غزل شمارهٔ ۲۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مسأله عشق و مستی اشاره میکند و تضاد بین معنویت و عشق دنیوی را بررسی میکند. او به زنان و مردان دعوت میکند که از قید و بندهای خود بکاهند و به میکده (محل خوشی و شادابی) بروند. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که در عشق و مستی، حقیقت و رازها خود را نشان میدهند و بهترین حالت آن است که انسان در این مسیر آزادی و سرمستی را تجربه کند. او به صوفیان نیز میتازد که در پی ظواهر و فریبند و از حقیقت دور شدهاند. در نهایت، شاعر دعوت میکند که در این مجلس انس و سرمستی، همگان به یکدیگر نزدیک شوند و رازها و شادیهای واقعی را بشناسند.
در مسجد چه زنی اینک در میکده بازخیز مردانه قدم در نه و خود را در باز
هوش مصنوعی: در مسجد چه زنی در حال عبادت است، در حالی که در میخانه در حال جستجو و حرکت است. ای مرد، با شجاعت به جلو برو و خودت را آماده کن.
مست رو بر در میخانه که مستان خرابنکنند از پی هشیار در میکده باز
هوش مصنوعی: به طرف در ورودی میخانه برو که آنان که مست هستند، اجازه نخواهند داد هشیاران وارد شوند.
تا به دردی قدح جامه نمازی نکنیچون صراحی نتوان پیش بتان برد نماز
هوش مصنوعی: تا وقتی که درد و رنجی را حس نکردهای، مانند جامهی نماز ظاهر نشو؛ زیرا مانند ظرف شراب، نمیتوانی در برابر بتان نماز به جا بیاوری.
کشته عشق بتانیم، زهی عشرت و عیش!مفلس کوی مغانیم، زهی نعمت و ناز!
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق معشوقان جان خود را فدا کردهایم، چه زیبایی و شادیای در این کار نهفته است! ما در روزگاری که به بیپولی و سختی در کوی میگساران گرفتاریم، باز هم از نعمتها و لذتها بهرهمندیم.
بر سر کوی یقین کعبه و بتخانه یکی استراه کوته کن و بر خویش مکن کار دراز
هوش مصنوعی: در مسیر حقیقت و شناخت، تفاوتی بین معبد و مکانهای دیگر وجود ندارد. بهتر است به سادگی عمل کنی و از پیچیدگیها دوری کنی.
«هوی» صوفی چه کنی؟ آن همه زرق است و فریب«های» مستان بشنو، کز سر سوزست و نیاز
هوش مصنوعی: ای صوفی، چه کار میکنی با این همه ظواهر و فریبهای دنیوی؟ به صدای مستان گوش بده؛ زیرا این صدا از عمق دل و نیاز واقعی سرچشمه میگیرد.
مجلس خلوت انس است و حریفان سرمستمطربان پرده در و غمزه ساقی غماز
هوش مصنوعی: محفل خصوصی دوستانی است که سرشار از شادی و لذت هستند. در اینجا، نوازندگان مشغول نواختن هستند و ساقی با نگاهی جالب و زیبا، جام میافشاند.
خون قرابه بریزند که خود ریختنی استخون آن ساده که پنهان نکند جوهر راز
هوش مصنوعی: خون در ظرفها بریزید، چون این خون ریختن سرنوشتساز است. خون آن شخص سادهای که هرگز رازهایش را پنهان نمیکند، در معرض افشا قرار دارد.
به زبانی که ندانند به جز سوختگانمیکند شمع بیابانی ز سر سوز و نیاز
هوش مصنوعی: شمعی که در بیابان روشن است، تنها زبان افرادی را میفهمد که خود دچار آتش و سوختگی شدهاند و از شدت نیاز و درد دل میگوید.
حبذا حالت پروانه که در کوی حبیببه هوای دل خود میکند آخر پرواز!
هوش مصنوعی: به چه زیبایی حال پروانه را میستایم که در جستجوی عشق خود در کوی محبوب، نهایتاً پرواز میکند!
آنکه هوش و دل و دین برد به تاراج و برفتگو تو باز آی که ما آمدهایم از همه باز
هوش مصنوعی: کسی که عقل و احساس و ایمان ما را به غارت برد و رفت، به او بگویید که برگردد، چون ما با تمام وجود دوباره برگشتهایم.
بنوازم ز ره لطف که سلمان امروزدر مقامی است که جز ناله ندارد دمساز
هوش مصنوعی: امروز سلمان در وضعیتی قرار دارد که تنها میتواند ناله کند و من از روی محبت او را حمایت کنم.