بخش ۱۱۰ - حکایت
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که زیباییها و لذتهای دنیا به اندازهای نیستند که ارزش داشته باشند. شاعر به مقایسه چیزهای مختلف میپردازد و نشان میدهد که حتی بهترین و باارزشترین چیزها در برابر مشکلات و دردها نادیده گرفته میشوند. او بر این باور است که همه چیزهای خوب این دنیا، از جمله نعمتهای مادی و ظاهری، در برابر بار سنگین دلشکستگی و انتظار، هیچ ارزشی ندارند. ضمن اینکه او از عشق و محبت و زیباییهایی چون گل و بلبل نیز به عنوان مسائلی که در نهایت بیفایدهاند یاد میکند. در نهایت اشاره به اینکه زندگی پر از لذت و درد، بدون معنای واقعی، به هیچچیز نمیارزد.
شنیدهستم که با مِجْمَر شبی شمعپیامی کرد روشن بر سر جمع
هوش مصنوعی: شنیدهام که شمعی با نوری دلانگیز و چشمنواز در یک شب، پیامی را به جمعی از مردم منتقل کرد.
که ای مِجْمَر چرا هستی بر آذرمنم از تو بسی با آبروتر
هوش مصنوعی: ای مجمر، چرا اینجا هستی؟ من از تو بسیار با آبروترم.
چو از انفاس من مردم ملول استدم گرمت همه جایْ قبول است
هوش مصنوعی: وقتی که از نفسهای من مردم به ستوه آمدهاند، اما گرمای حضور تو در هر جا مورد پذیرش است.
نفسهای تو در دل مینشیندچو از انفاسِ من دوری گزیند
در حالی که مردم از نَفَسِ من افسردهاند، دَمِ گرم تو همه جا پذیرفتنی است
جوابش داد مجمر کای
برادرمرو در تاب و آبی زن
بر آذر
هوش مصنوعی: جواب او را آتشدان داد و گفت: ای برادر، در جوش و خروش نباش و آرامش را حفظ کن.
حکایات تو سرتاسر زبانیستحدیث من همه قلبی و جانیست
هوش مصنوعی: داستانها و حکایات تو تنها به زبان محدود میشوند، اما داستان من مربوط به دل و جانم است.
تفاوت در میان هردو آنستکه این از صدق دل، آن از زبانست
هوش مصنوعی: تفاوت بین این دو در این است که یکی ناشی از صداقت و احساس درونی است، در حالی که دیگری تنها کلمات و گفتار است.