بخش ۱۱۱ - پند
هوش مصنوعی: این شعر درباره پایان جوانی و آغاز پیری است. شاعر از لذتهای شبنشینی و شادیهای جوانی میگوید، اما به تدریج به واقعیت تلخ پیری و ضعف جسمی خود آگاه میشود. او زیباییهای دوران جوانی را توصیف میکند و میگوید که این دوران به سرعت سپری میشود، همانطور که صبح بر شب غلبه میکند. شاعر حسرت ایام خوش جوانی را میخورد و به اینکه باید قدر این ایام را دانست، تأکید میکند. او از تغییرات صورت و اندامش در پیری صحبت میکند و در پایان به خداوند پناه میبرد و خواهان رحمت و برکت است.
گلستان گیتی به خاری نیرزدخُمستان گردون خُماری نیرزد
هوش مصنوعی: زیبایی و ارزش گلستان دنیا به هیچ چیز نمیرسد و حال و هوای خوش زندگی آسمانی ارزشش کمتر از خُم و مینوشی نیست.
مکش بار دل بهر برگی چو غنچهکه صد ساله برگت به باری نیرزد
هوش مصنوعی: بار دل را به خاطر برگهایی که مثل گلهای غنچه هستند، به دوش نکش. چرا که این برگها بعد از صد سال به اندازهای ارزش ندارند که تحمل این بار را داشته باشی.
نسیما مبر برگ گل را به غارتکزآن بلبلی صد هزاری نیرزد
هوش مصنوعی: ای نسیم، گلبرگ را از درخت مکن که ارزش آن گلبرگ به اندازه هزار بلبل هم نمیارزد.
همه کار ملک سلیمان بر منبه آواز یک مور باری نیرزد
هوش مصنوعی: تمام اقدامات و کارهای بزرگ سلطان سلیمان برای من، به اندازه یک صدای کوچک مورچه هم ارزش ندارد.
مشو با صبا همنفس کان تنعمبه آمد شد خاکساری نیرزد
هوش مصنوعی: با نسیم صبا همصحبت نشو، زیرا خوشی و لذت به آن نمیارزد و خاکساری ارزش بیشتری دارد.
همه گرم و سردی که در خوان گیتی استبه درد دل و انتظاری نیرزد
هوش مصنوعی: تمام رخدادها و تجربیات زندگی در دنیا، نه آنقدر ارزش دارند که دلنگرانیها و انتظارهای ما را توجیه کنند.