غزل شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و پر درد عاشقانه میپردازد. شاعر از دوری و جدایی و تاثیری که بر دل و جانش گذاشته سخن میگوید. او از گذر عمر و اینکه نامش در دلها نمانده شکایت کرده و به یادآوری لحظات شیرین و خوشرو بودن معشوق اشاره میکند. همچنین احساساتی همچون اشک و ندامت در پی جدایی و فرقت را نشان داده و از ساقی میخواهد جامی پر کند تا بر دوستان بپاشد. شاعر در آخر میگوید که خطاهایش را نباید به پای او گذاشت، زیرا آنها نتیجه روزگار و مقدر بودهاند.
جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماندعمرم از در راند و عمری بر زبان نامم نماند
هوش مصنوعی: دل ما را ترک کرد و ما هم بیدل هستیم. زندگیام از درهای مختلف گذشت و هیچ نشانی از نامم بر زبانها نمانده است.
لطف کرد امروز و بازم خواند و دیدارم نمودصورتی خوشرو نمود انصاف نیکم باز خواند
هوش مصنوعی: امروز با مهربانی به من لطف کرد و دوباره مرا ملاقات کرد. چهرهای زیبا از خود نشان داد و با انصاف به من توجه کرد.
خاطرش باز آمد و دل ماند در بندش مراخاطر او باد با جا، گر دل من ماند ماند
هوش مصنوعی: یاد او دوباره به یادم برگشت و قلبم در اسارت او باقی ماند. اگرچه دل من آزادی ندارد، اما فکر او همیشه با من است.
آب چشمم دید و آمد بر من خاکیش رحمباد صد رحمت بر آب دیده کین آتش نشاند
هوش مصنوعی: اشکهای من بر زمین ریخت و دلم به حال خاکیام سوخت. چه بسا که این اشکها که از چشمانم جاری شده است، دلیلی برای شعلهور شدن آتش در جانم شده است.
ساقیا جامی به روی دوستان پر کن که من!جرعه این جام را بر دشمنان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: ای ساقی، برای دوستانم پیمانهای پر کن، چرا که من این نوشیدنی را بر روی دشمنان خواهم ریخت.
آنچه چشمم دیده است از فرقتت، روزی مجالگر در افتد اشک یک یک با تو خواهد باز راند
هوش مصنوعی: آنچه که از دوری تو دیدهام، اگر روزی فرصتی پیش بیاید، اشکهایم یکی یکی به سمت تو سرازیر خواهند شد.
گر خطایی دیدهای از من، تو آن از من مبینکین گناه ایام کرد و جرمش از سلمان ستاند
هوش مصنوعی: اگر از من اشتباهی دیدهای، به من نسبت نده. این خطا کار زمانه است و تقصیر آن بر عهده سلمان است.