قطعه شمارهٔ ۲۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربهای ناخوشایند سخن میگوید که به ملاقات خواجگان دچار شده است. او عمری در تلاش بوده تا از این بلا دوری کند. با این حال، به دلیل یک اتفاق ناگوار به طرز غیرمنتظرهای به جایی تاریک میرود و از رنج و درد رها میشود. شاعر معتقد است که حتی اگر صد سال دیگر بگذرد، باز هم با چنین خواجگانی مواجه خواهد شد و روشنایی تازهای نخواهد دید و از این وضعیت نمیتواند رهایی یابد.
دیدن خواجگان بلایی بود بنده عمری ازین بلا میجست
هوش مصنوعی: دیدن افراد با مقام و ثروت برای من نوعی سختی و مشکل بود، زیرا من تمام عمرم در تلاش بودم که از این مشکل دوری کنم.
ناگهانش به علت رمدی دولتی داد اتفاقی دست
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی به خاطر بیماریای که داشت، حکمی از جانب دولت برایش صادر شد.
رفت در کنج خانهای تاریک دیده دربست و از بلا وارست
هوش مصنوعی: در گوشهای تاریک و تنها نشسته و خود را از هر گونه خطر و مشکلی به دور نگه داشته است.
بنده صد سال دیگر ار باشد بیش ازین خواجگان که اکنون هست
هوش مصنوعی: اگر من به مدت صد سال دیگر هم زنده بمانم، باز هم افرادی که در حال حاضر در مقام خواجگی هستند، بیشتر از این نخواهند شد.
روشنایی جز این نخواهد دید غیر ازین طرف بر نخواهد بست
هوش مصنوعی: تنها راه نورانی که وجود دارد، همین است و به جز این هیچ راه دیگری وجود ندارد.