غزل شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیمار حالیش اشاره میکند و از ناتوانی خود در رساندن حال بیماران به صبا میترسد. صبا، شوریده و عاشق زلف اوست و شاعر نگران است که این عشق ممکن است او را به رفتارهای ناشایست وادارد. او آرزوی ارتباط عمیقتری با صبا را دارد اما میداند که صبا او را نمیخواند. شاعر به دشواریهای هجران میپردازد و میگوید که سخن و قلمش قادر به بیان احساساتش نیست. در انتها، او در انتظار نامهای از صباست و میگوید که همچنان در انتظار و در جستجوی عشق اوست.
سلام حال بیماران رسانیدن صبا داندولی او نیز بیمارست و میترسم که نتواند
هوش مصنوعی: سلام و حال بیماران را فقط نسیم میداند. اما خود او نیز در شرایط بیماری قرار دارد و نگرانم که نتواند این کار را انجام دهد.
صبا شوریده سودای زلف اوست میترسمکه گستاخی کند ناگه بران در، حلقه جنباند
هوش مصنوعی: بادِ صبحگاهی که شوق و جنون زلف او را در وجودم به وجود میآورد، میترسم ناگهان بیپروا شود و در را به هم بزند و با حرکتی غیرمنتظره، حلقهای که در دستانش است، به جنبش درآورد.
هوس دارم که درپیچم میانه نامهاش خود راچه میپیچم درین سودا مرا چون او نمیخواند
هوش مصنوعی: میخواهم در سختیهای عشقش غرق شوم، اما چه فایده که او من را با این حال نمیخواهد و صدا نمیزند.
اگر صدباره گرداند به سر چون خامه کاتب رامحال است این که تا باشد سر از خطش بپیچاند
هوش مصنوعی: اگر بارها و بارها هم قلم را بچرخانی، ممکن نیست که کاتب از خطی که نوشته، منحرف شود و سرش را از آن جدا کند.
سخن در شرح هجرانش، چه رانم کاندر میدان؟قلم کو میرود چون آب، بر جا خشک میماند
هوش مصنوعی: در بیان احساساتی که از دوری او دارم، چه بگویم وقتی در میدان عشق هستم؟ قلم که به راحتی و با سرعت مینویسد، نمیتواند به خوبی نشان دهد که دل من چه میکشد، زیرا روی کاغذ تنها آثارش میماند و احساساتم را نمیتواند منتقل کند.
به مشتاقان خود وقتی که لطفش نامه فرمایدچه باشد نام درویشی اگر در نامه گنجاند
هوش مصنوعی: وقتی که خداوند به مشتاقان خود لطف و محبتش را نازل کند، چه ارزشی دارد عنوان درویشی اگر در این لطف قرار گیرد؟
نهاده چشم بر راه است سلمان تا کجا بادیز راهش خیزد از گرد رهش بر دیده بنشاند؟
هوش مصنوعی: سلمان چشم به راه است تا ببیند بادی از کجا میآید و غبار راهش را بر چشمانش مینشاند.