قطعه شمارهٔ ۱۵۳
هوش مصنوعی: در راه بغداد، از هر طرف نالهای به گوش میرسد و تو آمدهای. اسبی داشتم که رفتار او دل مرا غبارآلود میکرد. کمی طلا داشتم، اما نه به اندازهای که به شمار برود. در نهایت نه طلا مانده و نه اسب، و تو نیز بدون کاری برگشتی.
در ره بغداد کز هر جانبی ناله افتاده باری آمدی
هوش مصنوعی: در راه بغداد، از هر سو صدای نالهها به گوش میرسد، گویا تو به اینجا آمدهای.
داشتم اسبی که از رفتار او بر دلم هر دم غباری آمدی
هوش مصنوعی: داشتم اسبی که هر بار با رفتارهایش بر دلم غبار غم مینشاند.
اندکی زر نیز بود اما نبود آن قدر کاندر شماری آمدی
هوش مصنوعی: اندکی طلا وجود داشت، اما آنقدر نبود که بتوانی آن را در حساب و شمار بیاوری.
زر نماند و مرد ریگ اسبم بماند هم نماندی گربه کاری آمدی
هوش مصنوعی: دوستی و زر و سرمایه از بین رفتهاند، اما تنها نشانهای از دوران گذشته، یعنی مردی که بر روی شنزارها نشسته است، باقی مانده است. تو هم که آمدی، با خود هیچ چیزی به جا نگذاشتی.