غزل شمارهٔ ۲۶۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و شوق ملاقات است. شاعر به معشوق خود وعده میدهد که به زودی به او خواهد رسید و اشتیاق خود را برای دیدن او ابراز میکند. او میگوید که حتی یک لحظه دیدار با معشوق برایش بسیار باارزش و خاص است، به طوری که او را مانند ماه در میان هزاران سال تنها میداند. شاعر همچنین به زیبایی زلف معشوق اشاره کرده و دلتنگی و تشنگی خود را برای دیدار او مطرح میکند. در نهایت، او از شدت عشق و هجرت و حالی که در شبهای بیمعشوقی دارد، میگوید.
به مهر روی تو خواهم رسید، ذره مثالنمیرسد به زمین پایم از نشاط وصال
هوش مصنوعی: با اشتیاق فراوان به ملاقات تو خواهم آمد، زیرا شوق و سرزندگی ناشی از وصل تو به حدی است که هیچ چیز نمیتواند به پای آن برسد.
مه دوهفته درین یک دو روز خواهم دیدکه کس نبیند از آن ماه در هزاران سال
هوش مصنوعی: دو هفته ماه را فقط در یک یا دو روز خواهیم دید، که هیچکس دیگر نمیتواند آن ماه را در هزاران سال بیابد.
سواد زلف توام خواهد آمدن در چشمکه بوی عنبر تو میدهد نسیم شمال
هوش مصنوعی: زلف سیاه تو به چشمانم خواهد آمد چون بوی عطر تو را نسیم شمال به همراه دارد.
به خاک پای عزیزت که تشنه است لبمبه خاک پای عزیزت چو تشنگان به زلال
هوش مصنوعی: لبم به خاک پای تو میرسد، مانند تشنگانی که به آب صاف و زلال نیاز دارند.
چه دم زنم چو رسم با تو آن دمم باشدمجال آنکه کنم بر تو عرض صورت حال
هوش مصنوعی: چه بگویم وقتی که با تو هستم، در آن لحظه فرصتی دارم که احساساتم را به تو منتقل کنم.
دلم به پیش تو میخواست جان فرستادنولی کبوتر جان را نبود قوت بال
هوش مصنوعی: دل من میخواست که برای تو جان خودم را تقدیم کنم، اما کبوتر جانم آنقدر توان نداشت که بتواند پرواز کند.
کشیدهام تب هجرت، بسی و در شب هجرنبود بر سر سلمان کسی به غیر حال
هوش مصنوعی: دچار بیماری جدایی شدهام و در شب هجران، کسی جز حال خودم به فکر سلمان نیست.