بخش ۵۶ - قطعه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عبور از مناطق و یادآوری خاطرات گذشتگان سخن میگوید. او به خرابهای میرسد که در گذشته پر از زیبایی و سرزندگی بوده، اما اکنون خراب و ویران است. او به یاد دوران خوشی و شادمانی میافتد که دیگر وجود ندارد و تنها صداهایی از گذشته در این مکان باقی مانده است. شاعر به یاد آن دوست و محبوب خود میافتد که در دل و چشمانش جای داشته و متوجه میشود که هیچ وابستگی به این دنیای مادی و خاکی نداشته است. در نهایت، او به دل و چشم خود میگوید که این مکانها تنها یادآوری از گذشتهاند و زندگی اصلی در جای دیگری است.
چو بر حدود یار حبیب بگذشتمکه کرده بود خرابش جهان ز بیباکی
هوش مصنوعی: وقتی که به نزدیکی معشوقم رسیدم، متوجه شدم که دنیا به خاطر بیاحتیاطیها او را ویران کرده است.
مجاوران دیار خراب را دیدمدر آن خرابه خراب و شکسته و باکی
هوش مصنوعی: در مکان ویرانی، افرادی را دیدم که در کنار ویرانهها، در حالی که خودشان هم شکستخورده به نظر میرسیدند، زندگی میکردند و به نظر میرسید از وضع خود نگران نیستند.
به خاک راهگذار حبیب میگفتمکه ای غلام تو آب حیات در پاکی
هوش مصنوعی: به خاک راه حبیب اشاره میکنم که ای بنده، تو در پاکی همچو آب زندگی میباشی.
کجا شدت گل این باغ شمع این مجلسکجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی
هوش مصنوعی: کجا رفتند لذتها و شادیهای این باغ؟ کجا رفت آن روشنی و نشاطی که مهمانی را گرم میکرد؟
بسی از این کلمات و حدیث رفت و نبوددر آن منازل خاکی بجز صدا حاکی
هوش مصنوعی: بسیاری از کلمات و سخنان گذشته به جا نمانده و در این دنیا فقط صدایی از آنها باقی مانده است.
مرا که منزل آن ماه بود در دل و چشمنبوده هیچ تعلق به منزل خاکی
هوش مصنوعی: من که خانهام دل و چشم آن ماه است، هیچ وابستگی به زمین و دنیا ندارم.
زمان زمان به دل و چشم خویش میگفتمایا منازل سلمی و اَین سلماکی
هوش مصنوعی: من به دل و چشم خود میگفتم که آیا ای زمان، چه جاهایی از سرزمین سلمی وجود دارد و آنجا چه حال و هوایی دارد؟