رباعی شمارهٔ ۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از دیشب و لحظهای که با معشوقهاش در آغوش هم بوده، صحبت میکند. او میگوید که معشوقه به او میگوید که شب است و باید دست از او بردارد تا کسی دیگر نتواند با او دست بگیرد. احساس مستی و دلبستگی در این لحظهها احساس میشود.
دیشب سر زلف یار بگرفتم مست کز دست من دلشده چون خواهی رست
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر زیباییهای موهای معشوق، خودم را به مستی سپردم، حالا دلش از دست من رفته و نمیدانم چگونه میتوانم او را به دست آورم.
گفتا که شب است دست از دستم بدار تا با تو نگیردم کسی دست به دست
هوش مصنوعی: گفت که شب فرا رسیده، از من فاصله بگیر تا کسی در این تاریکی با من تماس نگیرد.