شمارهٔ ۳۷ - شب جوانی (همایون)
هوش مصنوعی: شعر درباره دلآزاری و غم وفاداری است. شاعر به ناتوانی از تحمل این دردها اشاره میکند و میگوید که وفاداریاش تنها به جز غم ثمرهای نداشته است. او از شعله عشق و وفا سخن میگوید که آزاردهنده است و به قلبها آسیب میزند. همچنین، شاعر با اشتیاق به محبوب خود اشاره میکند و از دوری او احساس اندوه و بیتابی میکند. در نهایت، او آرزو دارد که محبوبش بازگردد تا نامیدی و تاریکی زندگیاش به پایان برسد.
تا به کی از این دلآزاریهاکار بیدلان، بود زاریها
هوش مصنوعی: تا کی باید از این دردهای دل رنج ببریم و بیدلان از بیقراریها ناله کنند؟
خونینتر از لاله و گل، دل از وفاداری شد
هوش مصنوعی: دل به خاطر وفاداری، از لاله و گل، آزار بیشتری دیده و غمزدهتر شده است.
جز غم ندیدم ثمریاز این وفاداریها
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از این وفاداریها به دست نیاوردم، غم و ناراحتی بوده است.
ای شعلهٔ مهر و وفاآفت جان و تنی
هوش مصنوعی: ای شعلهٔ محبت و صداقت، تو روشنیبخش جان و وجود من هستی.
چندان بلای تن و جانآتش به دلها فکنی
هوش مصنوعی: تو به قدری درد و رنج به وجود میآوری که آتش در دلها شعلهور میشود.
ای خاک پایت تاج سر منبر خاک راهی، گاهی نگاهی، ای دلبر من دور
هوش مصنوعی: ای زمین زیر پای تو، تاجی بر سر من است. گاهی با نگاهی به من بنگر، ای معشوق دور از دسترس من.
دور از تو ریزد، چشم تر من، خونابه دل در ساغر منبازآ که بیرویت، بهار عمرم دی شد، شب جوانی طی شد
هوش مصنوعی: چشمهای من به خاطر دوری تو پر از اشک است و دل شکستهام در دل شیشهای ریخته شده. برگرد که بدون تو، بهار زندگیام به پایان رسیده و جوانیام سپری شده است.