غزل شمارهٔ ۳۴۶
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و فخر خداوند و ظهور صفات او اشاره دارد. شاعر از زیبایی خیرهکنندهای سخن میگوید که در آفتاب حس شفاف است و به وصف لعل (جواهر) اشارتی دارد که فقط از نور و جمال خداوند نشأت میگیرد. وی به قدرت خداوند در احیا کردن جانها اشاره کرده و از حال دل خود و ضعف انسانیت مینالد. در نهایت، شاعر با ابراز تأسف از وضعیت خود و شفافسازی احساساتش، از خدا میخواهد تا توجه او را به خود جلب کند.
لعل را بر آفتاب حسن گویا کردهایز آفتاب حسن خود، یک ذره پیدا کردهای
هوش مصنوعی: شما با زیبایی و جذابیتی که دارید، لعل (سنگ قیمتی) را در نور آفتاب به رخ کشیدید و از این زیبایی فقط یک قطره از درخشش را به نمایش گذاشتهاید.
قفل یاقوت از در درج دهن بگشودهایگوهر پاکیزه خویش آشکارا کردهای
هوش مصنوعی: تو با گشودن دهن قفل یاقوت، جواهر ناب وجودت را به نمایش گذاشتهای.
در همه عالم نمیگنجی ز فرط کبریادر دل تنگم نمیدانم که چون جا کردهای
هوش مصنوعی: در تمام جهان جا نمیگیری از بزرگیات، اما در دل کوچک من نمیدانم چطور جا شدهای.
تا به قصد جان مسکین بر میان بستی کمرصدهزاران جان ز تار موی در وا کردهای
هوش مصنوعی: برای هدف قرار دادن جان یک انسان بینوا، تو کمر خود را محکم بستی؛ اما هزاران جان دیگر به خاطر موهای تو به دام افتادهاند.
نکتهای با عاشقان در زیر لب فرمودهایعالمی اموات را در یکدم احیا کردهای
هوش مصنوعی: شما در دل عاشقان رازی را گفتهاید که در آن، توانستهاید مردگان عالم را در یک لحظه زنده کنید.
بعد ازین گر پیش چشمم بر کنار افکندهایدر میان مردمم چون اشک رسوا کردهای
هوش مصنوعی: اگر بعد از این، مرا در برابر چشم دیگران رها کنی، در میان مردم به مانند اشکی که رسوا میشوم، خواهی بود.
گفتهای احوال ما اشک سلمان فاش کرداز هوای خویش کن این شکوه کزما کردهای
هوش مصنوعی: تو به من گفتهای که حال و روز ما را اشکهای سلمان آشکار کرده است، پس این ناله و شکایتی که از من داری، به خاطر حال خودت است.