بخش ۴۴ - غزل
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیباییهای بهار و سرزندگی طبیعت میپردازد. شاعر از رنگ و بوی گلها، نرگسها و چمنها در شب بهاری سخن میگوید و حال و هوای خوشی را به تصویر میکشد. همچنین، شاعر در بخشی به غم و اندوه ناشی از عاشقی اشاره میکند و از سرنوشت و تقدیر در زندگی حرف میزند. در این میان، حسرت و آرزوی خوشبختی های از دست رفته نیز مشهود است. در نهایت، شاعر دعوت به خوشگذرانی و مینوشی میکند و از زیباییهای عشق و جوانی میگوید، تا همگان از شادی و نشاط بهاری بهرهمند شوند.
باغ را رنگی و بویی ز بهارست امشببر ورقهای چمن نقش و نگارست امشب
هوش مصنوعی: امشب باغ به دلیل بهار، رنگ و بوی تازهای دارد و بر روی چمنها، زینتها و زیباییهایی نقش بسته است.
گلرخان چمن از دوش صبوحی زدهاندچشم نرگس ز چه در عین خمارست امشب
هوش مصنوعی: گلرخان در باغ، در حالی که از نوشیدن صبحگاهی سرخوش است، نگاهی از چشمهای نرگس به دنیا دارد و به نظر میرسد که چشمهایش در حالت خمار و مدهوشی قرار دارند.
موی را شانه زد آن ماه مگر بر لب جویکآب پرچین و صبا غالیه بارست امشب
هوش مصنوعی: یک زن زیبا با شانه زدن به موی خود، چنان به نظر میرسد که گویی در کنار جوی آبی نشسته که در آن، آب نرم و لطیف در جریان است و بوی خوشی از گلهای تازه برمیخیزد. امشب، این صحنه زیبا و دلانگیز به او جلوهای خاص بخشیده است.
گرنه از حجلهٔ شب روی نماید خورشیداز چه مشاطه شب آینه دارست امشب
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد از پردهٔ شب بیرون بیاید و چهرهاش را نشان دهد، باید بداند که زیباییهای شب همچون آینهای است که این نور را بازتاب میکند.
مگر آن شمع برین جمع گذر خواهد کردکز طبقهای فلک نور نثارست امشب
هوش مصنوعی: مگر اینکه آن شمع که در این جمع است، از روی طبقههای آسمان عبور کند که امشب نورش پراکنده شده است.
شکر عود و شکر با هم بپروردبدین ابیات دود از جم برآورد
هوش مصنوعی: شکر و عود با هم به وجود آمدند و از دل جمال، دودی برخواست.
تو در خواب خوشی، احوال بیداری چه میدانیتو در آسایشی، تیمار بیماری چه میدانی
هوش مصنوعی: تو در آرامش و راحتی خوابیدهای، نمیدانی در بیداری چه حالتی وجود دارد. تو در آسایش هستی و از درد و رنج دیگران بیخبر هستی.
نداری جز دلازاری و ناز و دلبری کاریتو غمخواری و دلجویی و دلداری چه میدانی
هوش مصنوعی: تو هیچ چیز دیگری جز زیبایی و دلربایی نداری، و وظیفهات فقط محبت و دلجویی از دیگران است. تو چه میدانی از احساسات عمیق دیگران؟
تو چون یک شب به سودای سر زلف پریشانشنپیمودی، درازی شب تاری چه میدانی
هوش مصنوعی: تو که یک شب به خاطر آرزوی موهای آشفتهاش خواب را رها کردی، چه میدانی از تحمل شبهای طولانی و تاریک؟
برو زاهد، چه پرهیزی ز ناز و شیوه چشمشبپرس این شیوه از مستان، تو هشیاری چه میدانی
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو که خود را از زیبایی و ناز چشم او دور میکنی، بپرس از مستان که چطور به این شیوه عشق میورزند. تو که هشیاری، چه چیزی از این حالت میدانی؟
دلا گفتم غم خود خور که کار از دست شد بیرونترا غم خوردنست ایدل تو غمخواری چه میدانی
هوش مصنوعی: ای دل، به تو گفتم که درد و غم خود را تحمل کن، زیرا دیگر کاری از دست ما بیرون نیست. تو که خود درگیر غم هستی، چه میدانی که غمخواری دیگران چه معنایی دارد؟
شکر بگشود بر جم پرده رازحدیث رفته با او گفت از آغاز
هوش مصنوعی: شکر به جم پرده را برداشت و راز داستانی را که با او شده بود، از ابتدا بازگو کرد.
درید از درد و حسرت جامه در برهمی نالید و میزد دست بر سر
هوش مصنوعی: از شدت درد و حسرت، لباسش را پاره کرد و با نالهای کوتاه، دستانش را بر سرش زد.
بسی کرد از جفای دیده نالِشبسی دادش به دست خویش مالِش
هوش مصنوعی: او به خاطر بیوفایی و آزردگی ناشی از نگاه محبوبش، بسیار ناراحت و شکایتزده شد و تمام داراییاش را به دست خود از دست داد.
