غزل شمارهٔ ۲۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به غارت شدن دل و دینش به واسطه عشق میپردازد و میگوید کسی که هیچ ندارد، نباید نگران دزدیده شدن چیزی باشد. او میگوید اگر دل و جانش به عشق معشوقش میرسید، جایگاه خاصی در دل و جان او پیدا میکرد. با این حال، ردپای عشق او بر صفحه وجودش باقی خواهد ماند. شاعر به محبت اشاره میکند و میگوید که هر دلی شایسته این عشق نیست مگر آنکه از اخلاص حکایت کند. او از خواب بیخیالی یاد میکند و میگوید که به عشقش دل بسته است و همچنان به دنبال معشوق میگردد. در این اشعار، تأکید بر عواطف و حالات درونی عشق و غم ناشی از آن به وضوح حس میشود. این عشق چنان عمیق است که شاعر را در خلوت و جمع به یاد معشوق و احساساتش مشغول کرده است. در پایان، او از گم شدن دلش در تاریکی زلف معشوق یاد میکند و خواستار روشنایی و راهنمایی از چهره اوست.
میکند غارت صبر و دل و دین سودایشآنکه او هیچ ندارد، چه غم از یغمایش؟
هوش مصنوعی: کسی که هیچ چیزی ندارد، چه جای نگرانی از دست دادن دارد؟ او با زیباییهایش قلب و دین را میدزدد و این امر باعث از بین رفتن صبر و آرامش میشود.
گر دل و جان من دلشده بودی بر جایکردمی در دل و جان جای چو بودی رایش
هوش مصنوعی: اگر دل و جان من همانند تو دلداده بودند، در دل و جانم برای تو جا میگرفتم، زیرا در این صورت ارادت تو را در خود حس میکردم.
رقم هستی من عاقبت از لوح وجودبرود لیک بماند اثر سودایش
هوش مصنوعی: زندگی من در نهایت از صفحه وجود محو خواهد شد، اما رد و نشانه عشق و شوق من باقی خواهد ماند.
لایق ضرب محبت نبود هر قلبیکه ز اخلاص حکایت نکند سیمایش
هوش مصنوعی: هر قلبی که نشانههای صداقت و خلوص را در چهرهاش نشان ندهد، شایستهی دریافت محبت و عشق نیست.
خواب ما را ز خیالش بنمود اسبابیبعد از آن روز ندیدیم بخواب آسایش
هوش مصنوعی: خواب ما را با تصوراتش زینت بخشید، اما بعد از آن روز دیگر خواب راحتی نداشتهایم.
دست در دامن او میزنم و میکشمشتا به رغم سر من سر ننهد در پایش
هوش مصنوعی: من دستم را در دامن او میزنم و او را به سمت خود میکشم تا به رغم من سرش را به پای او نگذارد.
عجب آن است که در بزم ریاحین گل رازیر شمشاد نشانند و تو بر بالایش
هوش مصنوعی: عجب این است که در جشن و شادمانی، گل را زیر سایهی درختان شمشاد قرار دهند و تو بر بالای آن نشسته باشی.
در پی باد صبا چند رود سرگرداندل به بوی شکن طره عنبر سایش
هوش مصنوعی: در جستجوی نسیم دلانگیز، چندین عاشق حیرتزده به سمت بوی خوش موهای معطر معشوقه خود جذب شدهاند.
که خبر یابد از آمد شدن پیک نسیمکه ز بوی سر زلف تو کند رسوایش
هوش مصنوعی: خبر آمدن پیامآور نسیم را کسی دریابد که از بوی موی تو آگاه شود و به این ترتیب رسوا شود.
غم عشق تو چه خوش میخورد اولی خونمکه به پالودهام از دیده خون پالایش
هوش مصنوعی: غم عشق تو چقدر برایم لذتبخش است، مثل اینکه اولِ کار خونم را میمکد و سپس از چشمانم اشک پاک میکند.
هر که امروز به خلوت نفسی با تو نشستغالبا رغبت جنت نبود فردایش
هوش مصنوعی: هر کسی که امروز در فضایی خصوصی با تو صحبت کرد، معمولاً به خاطر بهشت فردایش رفتار نمیکند.
در شب تیره زلفت دل سلمان گم شدشمعی از چهره بر افروز و رهی بنمایش
هوش مصنوعی: در شب تاریکی که زلف تو را مینگرم، دل سلمان مفقود شده است. لطفاً نوری از چهرهات بتابان تا راهی را به من نشان دهد.