شمارهٔ ۴۷ - آزاده
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان احساس درونی خود میپردازد. اگرچه او در رنج و غم عمیق است و مانند اشک بر زمین افتاده، اما هنوز از روشن دلی و آزادی خود شادمان است. او زندگی را بیفایده میداند و در عین حال از هر فکری جز عشق آزاد است. با اینکه در دام غم گرفتار است، توانسته لبخند بزند و به مانند جام باده، پر از احساسات متضاد است. در نهایت، او به دنبال همنوا و همنشینهایی مانند خود است که آزاد و شاداب باشند.
با آن که همچون اشک غم بر خاک ره افتاده ام منبا آن که هر شب ناله ها چون مرغ شب سر داده ام من
هوش مصنوعی: با اینکه من مانند اشکهای غم بر زمین افتادهام و هر شب نالههایی میزنم مثل بلبلان شب.
در سر ندارم هوسی، چشمی ندارم به کسی، آزاده ام من
هوش مصنوعی: من هیچ هوس و خواهشی در دل ندارم و به کسی چشم دوختهام نیستم. من انسان آزادهای هستم.
با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گلشادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل
هوش مصنوعی: با اینکه در ناامیدی و حس عدم موفقیت غرق شدهام، اما مانند گل شادابم، زیرا دل روشنی دارم و دستهایم پاک و معصوم است.
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام آزاده ام من
هوش مصنوعی: من با لبخندی بر چهره و دلزخمی که دارم، همچون جامی مملو از شراب، آزاد و رها هستم.
یا رب چون من افتاده ای کو؟افتاده آزاده ای کو؟
هوش مصنوعی: پروردگارا، چرا من که به زمین افتادهام، کسی را نمیبینم؟ آیا آزادی که در چنین حالتی قرار دارد، کجاست؟
تا رفته از جانم برون سودای هستی،آسوده ام آسوده از غوغای هستی
هوش مصنوعی: وقتی که عشق و شوق زندگی از وجودم رفته، خیال راحتی دارم و از هیاهوی دنیا در آسایش هستم.
گلبانگ مستی آفرین همچون رهی سر داده ام منمرغ شب آهنگم ولی در دام غم افتاده ام من
هوش مصنوعی: آوای شاداب و سرمست کنندهای را بلند کردهام، مانند کسی که راه را نشان میدهد. من یک پرنده شبزندهدار هستم، اما در چنگال اندوه گرفتار شدم.
خندان لب و خونین جگر مانند جام باده ام، آزاده ام من
هوش مصنوعی: من مانند جام بادهای هستم که لبخند میزنم اما در درونم احساس درد و رنج دارم. من آزاد و رها هستم.