غزل شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر پرداخته است. شاعر بیان میکند که نمیتواند در حالتی معذور باشد و به شدت نیازمند حضوری نزدیک از محبوب خود است. او تأکید میکند که عشق و شادی واقعی تنها در حضور معشوق مفهوم پیدا میکند و بینهایت به ویژگیهای محبوب اشاره میکند که مهمترین آنها "مستوری" اوست. در آخر، شاعر از ناتوانی خود در تحمل فاصله و دوری صحبت میکند و به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند که بر روح او تأثیر میگذارد. به طور کلی، این شعر نمایانگر شوق و عشق عمیق شاعر به محبوبش است.
مستور در ایام تو معذور نباشدهر چند که این ممکن و مقدور نباشد
هوش مصنوعی: در روزهای تو، هیچ عذری نمیتواند پنهان باشد، هرچند که این امر ممکن و قابل انجام نباشد.
ماقوت رفتار نداریم، اگر یارنزدیکتر آید، قدمی دور نباشد
هوش مصنوعی: ما بهراحتی رفتار نمیکنیم، اگر محبوبمان نزدیکتر بیاید، فاصلهای نخواهیم داشت.
مست می او گرد که مرد ره او رااول صفت آنست که مستور نباشد
هوش مصنوعی: مست او باش، زیرا ویژگی اول کسی که در مسیر او حرکت میکند این است که پنهان و پوشیده نیست.
بیسر و قدت کار طرب راست نگرددبیشمع رخت عیش مرا نور نباشد
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، شادی و لذت برایم ممکن نیست. بدون نور چهرهات، خوشیها و خوش گذرانیها برایم مثل تاریکی است.
با چشم تو خواهم غم دل گفت ولیکنوقتی بتوان گفت که مخمور نباشد
هوش مصنوعی: چشم تو اینقدر دلنشین است که میخواهم درد دل خود را با آن بگویم، اما فقط وقتی که مست نباشم و بتوانم احساساتم را به درستی بیان کنم.
ما جنت و فردوس ندانیم ولیکندانیم که در جنت ازین حور نباشد
هوش مصنوعی: بهشت و فردوس را نمیشناسیم، اما میدانیم که در بهشت از این حوری خبری نیست.
از بوی سر زلف خودم صبر مفرمایکین تاب و توان در من رنجور نباشد
هوش مصنوعی: از عطر و بوی موهای خودم انتظار نداشته باش که صبر کنم، زیرا اینجا در من تاب و توان برای تحمل رنج نیست.
هرکس که به کفر سر زلف تو بمیرددر کیش من آنست که مغفور نباشد
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر زیبایی و مخصوصاً زلفهای تو جان بدهد، در مذهب و باور من آن شخص هرگز مورد بخشش قرار نخواهد گرفت.