ز غیرت غمزهها را از پی خواببه هم برمیزد و میبردشان آب
هوش مصنوعی: به خاطر غیرت چشمان زیبا، خواب را از چشمان آنها میربود و اشک آنان را جاری میکرد.
ز راه سرزنش سر را ادب کردکه از بهر چه سر بالین طلب کرد
هوش مصنوعی: به خاطر سرزنشها، سر را خضوع و ادب آموخت که به چه دلیل سر بر بالین طلب گذاشت.
ز جور طالع وارون برآشفتز دوران فلک نالید و میگفت
هوش مصنوعی: از بدی سرنوشت، دچار خشم و ناراحتی شد و از گردش روزگار شکایت کرده و ناله سر داد و به این شکل احساساتش را ابراز کرد.
سپهرم بر چه طالع زاد گویینصیبم خوشدلی ننهاد گویی
هوش مصنوعی: آسمان بر اساس چه شرطی برای من قرار داده است که به نظر میرسد نصیبم خوشبختی و سرزندگی نیست؟
چو میشد تلخ بر من زندگانیچو گل بر باد رفتم در جوانی
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی برای من تلخ و دشوار میشد، مانند گلی که در باد پراکنده میشود، در جوانی از این دنیا رفته و ناپدید میشدم.
اگر طالع شدی دولت به زاری مرا بودی به گیتی بختیاری
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت تو خوشبختی را رقم بزند، من هم در دنیا خوشبختی بزرگی خواهم داشت.
مرا روزی که مادر تنگ برزدچو مشکم ناف بر خون جگر زد
هوش مصنوعی: روزی که مادر به سختی برمن فشار آورد، مانند مشک که در آن خون جگر جاری است، فشار و سختی را حس کردم.
مرا ایزد بلا بر سر نوشته استچه شاید کرد اینم سرنوشت است
هوش مصنوعی: به من نوشتهاند که در زندگی با مشکلات و سختیها روبهرو خواهم شد. چه کاری میتوان کرد؟ این هم بخشی از سرنوشت من است.
الا ای بخت تا کی این کسالتز خواب آخر نمیگیرد ملامت
هوش مصنوعی: ای سرنوشت، تا کی این بیحوصلگی و کسالت ادامه دارد؟ خواب آخر این شخص را ملامت نمیکند؟
مرا چون نای ننوازی به کامیزنی هر دم چو چنگم در مقامی
هوش مصنوعی: اگر مرا مانند نای نوازی نکنی، هر لحظه مثل چنگی میشوم که در جای خود به یاد تو آواز سر میدهد.
ولی این خانه را چون در گشادنداساس کار بر طالع نهادند
هوش مصنوعی: اما وقتی در این خانه را باز کردند، بنیاد ساخت و ساز را بر اساس سرنوشت گذاشتند.
اگر صد سال اشک از دیده بارینگردد شسته نقض بخت، باری
هوش مصنوعی: اگر به مدت صد سال هم از چشمم اشکی نریزد، باز هم نمیتوانم بدبختیام را تغییر دهم.
چو بلبل شب همه شب ناله میکردکنار برگ گل پر ژاله میکرد
هوش مصنوعی: بلبل شبانه به طور مداوم از درد عشق میناله کرده و در کنار گل، که پر از قطرات شبنم است، حضور دارد.
چو زد زاغ شب از طاق مقوسگه برخاستن بال مطوس
هوش مصنوعی: وقتی زاغ شب از جایی که خمیده است پرواز میکند، بالهایش را بلند میکند و به آسمان میرود.
هزاران بیضه پنداری کزین طاقفروافتاد و ریزان شد در آفاق
هوش مصنوعی: هزاران تخم مرغ را تصور کن که از این سقف به زمین افتاده و در سراسر جهان پخش شدهاند.
گرفت آفاق را یکسر سپیدهعیان شد زردهٔ خور در سپیده
هوش مصنوعی: سپیدهدم همه جا را روشن کرد و رنگ زرد خورشید در افق نمایان شد.
سپیده بست از سیماب پردهنمود از پرده خون آلود زرده
هوش مصنوعی: سپیده دم زیبا و درخشان از پس پردهای که به رنگ قرمز خونین است، نمایان شد.
چو صبح از حضرت خورشید شهنازبر جم رفت تا روشن کند راز
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح از حضور خورشید زیبای شهناز در سرزمین جم میگذرد، به ضربهای میآید تا اسرار را روشن سازد.
به شب رازی که با خورشید گفتندبه روز آن راز با جمشید گفتند
هوش مصنوعی: شب رازی را با خورشید درمیان گذاشتند و در روز آن راز را به جمشید گفتند.
حکایت یک به یک با شاه کردندشهنشه را ز کار آگاه کردند
هوش مصنوعی: داستان را یکی یکی برای شاه بیان کردند و او را از تمامی کارها و اتفاقات باخبر ساختند.
