غزل شمارهٔ ۲۱۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره longing (دلتنگی) و عشق است. شاعر از جستجوی دلبر سخن میگوید و اینکه چگونه عاشق، روح و جان خود را میدهد تا به وصال معشوق برسد. او به بیان آرزوهایی از معشوق میپردازد و زیبایی و لذتهای این وصال را وصف میکند. شاعر همچنین به فراق و جدایی اشاره میکند و اینکه این فاصلهها برای او درد و رنج به همراه دارد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که نگرانی و غم خوردن فایدهای ندارد، زیرا زندگی هر کسی در مسیر خود ادامه دارد و هر کس نصیب خود را خواهد داشت.
یار دل میجوید و عاشق روانی میدهدچون کند مسکین در افتادست و جانی میدهد؟
هوش مصنوعی: عاشق به دنبال محبوبش میگردد و در این راه جانش را فدای عشق میکند. اما آیا این بیچاره میتواند جانش را به خاطر عشق از دست بدهد؟
چون نمیافتد به دستش آستین وصل دوستبر در او بوسهای بر آستانی میدهد
هوش مصنوعی: وقتی نتوانسته به وصال دوست برسد، بر در آن محبوب یک بوسه به علامت احترام و عشق میزند.
گفت: لعلت میدهم کام دلت، باری مراگر نمیبخشد لبت کامی، زبانی میدهد
هوش مصنوعی: او گفت: من برای تو لعل (جواهری زیبا) میآورم تا دل تو را شاد کنم؛ اما اگر لب تو به من اجازه ندهد که کامی برم، حداقل زبانی به من بده تا صحبت کنم.
با وصالش میتوانم جاودان خوش زیستنگر فراق او مرا یکدم امانی می دهد
هوش مصنوعی: با وجود او میتوانم به طور دائم خوشبخت زندگی کنم، حتی اگر لحظهای از او دور باشم.
گو برون کن جان و دل هرکس که او چون جام میمیرود خود را به دست دلستانی میدهد
هوش مصنوعی: هرکس که مانند یک جام پر از می، سرزندگی و شادابی به خود میگیرد، احساسات و جانش را باید رها کند و به دلبر و محبوب خود بسپارد.
گفتمش موی تو بر زانو چه آید هر زمان؟گفت: پیشم شرح حال ناتوانی میدهد
هوش مصنوعی: به او گفتم موی تو که بر زانوی من میافتد، هر بار چه احساسی به من میدهد؟ او پاسخ داد که این موها، داستان حال ناتوانیام را برایم بازگو میکنند.
گفتم: از من هیچ ذکری میرود در حلقهاش؟گفت: سودا بین که تشویش فلانی میدهد
هوش مصنوعی: گفتم: آیا از من چیزی در مورد خودم یا یاد من در این جمع ذکر میشود؟ او پاسخ داد: توجه کن که فلانی چه نگرانی و اضطرابی ایجاد میکند.
غم مخور سلمان به غم خوردن که چرخ از خوان خویشهر همایی را که بینی استخوانی میدهد
هوش مصنوعی: نگران نباش سلمان، نگرانی فایدهای ندارد زیرا گردونهی روزگار از سر سفرهی خود به هر کسی که میبیند، استخوانی میدهد.