غزل شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس درد و شوق خود را بیان میکند. او به این نکته اشاره میکند که کسی که دردهای او را نمیداند، نمیتواند او را درک کند. او از عشق و longing (آرزومندی) خود سخن میگوید و از دوستش میخواهد که بیاید. شاعر احساس میکند که عشق بسیار ارزشمند است و حتی اگر عمر عزیز باشد، باز هم دوام نخواهد داشت. او دل خود را به خاطر جفای معشوق میشکند و به تصویر زیبا و آرامشبخش معشوقش فکر میکند، اما در عین حال، آتش اشتیاق او نیز او را رنج میدهد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشق و شوق، همراه با درد، بخشی از وجود اوست.
کسی که قصه درد مرا نمیداندز لوح چهره من یک به یک فرو خواند
هوش مصنوعی: کسی که از رنج و درد من خبردار نیست، میتواند از آثار و حال و احوال من به آسانی پی ببرد.
حدیث شوق به طومار گر فرو خوانمبجان دوست که طومار سر بپیچاند
هوش مصنوعی: اگر داستان عشق و شوق را بنویسم، به جان دوست قسم میخورم که آن طومار خود به خود پیچیده خواهد شد.
بیا که مردم چشمم سرشک گلگون رابه جست و جوی تو هر سو چو آب میراند
هوش مصنوعی: بیا و نگاهی به چشمهای من بینداز که پر از اشکهای سرخ و شوق دیدار توست و در پی تو هر جا که بروی، میدود.
نگویمت: به تو میماند از عزیزی عمرکه عمر اگرچه عزیز است، هم نمیماند
هوش مصنوعی: به من نگو که عمر عزیز تو به یاد من باقی میماند، زیرا حتی اگر عمر عزیز باشد، باز هم نمیتواند ماندگار باشد.
به آروزی خیال توام خوش آمد خوابگر آب دیده من بر منش نشوراند
هوش مصنوعی: در خواب به یاد تو خوشحال شدم، حتی اگر اشکی بر چشمانم بریزد.
به آب دیده بگردانم از جفای تو دلکه آب دیده من سنگ را بگرداند
هوش مصنوعی: من با اشکهایم دلم را از ظلم و بیمهری تو دور میکنم، زیرا اشکهایم قدرت آن را دارند که حتی سنگ را هم تغییر دهند.
گرفت دیده من آب و دل در آن آتشکه گر خیال تو آید کجاش بنشاند
هوش مصنوعی: چشمانم از اشک پر شده و دل من در آتش عشق میسوزد، چون اگر فکر تو به سراغم بیاید، نمیدانم کجا باید آرام بگیرم.