بخش ۱۰۳ - رباعی
هوش مصنوعی: ملک جمشید از راهی دور نامهای را برای فغفور (سلطان) نوشت و با استفاده از قلم خود، ابتدا ابیات را شروع کرد.
از رنگ بیاض رویت ای رشک قمروز عکس گل جمالت ای غیرت خَور
هوش مصنوعی: از روشنی و زیبایی چهرهات، ای که به ماه حسادت میورزی، و از زیبایی گلهایی که در چهرهات منعکس شدهاند، ای غیرت گلها.
مشاطه آفتاب بر روی افقسرخاب و سپیداب کشد شام و سحر
هوش مصنوعی: آفتاب مانند آرایشگری با دقت بر روی افق، رنگهای سرخابی و سپید را به تصویر میکشد و این زیبایی را در صبح و شام به نمایش میگذارد.
چو شیرین را به هودج درنشاندندفرستادند و خسرو را بخواندند
هوش مصنوعی: وقتی شیرین را در گاری نشاندند و به سفر فرستادند، خسرو را نیز به حضور فراخواندند.
ملک جمشید مست از بزم مستانخرامان رفت در خرم شبستان
هوش مصنوعی: پادشاه جمشید، که از خوشی و شادمانی در مهمانی مستان سرمست شده بود، به آرامی و با ناز به سوی باغ خوشگذرانی رفت.
شبستانی چو زلف مشک مویانمنور کرده حسن ماهرویان
هوش مصنوعی: فضای شب مانند زلفهای مشکی است که زیبایی چهرههای خوشروی را روشن کرده است.
نگارین لعبتانِ خُلُّخ و چینچو سرو ناز سر تا پای رنگین
هوش مصنوعی: زیبایانی که با لباسهای خوشرنگ و جالب خود، مانند سروهای زیبا، از سر تا پا رنگین و جذاب هستند.
سمن رویان چو سرو استاده بر پایهمه صاحب جمال و مجلس آرای
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و قامت دلنشین سمنرویان اشاره شده است. آنها مانند سروهایی بلند و استوار ایستادهاند و محافل و مجالس را با زیبایی خود زینت میبخشند.
به دست هر یکی شمعی معنبربتان را گرم چون شمع از هوا سر
هوش مصنوعی: هر کس به دست خود شمعی روشن کرده و بتها را گرم میکند، همانطور که شمع از هوا گرم میشود.
به هر شمعی که ماهی برگرفتهفلک صد شمع انجم درگرفته
هوش مصنوعی: هر شمعی که ماه را در آغوش گرفته، صد شمع ستاره را به دور خود جمع کرده است.
فروغ بزم آن شب برده ناموسازین هر هفت شمع و هفت فانوس
هوش مصنوعی: در آن شب زرق و برق و نور، زیبایی و سرزندگی خاصی حاکم بود که همه شمعها و چراغها را تحتالشعاع قرار داده بود.
ز شادی بر فلک رقصیده ناهیدکه هست امشب وصال ماه و خورشید
هوش مصنوعی: از خوشحالی، سیاره ناهید (زهره) بر آسمان میرقصد، چون امشب زمان دیدار ماه و خورشید است.
شب هندو به لالائی رواروهمی زد در رکاب آن مه نو
هوش مصنوعی: شب هندو با صدای لالایی خود، به آرامی در کنار آن ماه نو (که به تازگی به جهان آمده) میگذرانید.
نثاری بر سرش ریزان ز بالاز اطباق فلک لولوی لالا
هوش مصنوعی: باران نیکیها بر سر او میبارد، از طرف آسمان و سرنوشتش که مانند لالایی آرامشبخش است.
شهنشه دید زنگاری نقابیبه شب در مهد زنگار آفتابی
هوش مصنوعی: پادشاهی نظارهگر بود که در دل شب، نقابی زنگارین را دید، مانند آفتابی که در مهد زنگار پنهان شده است.
چو باد صبحدم صد لاله بنمودز گلبرگش نقاب شرم بگشود
هوش مصنوعی: نگاهی به صبحگاهانه مانند وزش باد، صدها لاله را به نمایش گذاشت و با باز کردن گلبرگهای خود، حجاب شرم را کنار زد.
در آمد چون نسیم نو بهاریکشید آن غنچه را در بوسه کاری
هوش مصنوعی: نسیم بهاری به آرامی بهدرون آمد و غنچه را با بوسهای لطیف نوازش کرد.
ز سوسن نارون را ساخت چنبرز گلبرگ بهاری کرد بستر
هوش مصنوعی: از گل سوسن، حلقهای درست کرد و با گلبرگهای بهاری، جایی نرم و راحت فراهم نمود.
دو سرو ناز پیچیدند بر همدو شاخ میوه پیوستند بر هم
هوش مصنوعی: دو درخت سرو زیبا به هم پیچیده و شاخههای میوهشان به هم متصل شدهاند.
کشید آن خرمن گل را در آغوشبرون کرد از تنش دیبای گلپوش
هوش مصنوعی: گلهای زیبا را در آغوش گرفت و با دقت و محبت، لباس زیبای آنها را بیرون آورد.
