غزل شمارهٔ ۳۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر از معشوق درخواست میکند که غمی را که از او دیده است، بازگو کند، زیرا او خود را بیگناه میداند و احساس میکند که تقدیرش تغییر کرده است. او آرزو میکند که ای کاش معشوق دشمنش بود تا این دوستی برایش دردسرساز نمیشد. شاعر به سنگینی دل معشوق اشاره میکند و از معبودش میخواهد که صدای او را در شبهای تار نشنیده بگیرد. سرانجام، شاعر به ضعف و نیاز خود و زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که در عاطفه و محبت به او توجه کند.
ای نور دیده باز گو جرمی که از ما دیدهای تا بیگناه از ما چرا چون بخت بر گردیدهای؟
هوش مصنوعی: ای نور چشم، به من بگو چه خطایی از ما سر زده که تو اینگونه از ما دوری میکنی، در حالی که ما بیگناهیم و بخت ما بد ورد شده است؟
ای کاش دشمن بودمی نی دوست چون بر زعم من با دشمنان پیوستهای و ز دوستان ببریدهای
هوش مصنوعی: ای کاش به جای دوست، دشمن داشتم چون به نظر من تو با دشمنان ارتباط داری و از دوستانت فاصله گرفتهای.
بر من نبخشاید دلت یا رب چه سنگین دل بتی ما ناکه یا رب یا ربم در نیمه شب نشنیدهای؟
هوش مصنوعی: خداوندا، دل تو چقدر سرد و سنگین است که بر من رحم نمیکند. ای خدا، آیا در نیمههای شب نالههای من را نمیشنوی؟
از عجز و ضعف و مسکنت وز حسن و لطف و نازکی ما خاک خاک آستان، تو نور نور دیدهای
هوش مصنوعی: به خاطر ناتوانی و فقر من و زیبایی و لطافت تو، من همچون خاک پای تو هستم، در حالی که تو نور چشمها و زندگی من هستی.
از اشک سلمان کردهای آبی روان وانگه از آن دامن ناز و سرکشی چون نارون پیچیدهای
هوش مصنوعی: اشکهای سلمان باعث شده است که آب جاری شود و سپس تو از آن دامن لطیف و سرکش به مانند درخت نارون پیچیدهای.