شمارهٔ ۵ - رسم یاری
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف درد و رنجی میپردازد که از عشق ناکام و بیوفایی یار خود میکشد. او به این موضوع اشاره میکند که هیچکس نمیداند چه مصیبتهایی را تحمل میکند و اینکه این عشق به او آسیب میزند. شاعر از تلاشهایش برای رهایی از این درد سخن میگوید، اما میبیند که دلش همیشه به سوی یک دلازاری جدید کشیده میشود. در نهایت، او ابراز میکند که هیچکس ارزش عشقش را نمیداند و این دلتنگی و رنج او ادامه دارد.
نداند نداند نداند رسم یاری بی وفا یاری (که من دارم که من دارم)به آزار دلم کوشد دلازاری (که من دارم که من دارم)
هوش مصنوعی: کسی که از روش بیوفایی در دوستی خبر ندارد، نمیداند که چگونه دوست به دل آدم آسیب میزند و من به این درد آشنا هستم.
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاریدلازاری دگر جوید دلازاری که من دارم
هوش مصنوعی: اگر دل خود را با هر زحمتی از درد و رنج آزاد کنم، باز هم دل به دنبال آزار و رنج جدیدی خواهد گشت که من هماکنون با آن روبهرو هستم.
گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر، دستی زنم بر سربه کوی دلفریبان، به کوی دلفریبان این بود کاری
هوش مصنوعی: گاهی در زندگی مشکلات و سختیهایی را تحمل میکنم، گاهی هم در سرم احساس شادی دارم. این زندگی من است که بین این دو حالت در نوسان است و در بین عشق و زیباییها تلاش میکنم.
که من دارم، که من دارم، که من دارم، که من دارم
هوش مصنوعی: من که در دل خود درد و رنج زیادی دارم، و این درد با توصیهها و نصیحتهای اطرافیانم بیشتر و بیشتر شده است.
(ز پند هم نشین) درد جگرسوزم فزونتر شد فزونتر شد(هلاکم میکند) آخر دلازاری که من دارم که من دارم
هوش مصنوعی: این شخص دچار مشکلی عمیق است که میتواند او را به نابودی بکشاند. در عین حال، خوبی و زیبایی را از معشوق خود احساس میکند، که دیگران هم نمیتوانند آن را ببینند. او به مسیری میرود که به محبوبش نزدیکتر میشود و امیدوار است که این احساس را درک کند.
رهی آن مه به سوی من، به چشم دیگران بیندنداند قیمت عشقم خریداری که من دارم
هوش مصنوعی: عشقم را کسی نمیداند که چه ارزشی دارد، فقط خودم میدانم که چقدر برایم ارزشمند است.
که من دارم، که من دارم، که من دارم، که من دارم