برش تا ناف باغی بود ز سوسنبه زیر سوسن از نسرین دو خرمن
هوش مصنوعی: باغی با گلهای سوسن به قدری زیبا و گسترده بود که تا ناحیه کمر امتداد داشت، و زیر گلهای سوسن، دو دسته گل نسرین وجود داشت.
سمن را یافت در والا حصاریببسته لاله زاری در اِزاری
هوش مصنوعی: در یک باغ زیبا، بوی گل سمن به مشام میرسید و دشت پر از لالههایی بود که به زیبایی خود میبالیدند.
ز مویش صد هزاران خون به گردننبودش جز میان یک موی بر تن
هوش مصنوعی: ز موی او چنان زیبایی و جذابیتی است که اگر بخواهیم ارزش آن را بسنجیم، به اندازهی هزاران خونبهای گردن است، اما تنها با یک تار موی او میتوان چنین حسی را در وجود انسان ایجاد کرد.
میان با یاسمین و نسترن دربلورین برکهای چون حوض کوثر
هوش مصنوعی: در میان گلهای یاسمین و نسترن، برکهای شفاف و زیبا مانند حوض کوثر قرار دارد.
بلورین کوه در زیر کمر گاهدر آن کوه و کمر دل گشته گمراه
هوش مصنوعی: کوهی از بلور زیبا در زیر قوس کمر وجود دارد و در این کوه و قوس دل، انسان دچار سردرگمی و گمراهی شده است.
فرود برکهاش عینالحیوتیمصفی روضهاش از هر نباتی
هوش مصنوعی: آب زلال برکهاش نشانه زندگیاش است و باغش از هر گیاه دیگری پاکتر و زیباتر است.
دو سیمین در بر او کرده فراهمبر آن در، بندِ مُهر خاتم جم
هوش مصنوعی: دو سیمین در بر او یعنی دو عدد نقرهای بر روی او قرار دارد. این دو نقرهای به طور ویژهای روی در قرار گرفته که به بندِ مُهر خاتم جم اشاره دارد، به معنای وجود علامت یا نشانی خاص بر روی در. این تصویر به نوعی بر اهمیت و زیبایی آن در اشاره دارد و نشاندهندهی ارزش و جایگاه خاصی است.
کلید آن در از پولاد چین بودز سیمین دُرج قفل لعل بگشود
هوش مصنوعی: کلید آن در از جنس فولاد چین بود و در قفل لعل با درخشش نقرهای باز شد.
به ناگه خاتم یاقوت خورشیدفتاد اندر دم ماهی جمشید
هوش مصنوعی: ناگهان انگشتر یاقوتی که نماد خورشید است، در زمان دمیدن ماهی جمشید به زمین افتاد.
شد از خورشید پیدا کان یاقوتروان در چشمه خورشید شد حوت
هوش مصنوعی: از نور خورشید نمایان شد که آن یاقوت زیبای درخشان در چشمهی نور خورشید به رنگ حوت (ماهی) درآمد.
یکی سیراب شد از عین خورشیدیکی سرمست گشت از جام جمشید
هوش مصنوعی: یک نفر از نور و روشنایی خورشید سیراب و پرانرژی شده، و نفر دیگری از باده جام جمشید، که نماد شادی و خوشی است، سر مست و خوشحال شده است.
فلک شد چاکر و ایام داعیجهان میساخت بر ساز این رباعی:
هوش مصنوعی: زمانه به خدمت درآمد و روزگار به آهنگ این رباعی جهانی نو میافرید.
باد آمد و بکر غنچه را دمها دادنرمک نرمک بند قبایش بگشاد
هوش مصنوعی: باد وزید و غنچهی تازه را نوازش کرد و آرام آرام دکمههای لباسش را باز کرد.
پیراهنش امروز به خون آلودهستپیداست که دوش دختری داد به باد
هوش مصنوعی: امروز پیراهن او رنگین به خون شده است و مشخص است که دختری شب گذشته آن را به باد سپرده است.
چو مهرویان زنگاری شبستانپس زرین تُتُق گشتند پنهان
هوش مصنوعی: چو لبهای زیبا و دلفریب، در سایهی شب تیره و تار، به آرامی درخشش طلایی خود را نشان دادند و به طور پنهانی نمودار شدند.
عروس روز خون آلوده دامنخرامان شد برین پیروز گلشن
هوش مصنوعی: عروس روز با چادری خونین و درخشان به آرامی بر روی زمین گلزار راه میرود و بر این پیروزی خود در باغ شکوفههای زیبا میبالد.
خوش و خندان و عنبر بوی جمشیدبرون آمد چو صبح از مهد خورشید
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی و بویی خوش مانند عطر خاص جمشید، از درون بهدور آمد مانند صبح که از دل خورشید بیرون میآید.
حریر چینی و مصری قلم خواسترخ صبح از سواد شب بیاراست
روی حریر سفید نامه نوشت [انگار که رخ بامداد را با سیاهی شب آراسته باشد]