قطعه شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به سفر به قشلاق قرا باغ اشاره میکند و از آرزوهای خود برای رهایی از فقر صحبت میکند. او بیان میکند که تلاشهایی برای بهبود وضعیت انجام داده، اما در انتها متوجه میشود که نتیجهای جز شکست و ناامیدی حاصل نشده است. در نهایت، احساس میکند که هیچ چیزی جز زحمت و دلسردی به دست نیاورده است.
چون به قشلاق قرا باغ آمدیم گفتم از افلاس وا خواهیم رست
هوش مصنوعی: هنگامی که به منطقهی قشلاق و باغ رسیدیم، به خودم گفتم که از فقر و تنگدستی نجات خواهیم یافت.
جرها زین مملکت خواهیم کرد طرفهها ز اطراف بر خواهیم بست
هوش مصنوعی: ما در این سرزمین هر گونه تغییر و تحولی خواهیم داد و از همه سو به آن خواهیم پرداخت.
ناخن اندر هر طرف انداختیم عاقبت کو کارد در دستم شکست
هوش مصنوعی: ما تلاش کردیم و در هر گوشه کاری کردیم، اما در نهایت کار به جایی رسید که کارد در دستم شکست.
نیست در دستم از آن جر جز جرب بر نیامد غیر ازین، هیچم بدست
هوش مصنوعی: هیچ چیزی در دست من نیست جز درد و رنج. غیر از این، هیچ چیز دیگری به من نرسیده است.