غزل شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر به اهمیت و ارزش وجود محبوب در زندگیاش اشاره میکند و به این نکته میپردازد که هر چیزی جز صورت معشوق در دل او جایی ندارد. او به زیبایی دوست و تاثیر محبتش بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر بخواهد به وسیلهی عشق محبوب کشته شود، این برایش ارزشمند است. شاعر در نهایت بیان میکند که سفر او به سمت معشوق بیپایان و سخت است و حسادتهای دیگران را نادیده میگیرد، زیرا او تنها به عشق و دلخواه محبوب میاندیشد.
به غیر صورت او هر چه آیدم در دلبه جان دوست که باشد تصور باطل
هوش مصنوعی: جز زیبایی او، هر آنچه در دل من میگذرد، به جانم قسم، تصوری نادرست است.
به کوی دوست که خاکش به آب دیده گل استکه برگذشت که پایش فرو نرفت به گل
هوش مصنوعی: در کوی دوست، خاکی وجود دارد که با اشکهایم شسته شده و به مانند گلی زیباست. اگر کسی از آنجا عبور کند، پایش در آن خاک نرم و گلگونه فرو نمیرود.
قتیل تیغ تو خواهیم گشت تا در حشربدین بهانه بگیریم دامن قاتل
هوش مصنوعی: ما برای کشته شدن به دست تیغ تو آمادهایم تا در روز قیامت به بهانه این موضوع، دامن قاتل را بگیریم.
همی رویم به راهی که نیستش پایانفتادهایم به بحری که نیستش ساحل
هوش مصنوعی: من به مسیری میروم که پایانی ندارد و در دریایی افتادهایم که ساحلی برایش نیست.
گرت ارادت پیوند دوست میباشدبرو نخست ز دنیا و آخرت بگسل
هوش مصنوعی: اگر محبت و ارادت تو به دوست باشد، ابتدا باید از دنیا و آخرت خداحافظی کنی و آنها را رها کنی.
بجز دهان توام هیچ آروزیی نیستولی چه سود که هیچم نمیشود حاصل
هوش مصنوعی: غیر از لبهای تو هیچ خواستهای ندارم، اما چه فایده که هیچ چیزی به دست نمیآورم.
حسود گفت که سلمان چه میروی پی یارنمیروم پی دلدار میروم پی دل
هوش مصنوعی: حسود گفت: سلمان، تو چرا به دنبال یار میروی؟ من به دنبال کسی میروم که به دل مینشیند و احساساتم را متوجه میشود.