شمارهٔ ۱۱ - مستانه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ساقی اشاره میکند و از حالتی پرشور و عشق صحبت میکند. او خود را دیوانهای میداند که به معشوقش وابسته است. معشوق همچون سرو زیباست و شاعر به مانند لالهای دلش خونین است. شاعر از آتش عشقی صحبت میکند که در دلش شعلهور است و زیبایی معشوقش، با مویش و کرشمهاش، او را در حسرت نگهداشته است. او به باغ بهشت و کوی معشوق اشاره میکند و آرزو دارد دوباره شبانه در جمع درویشان حضور یابد و از زیبایی معشوق لذت ببرد.
ساقی بیا کز عقل و دین بیگانهام بیگانهوز نرگسِ مستانهای دیوانهام دیوانه
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا که من از عقل و دین دور شدهام و بیخبر از آنها هستم. نگاه نازنین تو مثل نرگس، مرا به دیوانگی کشانده است.
او سرو و من در پای اوچون لالهام خونین دل
هوش مصنوعی: من مانند لالهای در پای او هستم و دلسختی و غم را در خود دارم، در حالی که او مانند سرو زیبایی است.
او شمع و من در عشقپروانهام پروانه
هوش مصنوعی: او همچون شمعی است که نور میدهد و من در عشق او همانند پروانهای هستم که به دور او میچرخم.
در سینه دارم چو گلآتشی بهر آتشینرویی
هوش مصنوعی: در دل من همچون گلی، آتش سوزانی وجود دارد که به خاطر زیبایی و جذابیت شخصی خاص است.
دل را ز یک سو کشد موی اوو آن کرشمه از سویی
هوش مصنوعی: دل تحت تأثیر جذابیت و زیبایی او قرار میگیرد، در حالی که ناز و کرشمهاش از سمت دیگر، احساسات را به سمت خود میکشاند.
برگشته مژگان داردگل در گریبان دارد
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و گیسوان برعکس همدیگر، مانند گل در زندگی شخصی خود، ظرافت و زیبایی خاصی دارند.
با آن سینه چون آیینهاشباشد نهان سنگ سیه در سینهاش
هوش مصنوعی: اگر سینهاش همچون آیینه باشد، درون آن سنگ سیاه پنهان است.
باغ بهشتم کوی اوای سر فدای کویش
هوش مصنوعی: باغ بهشت کجاست؟ ای جانم فدای کوی او!
صبح امیدم روی اوای جان فدای رویش
هوش مصنوعی: صبح امید من چهره اوست، ای جانم فدای چهرهاش.
خواهم که باز آید شبی در حلقهٔ درویشانتا داد خود گیرد رهی از حلقهٔ گیسویش
هوش مصنوعی: میخواهم شبی بازگردد و در جمع درویشان حاضر شود تا اینکه از حلقهٔ گیسویش، نشانهای از خود به دست آورد.