشمانم جاری شد و این نشانهای است. البته تو باید بر اشکهای مردم رحمتی داشته باشی.
ای دل ای دل گفتمت: گر وصل یارت آرزوستجان فدا کن، هر چه بادا باد میبایست کرد
هوش مصنوعی: ای دل، به تو گفتم: اگر به وصال محبوب خود آرزو داری، باید جان خود را فدای او کنی و هرچه که پیش آید، باید تحمل کنی.
صحبتش چون آینه، گر روبرو میخواستیپشت بر زر روی بر پولاد میبایست کرد
هوش مصنوعی: اگر میخواستی که صحبت او مانند آینه شفاف و واضح باشد، باید با حقیقت و واقعیت روبرو میشدی، نه اینکه به چیزهای بیارزش و زنگزده توجه کنی.
گر تو شاهی جهان در روز و شب میخواستیبندگی حضرت دلشاد میبایست کرد
هوش مصنوعی: اگر تو پادشاه جهان بودی، چه در روز و چه در شب، باید خدمت و اطاعت از دلشاد را میکردی.