غزل شمارهٔ ۲۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از موهای سیاه و خمیدهاش و تاثیر آن بر روحش سخن میگوید. او از غم و شوریدگی خود در عشق صحبت میکند و این که چگونه معشوق با طعنهها و زیباییاش بر دل او تاثیر میگذارد. شاعر از جنون ناشی از عشق و سوختن دلش به دلیل دوری معشوق میگوید و از ساغر عیش که بویی از او ندارد، شکایت میکند. در نهایت، او به حال ناگوار خود و غم فقدان معشوق اشاره کرده و درخواستی از معشوق دارد که به وضعیت دل شکستهاش توجه کند.
زلفین سیه خم به خم اندر زدهای بازوقت من شوریده به هم بر زدهای باز
هوش مصنوعی: تو با آن دو زلف سیاه خود به طرز زیبایی پیچ و خمهایی درست کردهای، اما تو بار دیگر وقت مرا که پریشان و بیقرار است، به هم ریختهای.
زان روی نکو چشم بدان دور که امروزبر مه زدهای طعنه و در خور زدهای باز
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چشمانت از دور به تو نگاه میکنم، امروز که به ماه طعنه زدی و بر خودت زخم زبان زدی، بر من نچسب.
از غالیه رسمی زدهای بر گل و شکرامروز همه بر گل و شکر زدهای باز
هوش مصنوعی: امروز همه به زینتها و شیرینیها مشغولند و از قیافه و حالت تو که شبیه عطر و گل است، تأثیر گرفتهاند.
بر ساغر عیشم زدهای سنگ ولیکنبا تو چه توان گفت که ساغر زدهای باز؟
هوش مصنوعی: شما به زندگیام آسیب زدهاید و سرگرمیام را خراب کردهاید، اما چه میتوان گفت وقتی خودت هم در این وضعیت هستی و دوباره به آن فضای خوشی بازگشتهای؟
من سر چو قلم بر خط سودای تو دارمبا اینکه من سر زده را سرزدهای باز
هوش مصنوعی: من با وجود اینکه به عشق تو فکر میکنم و خودم را به عنوان یک قلم در نظر میگیرم، اما در واقع هیچ اطلاعی از وضعیت خودم ندارم و همچنان به عشق تو ادامه میدهم.
از دود من سوخته زنهار حذر کن!کاتش به من سوخته دل در زدهای باز
هوش مصنوعی: از من که در آتش سوختم دوری کن! چرا که آتش دل سوخته من به سراغ تو آمده است.
نقد سره قلب که پالودهام از چشمبر سکه رویم همه با زر زدهای باز
هوش مصنوعی: من به قلبم که از خلوص و پاکی پر شده، نگاه میکنم و میبینم که همه چیز در روشنی و ارزش واقعی خود نمایان است، مانند سکهای که بر روی آن طلا نشاندهاند.
شبها ز غمت راست کبوتر دل سلماندریاب که بر صید کبوتر زدهای باز
هوش مصنوعی: شبها به خاطر غم تو، دل سلمان پر از غصه است. خواهش میکنم که به او کمک کنی، زیرا تو به شکار کبوتر مشغول هستی.