چو شه دانست کان معشوق طنازشد اندر پرده شب محرم راز
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه فهمید که محبوبش با ناز و کرشمه در پناه شب، رازها را در دل دارد.
زمانی از در عشرت درآمدچو باد صبح یکدم خوش برآمد
هوش مصنوعی: در یک لحظه، وقتی که زمانی شاد و خوش بود، مانند نسیم صبحگاهی خوشبو و تازه وارد شد.
از او مهراب بشنید این حکایت به دل گفتا درست است این روایت
هوش مصنوعی: او از مهربان شنید که داستانی را روایت کردند و به دلش گفت که این روایت درست است.
عجب کان سرو قد از جا نرفته استچو گل خار غمش در پا نرفته است
هوش مصنوعی: عجب است که قد کشیده و راستش هنوز از جایش تکان نخورده، در حالی که غم او مانند خاری زیر پا به انسان فشار میآورد.
فرو رفت از هوایت پای در گل بدین جانب هوایش کرد مایل
هوش مصنوعی: در اثر عشق و شوق تو، پایم در گلی گیر کرده است و از آن سو، خود را به جذبه و هوای تو کشاندهام.
بود وقتی علاج رنج دشوارکه نشناسد طبیب احوال بیمار
هوش مصنوعی: زمانی دارویی برای درمان دردهای سخت وجود دارد که پزشک حال بیمار را نشناسد.
علاج آنگه به آسانی توان کردکه روشن گردد او را علت درد
هوش مصنوعی: برای رفع درد و مشکل، باید ابتدا علت آن مشخص و روشن شود. تنها در این صورت است که میتوان به راحتی به درمان پرداخت.
بت مجلس فروز از بامدادانبه ساقی گفت جام می بگردان
هوش مصنوعی: زیبایی مجلس در صبح زود، بت زیبایی به ساقی گفت که میخواهی جام را به گردش درآوری.
بیا ساقی که طیشی دارم امروزنشاط و تازه عیشی دارم امروز
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، امروز حس شادی و طراوتی در من وجود دارد و دلم میخواهد از نوشیدنی لذت ببرم.
بیاور می که این جای صبوح استمرا میل می و رای صبوح است
هوش مصنوعی: بیا شراب بیاور، چون اینجا زمان شادی و سرور است و من تمایل به نوشیدن دارم.
برون ز اندازه میْ خواهیم خَوردندرونها پر ز میْ خواهیم کردن
هوش مصنوعی: ما از حد و اندازه فراتر میرویم و میخواهیم شراب بنوشیم، درونمان را هم از شراب پر کنیم.
به گیتی کو خرد را بود پابندبه میدان زرش ساقی درافکند
هوش مصنوعی: در جهان، خرد و دانایی به راحتی قابل دسترسی نیست و به گونهای است که همچون یک میدان نبرد به نظر میرسد که در آن نوشیدنی خوشمزهای در انتظار است.
شفق گون باده در شامی پیالهچو شبنم در میان صبح ژاله
هوش مصنوعی: در شامگاه، رنگ باده به رنگ شفق میزند، همانطور که شبنم در میان صبح به رنگ ژاله میدرخشد.
ز رویش عکس بر ساغر فتادهبه آب کوثر آتش درفتاده
هوش مصنوعی: تصویر او بر روی لیوانی افتاده که پر از آب کوثر است و این تصویر، شعلهای از عشق را در دل به وجود آورده است.
میان آب صافی نور میدیدبه روح اندر لقای حور میدید
هوش مصنوعی: در میان آب زلال، نور را میدید و در روح خود، ملاقات با حوری را احساس میکرد.
به دریای قدح در ماه غواصدر آن دریا هزاران زهره رقاص
هوش مصنوعی: در دریای می، در شب ماه، غواصان غرق در شادی و زیبایی هستند و در این دریا، هزاران دختر رقصان و زیبا وجود دارند.
به هر جامی که گردانید ساقیحریفی را بغلتانید ساقی
هوش مصنوعی: هر بار که ساقی جامی را به دوران میآورد، حریفی را تحت تأثیر میگذارد و به حالت نشئه و سرخوشی درمیآورد.
به یاد یار نوشین باده میخَوردنشاط و عیش دوشین تازه میکرد
هوش مصنوعی: در یاد محبوب، نوشیدن شراب شادی و نشاط را برایش تازه میکند و لذت و خوشی را دوباره زنده میسازد.
ز مجلس بانگ نوشانوش برخاستمِیْ اندر سر نشست و هوش برخاست
هوش مصنوعی: از محفل بادهنوشان صدای شاداب و سرمست بلند شد؛ جام می در سر نشسته و عقل و هوش از سر برخاست.
بهار افروز این شعر بهاریادا میکرد در صوت هزاری
هوش مصنوعی: بهار روح زندگی را در این شعر زنده میکند و ناگفتههایی را با صدای هزاران احساس به تصویر میکشد.